فیروزه

 
 

نگهبان طبیعت

نگاهی به رمان «قاراچوبان» نوشته «مرتضی کربلایی‌لو»

تازه‌ترین رمان مرتضی کربلایی‌لو با یکی از تازه‌ترین بحث‌های الهیات پست‌مدرن همسو شده است؛ «الهیات زیست محیطی» را الهیات فردا می‌نامند چرا که با هر دو خوانش دینی و سکولاری که از آن وجود دارد، یک حوزه پژوهشی به‌روز، کارآمد و بحث برانگیز به حساب می‌آید. شاید اولین بار «هایدگر»، و البته با خوانشی تبارشناسانه‌تر «شلینگ»، بود که بحث از در خطر بودن طبیعت را پیش کشید. هایدگر در رسالهٔ «پرسش از تکنولوژی» با واژگانی تند و تیز، انسان مدرن را به سبب قتلِ عام طبیعت به نقد کشید. نقدی عمیق و ماندگار که سرانجام شیفتگان علم نوین و سینه‌چاکان اثبات‌گرا و ابطال‌گرا را هم به نرمشی به نام «شبیه‌سازی کامپیوتری» کشاند و همه را متقاعد کرد که بهتر است تا می‌توانیم کمتر به طبیعت دست بزنیم. اصحاب الهیات زیست محیطی هم بیش از هر چیز نگران طبیعت هستند و از باب ضرورتِ حفظ چرخۀ حیات، می‌کوشند تا مبانی فلسفی‌ـ‌کلامی «حفظ طبیعت» و ضرورت «دست‌کاری هرچه کمتر» نسبت به آن را مهیا کنند. ادامه…


 

خرگوش

باید اینجا یک جانور کوچک، مثلاً خرگوش، بگیرم و از او یک شخصیت داستانی بسازم.

شخصیتم کُرکی زیر چانه اش دارد و وقتی پشت گوشش را می‌مالد، گردن و نوک بینی‌اش می‌جنبد و من قلقلکم می‌گیرد. سرعتش فوق‌العاده است و در لحظه‌های خطر نهایت سرعت را دارد. مکان مورد علاقه‌اش زیر خارهای جنگل و در ‌مقابل دریاچه است. صبح‌ها تنش را با نور خورشید گرم می‌کند و برای یک روز پر از شور و نشاط آماده می‌شود. سر صبح است و شبنم به برگ‌های خاربن چسبیده و هزاران دانهٔ بلور در نسیم می‌رقصند. تا آفتاب همه جا را نگیرد، شخصیت کوچک قصه‌ام دوست دارد در آشیانه‌اش بماند. هر بار که موهای چانه‌اش بالا بیاید معلوم می‌شود که دارد نفسی تازه می‌کند تا خنک شود. این موقع‌ها چشم‌های درشتش سرشار از شادی است. ادامه…


 

مژدگانی

همیشه یک دفترچه یادداشت در کیفم دارم و خودم را موظف کرده ام هر روز در آن بنویسم. این که چه بنویسم اصلا مهم نیست و همچنین این که کجا بنویسم؛ در مطب دکتر یا وقتی فرزندانم را به کلاس فوتبال یا پیانو برده ام و بیرون اتاق منتظرشان هستم. برای خودم این آزادی را قائلم که در دفترچه ام همه چیز بنویسم و حتی به چیزهای بیهوده هم اجازه می دهم که بدون سانسور روی صفحات دفترچه من فرود بیایند. سر و صداها را ثبت می کنم، فهرست کارهایم را ردیف می کنم، اتاق انتظار را توصیف می کنم یا کلاس پیانو را و یا والدینی را که به انتظار ایستاده اند. اگر روزی دفترچه ام را گم کنم، می دانید چه کار می کنم؟ برای پیدا کردنش مژدگانی تعیین می کنم؛ آن هم به مبلغ یک میلیون دلار! ادامه…


 

به همین سادگی

نگاهی به رمان «لبخند مسیح» نوشته «سارا عرفانی»

این روزها استفاده از شبه جملات «به بهانه نمایش خانگی» و «به بهانه دوبله فارسی» و… کاربرد زیادی پیدا کرده است. برای من به درستی مشخص نیست که هدف از بیان این‌ها اعترافی بر به روز نبودن نقد است یا اذعانی به ماندگاری اثر مورد نقد؟ اما وقتی در ایام نمایشگاه کتاب، چشمت به یک رمان چاپ هفتمی می‌افتد و باخبر می‌شوی که از چاپ اولش شش سال می‌گذرد، بهانه‌ای بهتر از این نمی‌یابی که هفت بار چاپ شدن رمان «لبخند مسیح» را بهانه‌ای برای همچنان به‌روز بودن نقدت بدانی و سری به این رمان پر مخاطب بزنی؛ رمانی که به تمام قواعد شناخته شده داستان‌نویسی پایبند بوده و با عبوری جسورانه از بعضی بایسته‌های کلاسیک، توانسته است یک محتوای مذهبی- عرفانی را در وقایعی باورپذیر و در تقابل شخصیت‌هایی زنده و ملموس بارور کند. این‌که چرا تا به حال بیشتر داستان خوان‌ها، کمتر درباره این رمان گفته و نوشته‌اند را انگار باید از سیستم توزیع کتاب و دیرپایی موسم نمایشگاه‌های معتبر سوال کرد. ادامه…


 

آرزوی بیلی

وقتی فرماندار ایالت به بازدید پرورشگاه رفت، بچه‌ها برای سؤال و جواب به خط شدند. فرماندار از کنار آن‌ها رد می‌شد و می‌پرسید: «می‌خواهی چه کاره بشی؟» یکی از دخترها گفت:
«پرستار»

«آفرین! ما با کمبود پرستار مواجه هستیم.»

