فیروزه

 
 

پنج‌شنبه، ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۷

پنج‌شنبه، ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۷ هجری خورشیدی
۸ می ۲۰۰۸ میلادی
۲ جمادی الاول ۱۴۲۹ هجری قمری

یک تولد و دو درگذشت در تاریخ فرهنگی-هنری امروز قابل ره‌گیری است.

۱۰۳۸ سال پیش در چنین روزی از سال قمری کسایی مروزی، شاعر ایرانی، درگذشت. از مروزی اشعار نابی باقی است که از توانایی او در ادب خبر می‌دهد. مروزی در اواخر عمر از مدیحه‌هایی که برای سلاطین سروده بود به شدت پشیمان بود.

۱۲۶ سال پیش در چنین روزی از سال میلادی هنری لانگ فلو، نویسنده آمریکایی، درگذشت. «صداهای شب» از آثار اوست.

و ۱۴۴ سال پیش در چنین روزی از سال میلادی اتل لیلیان وینیچ متولد شد.

❋ ❋ ❋

اتل لیلیان وینیچ

اتل لیلیان وینیچ، نویسنده‌ی انگلیسی، در سال ۱۸۶۴ متولد شد. در کودکی پدر خود را از دست داد و پس از تحصیلات ابتدایی در هجده‌سالگی برای ادامه تحصیل راهی آلمان شد. ضمن تحصیل، موسیقی آموخت و به آموختن فلسفه، زبان‌شناسی و ادبیات نیز علاقه نشان داد. وینیچ شیفته پژوهش در ادبیات جهان بود و در سال ۱۸۸۷ به روسیه سفر کرد و در ادبیات روسی مطالعات وسیعی انجام داد. در سال ۱۸۹۷ در ۳۳ سالگی نخستین اثر خود را با نام «خرمگس» منتشر کرد که به سرعت به عنوان کتابی کم‌نظیر و تاثیرگذار شناخته شد. کتاب خرمگس به چنان شهرتی رسید که وینیچ را در شمار مشهورترین زنان نویسنده انگلستان قرار داد. خرمگس داستان فعالیت سازمان ایتالیای جوان طی سال‌های ۳۰ تا ۴۰ قرن نوزدهم است و بیش از آن که به شورش و قیام‌های مسلحانه بپردازد به جنبه‌های شخصیتی قهرمان داستان پرداخته است.

«جک دایموند» و «کفشت را بکن» از دیگر آثار اوست.

اتل لیلیان وینیچ در ۲۸ ژوئیه سال ۱۹۶۰ درگذشت.


 

دوشنبه، ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۷

دوشنبه، ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۷ هجری خورشیدی
۵ می ۲۰۰۸ میلادی
۲۸ ربیع الثانی ۱۴۲۹ هجری قمری

چهار تولد و یک درگذشت در تاریخ فرهنگی-هنری امروز قابل ره‌گیری است.

۴۳۱ سال پیش در چنین روزی از سال میلادی پیتر پل روبنس، نقاش اروپایی، متولد شد.

۱۹۰ سال پیش در چنین روزی از سال میلادی کارل مارکس، فیلسوف آلمانی و بنیانگذار فلسفه ماتریالیسم تاریخی، متولد شد.

۵۱۷ سال پیش در چنین روزی از سال قمری شرف جهان قزوینی، شاعر، متولد شد. نسخه خطی دیوان او باقی است.

۹۳ سال پیش در چنین روزی از سال قمری محمد صادق ادیب الممالک فراهانی، ادیب ایرانی، درگذشت. ادیب الممالک انتشار روزنامه‌های ادب، مجلس و آفتاب را برعهده داشت.

و ۱۰۴ سال پیش در چنین روزی از سال میلادی هری مارتینسون متولد شد.

❋ ❋ ❋

هری مارتینسون

هری مارتینسون، شاعر سوئدی، در سال ۱۹۰۴ میلادی در یمشوگ متولد شد. در کودکی پدر و مادرش را از دست داد و در شانزده سالگی عازم دریا شد و شش سال را بر عرشه کشتی‌های مختلف گذراند. زندگی و سفرهای دریایی مارتینسون بعدها منبع الهامی شد برای خلق نخستین تلاش‌های ادبی او. مارتینسون چند سال بعد در دو اثر زندگی‌نامه‌ای دوران کودکی خود را به تصویر کشید و چند کتاب شعر منتشر کرد که با استقبال روبه‌رو شد. مرتینسون در ترسیم طبیعت، قلمی توانا داشت و لطیف و دقیق می‌نوشت و خود شیوه‌اش را «تفکر در مرغزار» می‌نامید.

