فیروزه

 
 

هنر دواندن مخاطب!

نگاهی به فیلم «پسری با دوچرخه» ساخته‌ٔ «برادران داردن»

اگر کوئن‌ها را از فهرست برادران‌ کارگردان سینما خط بزنیم برادران داردن در صدر معروف‌ترین برادران ‌کارگردان سینمایی قرار می‌گیرند. برادرانی که سینمایشان با ویژگی‌های خاص خودش موجب شد که امضای مخصوص به خودشان را در سینما داشته باشند.

«پسری‌ با دوچرخه» با درگیری بین معلم و سیسیل یازده ساله‌ (شخصیت اصلی فیلم) شروع می‌شود و با فرار کودکانهٔ او ادامه پیدا می‌کند. فراری که در همان آغاز فیلم مخاطب را مجبور به تصمیم‌گیری یا به نوعی موضع‌گیری می‌کند. این‌که یا تا انتهای فیلم پابه‌پای سیسیل بدود و یا زیربار منطق مستندوار فیلم برود و احتمالاً -‌اگر در کنار مخاطب عام نشسته باشد‌- به خوابی عمیق فرو برود. ادامه…


 

دنیا هنوز به آخر نرسیده است

۱
اخبار می‌گوید:
«کفش‌های کوه‌نوردی خورشید را
ناشناسی ربوده
اما همه چیز تحت کنترل است
خورشید با اولین هلیکوپتر
خودش را به آسمان خواهد رساند
نگران باد هم نباشید
خلبان‌های ما بدتر از این‌ها هم را داشته‌اند».
و بعد توجهمان را جلب می‌کند به اخبار ترافیک:
«با احتیاط از کنار کوه‌های اسکیت‌سوار سبقت بگیرد
آن‌ها مخدر مصرف کرده‌اند
و ممکن است شام دیشبشان را روی شما بالا بیاورند
و به زمین که با دهان باز خوابیده هم سلام نکنید
شب بدی را پشت سر گداشته
و در آخر اینکه
نگران نباشید همه چیز تحت کنترل است
دنیا هنوز به آخر نرسیده است»

۲
حتی سایه‌ات
دستی تکان نداد برایم
از پشت پنجره
و من که نخواستم شرمندهٔ چشمانم شوم
دل خوش کردم
به دستی که پردهٔ اتاقت
به اجبار کولر برایم تکان می‌داد

۳
خورشید
آخرین سکهٔ شانسی است
که به آسمان پرتاب شد
و هزاران سال در تردید اینکه شیر روی زمین بیاید یا خط
دور خوش چرخید
عمر شیرها کمتر از هزار سال بود
و هیچ خطی هم بعد از این همه چرخیدن
یک رودهٔ راست توی شکمش نمی‌ماند
و در بهترین حالت دایره از آب در خواهد آمد
حالا هم
اینکه از بدشانسی بالای ابرها رفته
تا خودش را پایین بیندازد
بیشتر از یک شوخی نیست
ما هم بهتر است چشمانمان را ببندیم
و مطمئن باشیم که خود کشی‌اش هزاران سال طول خواهد کشید


 

او زنده می‌ماند…

۱
برای یک توریست بودایی
چه فرقی می‌کند
مناره‌های حرم
با برج ساعت انگلستان
وقتی هردویشان به زمان درستی اشاره می‌کنند
چشمانم اما
از وقتی کنار پنجره فولاد
موهای طلایی‌ات را شهود کرده‌اند
گنبد طلایی
مقدس‌تر از شکم بودا شده است برایشان
و بعد از این همه سال
هنوز خیره‌اند
به قاب عکس بالای سر بودا
در معبد شائولین
که من کنار آهویی
و پشت به گنبد طلایی ایستاده‌ام
و به دوربین لبخند می‌زنم
ادامه…