«پلیس»
ادامه…


 

جمله‌های محلی

یکی از راه‌های ایجاد تأثیر بیشتر بر خواننده استفاده از جمله‌هایی است که صبغهٔ‌ بومی و محلی دارند و تأثیر منحصر به فردی بر مخاطب می‌گذارند. در داستان کوتاهی به نام «این دختر» با شخصیتی مواجه می‌شویم که در منطقه کارائیب زندگی می‌کند. راوی این داستان مادر این دختر، یعنی مادر شخصیت اصلی است. البته این راوی در داستان حضور ندارد و ما فقط روایت او از ماجراهای داستان را می‌شنویم. یکی از کارهایی که این مادر انجام می‌دهد، نصیحت کردن دخترش است که این نصیحت‌ها در قالب مونولوگ‌های مادر [و به شکلی شبیه نریشن] بیان می‌شوند. حرف‌های مادر همان توصیه‌هایی است که طی سالیان طولانی به دختر گفته شده و در ذهن او جا گرفته‌اند و ما آن‌ها را در داستان به شکل مجموعه‌ای فشرده و منتخب می‌شنویم:
«شستن لباس‌ها را برای روزهای دوشنبه بگذار و آن‌ها را روی سنگ بینداز تا خشک شوند. لباس‌های رنگی را سه‌شنبه‌ها بشور و آن‌ها را روی طناب بینداز. زیر آفتاب داغ راه نرو. کدوها را در روغن خیلی داغ سرخ کن. طوری غذا بخور که دل بقیه را آب نیندازی. یکشنبه‌ها تمرین کن که مثل یک خانم راه بروی. … آدم‌های شلخته مثل علف هرز راه می‌روند[…] تو سعی کن این طوری راه نروی. در مدرسه با صدای بلند آواز نخوان»
ادامه…


 

چرا گناه می‌کنیم؟

برتری ترزا پورزکانسکی نسبت به نویسندگان دیگر در این است که او می‌تواند شخصیت‌های متعددی را وارد داستان‌هایش کرده، آن‌ها را به شکل منظم در جای خود قرار دهد و در مسیر پیشبرد داستان به کار بگیرد. در رمان «عطر کارتاژ» که آن را در سال ۱۹۹۴ نوشته، موقعیتی را ترسیم کرده که در دهه ۳۰ در «مونته ویدئو » اتفاق افتاده است. یکی از شخصیت های این رمان مردی به نام «کارمونا» است که همسرش را از دست داده و نسبت به دوستش «برون» حسی سرشار از حسادت دارد. برون به کارمونا پیشنهاد می کند که با خواهر همسر او ازدواج کند و کارمونا که اصلاً انتظار این برخورد صمیمانه را ندارد و با خیرخواهی برون کاملاً خلع سلاح شده، در صحنه‌ای از رمان به سراغ یک کشیش می‌رود تا با اعتراف به گناه، خودش را سبک کند و از عذاب گناه حسادت رهایی یابد. کارمونا در اتاق مجاور کشیش به انتظار می‌نشیند اما وقتی کشیش به طرف او می‌آید احساس می‌کند که قادر به سخن گفتن نیست. او محو تماشای کشیش است و نمی داند باید حرفش را از کجا شروع کند. هنر پورزکانسکی اینجاست که این صحنه دشوار را به سرعت جمع و جور می‌کند و اثری ماندگار از این گفت‌و‌گو در ذهن مخاطب باقی می‌گذارد. ادامه…


 

فقط قره قوروت تو را سرِ حال می‌آورد

تکیه کلام‌ها - بخش دوم

همیشه «ترزا پورزکانسکی» را به دلیل گرایش او به کوتاه کردن رمان و خلق شخصیت‌های منحصر به فرد و ماندگار در یک فضای داستانی کوتاه تحسین می‌کنم. آثار او محل آمد و شد آدم‌ها و شخصیت‌های گوناگون است، آدم‌هایی که با خصلت‌های عجیبشان درفضا معلق هستند و دائم به این طرف و آن طرف می‌روند.