«دوره‌گرد» و «راهی به سوی حکومت زنگ‌ها» از آثار اوست.

مارتینسون در سال ۱۹۷۴ «به سبب آثار ادبی‌اش که از دریچه قطره شبنمی، کل جهان هستی را منعکس می‌کند» برنده جایزه نوبل ادبیات معرفی شد.

هری مارتینسون در سال ۱۹۷۸ درگذشت.

* Harry Martinson


 

جمعه، ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۷

جمعه، ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۷ هجری خورشیدی
۲ می ۲۰۰۸ میلادی
۲۵ ربیع الثانی ۱۴۲۹ هجری قمری

یک تولد و دو درگذشت در تاریخ فرهنگی- هنری امروز قابل ره‌گیری است.

۱۵۴ سال پیش در چنین روزی میرزا حبیب الله قاآنی شیرازی، حکیم و شاعر ایرانی، متولد شد. «پریشان» از آثار اوست.

۱۷۴ سال پیش در چنین روزی از سال میلادی ویلیام موریس، شاعر و نویسنده انگلیس، درگذشت. موریس یکی از پنج شاعر برجسته ادبیات قرن نوزدهم انگلیس است. «زیگورد د وولسونگ» از آثار اوست.

۴۸۹ سال پیش در چنین روزی از سال میلادی لئوناردو داوینچی، نقاش و مجسمه‌ساز ایتالیایی، درگذشت. «لبخند ژکوند» و «شام آخر» از مشهورترین آثار اوست.

و ۲۵۱ سال پیش در چنین روزی آلفرد موسه درگذشت.

❋ ❋ ❋

آلفرد موسه

آلفرد موسه شاعر و نمایش‌نامه‌نویس فرانسوی در یازدهم دسامبر ۱۸۱۰ در پاریس متولد شد. موسه از کودکی به شعر و نقاشی و موسیقی علاقه داشت و مصمم بود در رشته‌ی حقوق یا پزشکی تحصیل کند. سرانجام شعر تمام وقت موسه را در اختیار گرفت و موسه در نوزده‌سالگی نخستین مجموعه شعرش را با نام «قصه‌های اسپانیایی و ایتالیایی منتشر کرد و به دلیل رهایی از قواعد و لحن گستاخانه سرزنش شد. با این حال موسه پیش از رسیدن پیری زودرسش در سی‌سالگی نمایش‌نامه و اشعار مختلفی منتشر کرد و آثارش حدود نیم قرن پس از مرگش نبوغ هنری او را به همه ثابت کرد. موسه جلوتر از عصر خود بود آزادی فکر و قدرت تخیل و ژرف نگری‌اش را مردم زمانش دوست نمی‌داشتند. روانی کلام روایت تغزلی و بیان مسائل عاطفی از ویژگی‌های آثار موسه است. موسه پس از

سی‌سالگی آثر قابل توجهی نیافرید. «لوران ساتچو و شمعدان» و «کمدی با عشق شوخی نمی‌کند» از آثار اوست.

آلفرد موسه در سال ۱۸۵۷ میلادی درگذشت.

* Alfred de Musset


 

پنج‌شنبه، ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۷

پنج‌شنبه، ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ هجری خورشیدی
۱ می ۲۰۰۸ میلادی
۲۴ ربیع الثانی ۱۴۲۹ هجری قمری

دو تولد و سه درگذشت در تاریخ فرهنگی- هنری امروز قابل ره‌گیری است.

۱۰۴ سال پیش در چنین روزی از سال میلادی آنتونی دور ژاک، موسیقیدان چک، درگذشت.

۱۰۸ سال پیش در چنین روزی از سال میلادی اینیا تسویه، نویسنده ایتالیایی، متولد شد.

۱۳۰ سال پیش در چنین روزی از سال میلادی آرام خاچاتوریان، آهنگساز گرجستانی، درگذشت.

۵۹۲ سال پیش در چنین روزی از سال قمری سیدقاسم الانوار، شاعر عهد تیموری، درگذشت. از الانوار یک دفتر غزل و چندین مثنوی به جای مانده است.

