فیروزه

 
 

صدف‌های بندرعباس

۱
بدون توضیح واضح است که دیدن ناگهانی زن سابقش، بعد از آن مدت آقای توجه را در وضعیت خاصی قرار می‌داد. خودش را نباخت. سعی کرد نبازد. و ثمرهٔ تلاشش جواب سلام موقر و کوتاهی بود که تحویل زن داد. اگر می‌خواست رد گم کند و خودش را به آن راه بزند که زن را ندیده، می‌شد همان باختن. پس خیلی خونسرد جواب سلامش را داد. طبق معمول بعد از سلام این تکه کلام می‌آید که چه خبر یا چه خبرا؟ قلاده را دست به دست کرد، سگش را به طرف خودش کشید و بی تفاوت گفت خبری نیست، سلامت باشید. سگ پشمالوی زن را نگاه کرد و پرسید شما چه خبر؟ گرچه این جواب‌ها اغلب اوقات به سوالِ چه خبر داده می‌شود، اما آقای توجه چندان هم بی‌مقصود نپرسید که شما چه خبر. کما اینکه تصور می‌کرد، چه خبرِ زن نیز بی‌منظور نبوده. زن به کنار پیاده‌رو آمد، روی پا نشست. سگ بزرگ و پشمالویش را نوازش کرد و پاسخ داد که بی خبرم، خوش هستید؟ آقای توجه ممنون را مقطع و محکم گفت. زن از کنار سگش بلند شد. پرسید: شما هم سگ خریدید؟ چه تصادف جالبی. من الان سه سال است که با سگم زندگی می‌کنم. شما چند وقت است؟ ادامه…