سال‌ها پیش بود که با یک نویسندهٔ آرژانتینی آشنا شده بودم و پس از گفت‌و‌گوهای تلفنی و ارتباط دوطرفه‌ای که میان ما برقرار شد. تصمیم گرفتم کتاب‌های او را به انگلیسی برگردانم. برای این که ضابطهٔ ترجمه را رعایت کنم، مسئله را با او در میان گذاشتم تا در مسیر ترجمه راه درست را طی کنیم. یک روز ساعت شش صبح با من تماس گرفت و من که تازه از خواب بیدار شده بودم با غرش صدایی، که خش‌خش آن هنوز هم در ذهنم مانده، مواجه شدم که می‌گفت:
«جانی! نمونه ترجمه‌ای که برایم فرستادی درخشان است. خیلی درخشان! این شمارۀ پیشکار من در نیویورک است. ما می‌توانیم شروع کننده یک راه تازه در ترجمه باشیم؛ راهی که در آن میان نویسنده و مترجم ارتباط متقابل وجود داشته و حق هرکدام محفوظ باشد. هریک از ما می‌توانیم کلمات روشنگری برای کتاب بنویسیم و در مدتی که مشغول ترجمه هستی هم می‌توانیم از طریق تلفن یا نامه با هم ارتباط داشته باشیم» ادامه…


 

تکیه کلام‌ها

اگر ریاضیات نبود تو الان اینجا نبودی

توضیح مترجم: عمدهٔ مباحث کتاب «نگارش خلاق» نوشتهٔ «جری رینولدز» در ۲۰ نوبت در ستون «خلاقیت» فیروزه ارائه شد. تلاش من این بود که خلاصه‌ای مفید از مباحث این کتاب را ارائه دهم و خوشبختانه لینک‌ها و کامنت‌ها و ایمیل‌ها در کنار پیامک‌ها و صحبت‌های چهره به چهره نشان از رضایت خوانندگان عزیز از این سلسله نوشته‌ها داشت.

از امروز ترجمهٔ کتاب دیگری در این بخش ارائه خواهد شد، کتاب «سبک و صدا» یا به بیان بهتر «صدا و سبک» نوشتهٔ «جانی پاین». جانی پاین در این کتاب تلاش می‌کند تا راه‌های تقویت نوشته‌های داستانی و روش‌های زنده کردن شخصیت‌های یک اثر ادبی را به خواننده آموزش دهد. به نظر می‌رسد مخاطب این کتاب کسانی باشند که دوره‌های اولیه نگارش خلاق و فنون نویسندگی را طی کرده و اکنون می‌خواهند چیزهای بیشتر بیاموزند و عمق بیشتری به ایده‌ها، درون مایه‌ها و شخصیت‌های داستانی خود بدهند. می توانم بگویم استفاده از توصیه های این کتاب بیش تر در مرحله بازنویسی و پرداخت اثر داستانی مفید خواهد بود هرچنذ که این اثر در ایده یابی و رسیدن به شاکله داستانی هم کتاب قابل استفاده‌ای است. ادامه…


 

حبس در حبس

نگاهی به مجموعه داستان «دو کام حبس» نوشتهٔ «مریم منصوری»

«دو کام حبس» مجموعهٔ شش داستان کوتاه که اگرچه در میان آن‌ها نامی از عنوان کتاب نیامده، اما آن را می‌توان درون‌مایهٔ تمامی داستان‌های مجموعه دانست. به طور خلاصه و با اندکی تسامح می‌توان گفت که این داستان‌ها شرح حال مردمانی است که در فضایی لبریز از ناامنی و بی‌اعتمادی زندگی می‌کنند؛ فضایی که زنان دائم باید مراقب خود باشند تا از هر سو مانع و مزاحمتی برای آن‌ها پیش نیاید و نگاهی طماع، ابزار انگار و ماجراجو آن‌ها را تعقیب نکند. در حقیقت حیات آن‌ها در حبس سپری می‌شود.

با این که شخصاً با این پیام یا هشدار مخالف نیستم اما متأسفانه باید بگویم که این پیام به شدت از متن بیرون زده است؛ هیچ‌کدام از داستان‌ها نتوانسته‌اند این پیام را درونی کنند و در قالب یک قصهٔ جذاب ارائه دهند و نویسنده هم نتوانسته است شخصیت‌های همدلی برانگیزی در داستان‌ها خلق کند. با توجه به مشابهت درون‌مایهٔ‌ شش داستان، شاید درنگی بیشتر در ساخت شخصیت‌های عمیق‌تر و در نهایت درهم آمیزی شخصیت‌ها و تبدیل این مجموعه داستان به رمان می‌توانست پیام قابل تأمل این داستان‌ها را بهتر منتقل کند، اما انگار نارضایتی نویسنده از آنچه در جامعه امروز ما (و البته با توجه به داستان دوم این مجموعه در همسایه‌های عرب نشین ما) نسبت به زنان می گذرد، باعث کم‌توجهی او به بایسته‌های داستانی شده و اثری با بعد داستانی کم و محتوایی درشت بافت را عرضه کرده است. محتوایی که اگر با حوصلهٔ بیشتر در یک رمان می‌نشست مثل نقشی بر یک قالی بزرگ جلوه می‌کرد و اثر ادبی ماندگاری در حوزه آسیب‌شناسی اجتماعی زنان پدید می‌آورد، اکنون مثل نقشی درشت بر گلیمی کوچک جلوه می‌کند و خود را به شکلی برجسته و ناهمگون نمایان می‌سازد. ادامه…