و ۹۹ سال پیش در چنین روزی از سال میلادی یانیس ریتسوس، شاعر یونانی، متولد شد.

❋ ❋ ❋

یانیس ریتسوس

یانیس ریتسوس، از مشهورترین شاعران یونانی معاصر، در سال ۱۹۰۹ در مونوم واسیا متولد شد. در کودکی برادر و مادرش را بر اثر بیماری سل از دست داد و با بیماری پدر و بستری‌شدنش در تیمارستان و در پی پدر بستری شدن خواهرش، به شدت تنها شد. ریتسوس در هفده‌سالگی به آتن رفت و برای امرار معاش به کارهای مختلفی پرداخت، اما با دیدن نشانه‌های بیماری سل به خانه پدری بازگشت و برای چهار سال در آسایشگاه بستری شد. پس از بهبودی بار دیگر به آتن رفت و به تشکیلات چپ پیوست. نخستین کتاب رینسوس با عنوان «تراکتور» در سال ۱۹۳۴ منتشر شد و دومین کتابش با نام «اهرام» در سال ۱۹۳۷ به چاپ رسید. ریتسوس در دوران جنگ جهانی به نهضت مقاومت یونان پیوست و همواره در اندیشه آزادی کشورش از هر نوع استبدادی بود. جایزه بزرگ شعر فرانسه و جایزه شعر کنکول زوت از جمله جوایز بی‌شماری است که ریتسوس در طول سال‌های شاعری‌اش دریافت داشته است.

ریتسوس که از کودکی با نقاشی و موسیقی و اساطیر یونان آشنا شده بود از این دانسته‌ها در شعرش بهره بسیار گرفت و به عنوان یکی از لطیف‌ترین و عمیق‌ترین سرایندگان شعر معاصر جهان نام خود را به ثبت رساند.

«مرد با گل میخک» و «رودخانه و ما» از دیگر آثار اوست.

یانیس ریتسوس در یازدهم نوامبر سال ۱۹۹۰ درگذشت.

* Yiannis Ritsos


 

چهارشنبه، ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۷

چهارشنبه، ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ هجری خورشیدی
۳۰ آوریل ۲۰۰۸ میلادی
۲۳ ربیع الثانی ۱۴۲۹ هجری قمری

دو تولد و سه درگذشت در تاریخ فرهنگی- هنری امروز قابل ره‌گیری است.

۱۰۱ سال پیش در چنین روزی فرد زینه مان، فیلمساز اتریشی، متولد شد.

۱۲۳ سال پیش در چنین روزی از سال میلادی پتر یاکوبسن، نویسنده دانمارکی، درگذشت.

۱۲۵ سال پیش در چنین روزی از سال میلادی ادوارد مانه، نقاش فرانسوی، درگذشت.

۱۳۸ سال پیش در چنین روزی از سال میلادی فرانس لهار، موسیقیدان مجارستانی، متولد شد.

و ۵ ۲ سال پیش در چنین روزی برتولد برشت درگذشت.

❋ ❋ ❋

برتولد برشت

برتولد برشت در نهم فوریه سال ۱۸۹۸ در آلمان متولد شد و در رشته علوم طبیعی تحصیل کرد. برشت در جریان جنگ اول جهانی سرودن آغاز کرد و بعد از جنگ با دیدن ریشه‌دواندن افکار نازیسم در میان مردم به وحشت افتاد و با آن به مخالفت برخاست.

با به قدرت رسیدن نازی‌ها در آلمان برشت به نشر آثار ضد نازیسم خود ادامه داد و در سال ۱۹۳۳ از آلمان گریخت و با گسترش جنگ جهانی دوم و پیروزی‌های اولیه هیتلر به آمریکا رفت و تا دو سال بعد از جنگ در این کشور ماند.

برشت ابتدا به سبک ناتورالیسم می‌نوشت و در آثارش رنج و نومیدی بسیار دیده می‌شد ولی مدتی بعد با تکیه بر افکار آزادی‌خواهانه‌اش امیدوارانه‌تر نوشت و با این حال هرگز در نگاهش به جهان و در عقایدش تغییر چندانی ایجاد نکرد.

تئاتر برشت تئاتر مبارزه است. برشت تئاتر حماسی را جانشین تئاتر دراماتیک کرد تا روح قضاوت و نقد و عصیان و اعتراض را در تماشاگر بیدار کند. با این حال برشت بر هنرمندانه بیان کردن افکار تاکید داشت و هرگز اجازه نداد تئاترش به بیانیه تبدیل شود.

«گالیله» و «طبل‌ها در شب» از آثار اوست.

برتولد برشت در ۳۰ آوریل ۱۹۵۶ درگذشت.

* Bertolt Brecht


 

سه‌شنبه، ۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۷

سه‌شنبه، ۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۷ هجری خورشیدی
۲۹ آوریل ۲۰۰۸ میلادی
۲۲ ربیع الثانی ۱۴۲۹ هجری قمری

یک تولد و دو درگذشت در تاریخ فرهنگی- هنری امروز قابل ره‌گیری است.

۵۷ سال پیش در چنین روزی از سال میلادی لودویگ وینگنشتاین، فیلسوف اتریشی، درگذشت.

۹۹ سال پیش در چنین روزی محمد حسن بیوک معیری، مشهور به رهی معیری، شاعر و ترانه‌سرای ایرانی، متولد شد. برخی از مشهورترین ترانه‌های فارسی از ساخته‌های رهی معیری است.

و ۲۸ سال پیش در چنین روزی آلفرد هیچکاک درگذشت.

❋ ❋ ❋

آلفرد هیچکاک

آلفرد هیچکاک در سیزدهم اوت سال ۱۸۹۹ میلادی در لندن متولد شد. پس از تحصیلات مقدماتی در مدرسه‌ای مذهبی در رشته برق و الکترونیک ادامه تحصیل داد و هم‌زمان دوره کلاس کارگردانی را گذراند. ۱۹۲۵ سال آغاز کارگردانی هیچکاک به طور مستقل است؛ او در این سال «باغ تفرج» را ساخت و طی ده سال با ساخت چند فیلم به چنان شهرتی رسید که کمپانی‌های بزرگ سینمایی بر سر قرارداد بستن با او به رقابت برخاستند.

هیچکاک در سال ۱۹۳۹ به آمریکا رفت و در اقامت چهل ساله‌اش در این کشور نام خود را به عنوان بزرگ‌ترین متخصص فن سینمای قرن تثبیت کرد. هیچکاک در آثارش به ظریف‌ترین و پنهان‌مانده‌ترین لایه‌های اشخاص فیلم توجه می‌کرد و با ایجاد تعلیقی ساده و در عین حال اساسی بیننده را حتی لحظه‌ای رها نمی‌کرد.

عموم آثار هیچکاک از برجسته‌ترین آثار سینمایی جهان‌اند و در این میان می‌توان به «مردی که زیاد می‌دانست»، «کلاغ‌ها» و «شمال از شمال غرب» اشاره کرد.

اساس آثار هیچکاک بر تصادف و تقارنی بارز و استثنایی استوار است که سراپا منطقی و باورپذیر است.

آلفرد هیچکاک در سال ۱۹۸۰ درگذشت.

* Alfred Hitchcock


 

او

پرونده جنگآن که آن جاست، در فاصله با مرداب و سرک‌کشان از پشت گونی‌های امن، نیمه‌امن، نا امن، با آن نگاه نگران و در نوسان ترس، ستایش، تنهایی، عشق، منم شاید که نشسته‌ام این جا، در این گوشه امن، نیمه‌امن، نا امن. یا نه، من نیستم و من یعنی خودم، و او یعنی خودش. هر کدام با هراس و با امنیت خاص آن‌جا و آن زمان که ایستاده‌ایم بر آن. من این‌جا و نظاره‌گر او با نگرانی پیدا و نا‌پیدای مبادا روزی دیگری نظاره‌گر من در شرایطی چون او. و او نظاره‌گر این دو که سینه داده‌اند به آب، به مرداب؛ که تا شاید به رغم پیشانی‌بند در انتظار شهادتش هم سرنوشت آن دو نباشد- و بماند و راوی باشد برای بعد!

و آن حجم محو سیاه‌پوش انگار روبنده‌دار، با قوزک‌های گویا خلخال نشسته یکی شده با ساقه‌های نی، در بود و نبود حاصل از خست- هراس- اجبار- اعتقاد نقاش، لیلای اوست یا من، لیلای هر که پرتاب شده یا جدا شده از بدیهیات به کسوت رویا درآمده در زمانه‌های هر زمان.

دلبرکی بی‌گمان با موهای خرمایی- سیاه، با چشم‌های کشیده پرشوق و صورت مثل ماه، کمی لوس و کمی ناز با طعم ملس هنوز دخترانه که ضرورتی مبهم و هول‌انگیز مرد امروز یا فردایش را برده است تا شاید دو سال بعد یا تا همیشه و یا تا پیدا نیست چه زمان؛ برده است به مصاف آن تلخ مهیب که خانه و شهر و خیابان و کوچه و رویایش را دیگری کرده است؛ چیزی کرده مملو از گلوله و سنگر و شیون.

آن کوچه باریک سایه‌دار، حالا نیست و آن ساختمان قدیمی پر ابهت قرن‌های دور، حالا مقر است و آن دیگری سنگر جمعی لباس خاکی‌ها. آن زمین عصرهای پرهیاهوی شهر، چیزی نیست جز کوهی از زباله منتظر آتش و آن رود با ساحل یک دست سبز در سایه نخل‌ها حالا سرچشمه‌ی همین مردابِ پیداست در تیررس عراقی است.

او پیدا و ناپیدا، آن‌جاست، مشرف به مرداب مرگ‌خیز و این دو که سینه داده‌اند به آب، به مرداب. و او که ناظر است؛ رسته یا نارسته آن بلای ناگهان. و من که در نگاه دیگری پیدا نیست کدام‌ام؛ ناظر یا منظر. روایت یا راوی. در آستانه اسلحه بر بالای سر نگاه‌داشتن و چاقو به دندان گرفتن چون این دو یا دیروز ناظری چون این، خیره نبرد، در فراز نبرد و باز پیداست سرشار هول و خاطره و مهر:
«خبری نیست مادر»

و دیگر بار گوش‌دادن به تکاپوی آن نفس‌های بی‌تکافو. گم و دیگرگون از وزوز مدام گوشی معیوب.
و «امن است مادر، خیالت تخت باشد»

و انگار دیگر باره ترس، دلتنگی.
و آن کلام مقطع:
«بیا… زودتر… بیا!»

و نگفتن. که نمی‌دانند آماده باش چیست. و از یاد برده‌اند که قرن‌هاست در واقعیت و خیال غنیمت‌ها را تقسیم کرده‌اند: جواهر و خانه و باغ و شهر و نفت و زن.

و چه دلداری مضحکی: «حالا خنک است مادر، باشد برای خرماسوزان شهریور، مرخصی‌ام را آن موقع خرج می‌کنم، حالا برو و بخواب.»

و از کجا پیدا در آن ضرورتِ ناگهان کسی خوابیده باشد، حتی به خواب اندیشیده باشد. حتی گفته باشد: «نرو بمان» که فاصله کوتاه ناظر تا منظر، از آن امنیت پر تشویش تا این تلاطمِ آرام، تا این پیداست حاجی و فرمانده، بی‌گمان بی‌گفتن حتی «نرو بمان» طی کردنی است.

نرو بمانِ به زبان نیاورده و مات‌ماندن به لباس پوشیدن، پوتین به پا کردن، چفیه انداختن و پیشانی‌نویس بستن عزیزی که رشیدی‌ای را جان فرسورده‌ای، تا بی‌تاب رفتن و پابند مهر، چنان که این چشم‌ها به اراده نقاش هویدا می‌کند، رو کند به سویی دیگر، به هرجا و هرچه، شیر آب را باز کند، از یخچال چیزی بردارد، کتابی شاید از قفسه بیرون بکشد یا گرد از تاقچه بگیرد و رو به هر چیز جز روی سراپا التهاب تو، با صدایی پنهان‌کننده شوق و هول توامان آرمان‌ها و کلیشه‌ها و ناگزیرها را تکرار کند:
«باید رفت می‌دانی که وظیفه است.»
یا: «خون من که رنگی‌تر از دیگران نیست»
یا: «به خاطر تو. به خاطر همه»
یا: «یک بار باید ایستاد و مغلوبشان کرد.»
یا: « ناچارم، سربازم چه می‌شود کرد.»

و هر چه و هر چیز که زمانه اعتقاد یا بیانش را اجبار کرده است، بی که مجال گذاشته باشد برای پرسیدنِ چرا، یا چه وقت تمام می‌شود این نگرانی سرشار بوی باروت و خون.

و آمده است تا همین‌جا و فاصله ناظر تا منظر را – اگر چه در پس سال‌ها و با ذره‌ای حرکت- با چند موی سپید و چین پیشانی طی کرده است، که بی‌گمان این مرد مقتدر سینه داده به این آب- مرداب، سال‌های پس از اینِ همین ناظر است به هزار شباهتِ حاصل از دست آفریننده نقاش، همان چشم‌ها، اگر چند تهی و سرد، و همان پیشانی هر چند عاری از پیشانی‌بند، و همان گونه‌ها، اگر چه گود افتاده‌تر از همان بینی قلمی با جای عینکی بر آن که نیست، نه در روزگار ناظری و نه این‌جا در این فرورفته تا سینه در منظر.

و مادر، آن‌جا، تهی از خویش و… نه، شاید آن‌جا، رو به سوی آن کتاب‌خانه یا هر چی، شنیده باشد: «نگفتی نه؟» و پاسخ داده باشد: «گفتم!» و به راستی گفته باشد، یا نه، نگفته است، از این حضورِ سردِ کمی خجول و کمی مغرور پیداست که نگفته است و با این حال گفته است گفتم بیرون زده و برنگشته است تا نبیند کنج دیوار نشستن و چنگ‌کشیدن به زانوی آن حجم التهاب را.

و پیداست. از چیزی ورای نقش‌های دیدنی پیداست که مادر در خفا آمده است تا قرارگاه و چیزی را، تنهایی‌اش را، آرزوهایش را راست یا دروغِ تک‌فرزند بودن فرزندش را مویه کرده است در گوش فرمانده.

ظهر بود است لابد و این کوتاه‌تر است و جلوتر از آن دیگری ساقه‌های نی را با چانه کنار زده است، با هر اسمی، علی، عبدالله، محسن یا سیروس که هماهنگ‌تر است با صورت سرخ و سفید و چشم‌های این همه زاغ، با دست فرمانده را نشان داده است.

«به او بگو مادر.»

و خیره نگاه کرده است رفتن او را به سوی جیب یا لندکروز خاکی رنگِ بی‌در که از قرارگاه بیرون می‌آمد برای شرکت در شاید جلسه مقدماتِ حمله بعد. و چرا سیروس خاطره‌ای را مرور نکرده باشد؟ که بسیار پیش از این شنیده است و «به او بگو مادر» را هرگز نگفته است. همیشه چیزی گفته است، چون«توکل کنید مادر.» یا «خدا با ماست، صبور باشید.» یا هر چیز دیگری به جز «به او بگو مادر.» چرا که خاطره‌ای را مرور کرده است بی‌گمان و همین است که آرام سایه به سایه زن رفته و شنیده است تا بعدها رو به همین ناظر گفته باشد: «گفت: زندگی‌ام نابود می‌شود، و روی زندگی طوری مکث کرد که من یاد کوچه‌های کودکی‌ام افتادم و حاجی نمی‌دانم به یاد چی، همان‌جا، جلوی دژبان گریه کرد.»

و حاجی، فردای همین ناظر، یا نه فردای دیروز خودش، بازنشسته‌ی ارتش و به کسوت بسیجی درآمده، به خویش یا نا به خویش گفته است: «چشم!» و او را، جگر گوشه زن را، به نظارت گمارده است تا بماند و ببیند. و خود این طوری بی‌واهمه تن در داده است به آب- مردابِ از کاکلِ خم شده با بادِ شاخه‌های نی پیداست سرد و پاییزی تا… اما نه، این‌جا این مرداب نمی‌تواند پایان او باشد. جایی دیگر باید باشد، جایی بیرون از این رکود و سکوت، جایی در پس فرمان همان لنکروز خاکی‌رنگ.

در آستانه‌ی شیرجه میگ یا فانتوم پا به روی ترمز کوبیده است، همراهان را، سیروس و ناظر و هر که را، با لگد از ماشین بیرون انداخته و به گاز رفته است تا در بهت همیشگی شیرجه‌های هوایی، در آن سوتِ تیزِ سکوت دور باشد و تنها باشد و باقی در پناه شیارهای اطراف رسته باشد.

چنین بوده یا چیزی نظیر این، اگر نه آن حضور، چنان که این ناظر به دیدنش ایستاده است، نباید آرام و رام به ترکش خمپاره یا فشنگ شلیکی کور به خاک بنشیند.

و سیروس که از پس آن یادِ حاصل از آن «زندگی» تلاطم سبزی این برگِ برجسته روی آب- مرداب، جانشین حاجیِ سفر کرده بوده است رو به سوی نقشه لابد کمی پس از همین سفرِ شناساییِ ترسیم شده بر دیوار.

«باید از سمت تپه‌ها برویم چون فکر می‌کنند نمی‌توانیم از مرداب بگذریم.»

و تپه‌های الله اکبر و شحیطه را نشان‌شان داده است.
«آسان نیست، اما شدنی است»

و به صورت تک‌تک نیروها نگاه کرده است.
«هیچ کدام باز نمی‌گردیم، اگر تانک‌های مستقر در تپه‌ها را منهدم کنیم و زنده بمانیم زیر آتش تهیه خودمان می‌مانیم و اگر از آن‌جا هم جان سالم به در بریم، نیروهای پیاده خودمان به جای عراقی‌ها نابودمان می‌کنند.»

و دیگر چیزی نیست جز برقراری تا پیدا نیست چه وقت این دیوار و آن حجم محو سیاهپوشِ انگار روبنده‌دارِ با زانوهای گویا خلخال نشسته یکی شده با ساقه‌های نی و تلخی ناظری چنین ترسیم شده بر دیوار.


 

دوشبنه، ۹ اردیبهشت ۱۳۸۷

دوشنبه، ۹ اردیبهشت ۱۳۸۷ هجری خورشیدی
۲۸ آوریل ۲۰۰۸ میلادی
۲۱ ربیع الثانی ۱۴۲۹ هجری قمری

سه تولد و یک درگذشت در تاریخ فرهنگی- هنری امروز قابل ره‌گیری است.

۳۵ سال پیش در چنین روزی از سال میلادی ژاک مارتین، فیلسوف فرانسوی، درگذشت.

۴۷ سال پیش در چنین روزی شیوا ارسطویی، داستان‌نویس ایرانی، متولد شد. ارسطویی از چهره‌های برجسته داستان‌نویسی امروز ایران است. «نسخه اول» از آثار اوست.

۱۰۲ سال پیش در چنین روزی کورت گودل، فیلسوف اتریشی- آمریکایی، متولد شد.

و ۶۰۸ سال پیش در چنین روزی یوهان گوتنبرگ متولد شد.

❋ ❋ ❋

یوهان گوتنبرگ

یوهان گوتنبرگ، مبتکر آلمانی و مخترع صنعت چاپ، در سال ۱۴۰۰ میلادی در آلمان متولد شد و مدتی بعد به استراسبورگ فرانسه رفت و به کارهای فنی و صنعتی پرداخت. گوتنبرگ پس از طرح ریزی‌های بسیار سرانجام در سال ۱۴۴۴ ماشین چاپ سنگی و در پی آن ماشین چاپ سربی را اختراع کرد و گام مهمی در انتشار علم در میان مردم برداشت. تا پیش از اختراع گوتنبرگ کتاب‌ها با صرف وقت فراوان و زحمت بسیار با دست نوشته و نسخه‌برداری می‌شدند و کتاب کالایی بسیار گران و در اختیار ثروتمندان بود. ضمن آن که نسخه‌های خطی گاه پر غلط بودند و سلیقه‌ی نسخه‌برداران نیز در آن‌ها دخالت داشت.

گوتنبرگ در اولین کار خود در ۲۵ ژانویه سال ۱۴۵۶ انجیل را در ۱۲۸۲ صفحه به چاپ رساند و تحولی عظیم در صنعت نشر کتاب پدید آورد. چاپ ساده و در دسترس کتاب از این پس با بالا بردن دانش عمومی تحولات سیاسی، علمی، اجتماعی و اقتصادی بسیاری در جهان پدید آورد و دانش را از انحصار خارج ساخت.

یوهان گوتنبرگ در ۲۳ فوریه سال ۱۴۶۸ درگذشت.

* Johannes Gutenberg


 

یک‌شنبه، ۸ اردیبهشت ۱۳۸۷

یک‌شنبه، ۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ هجری خورشیدی
۲۷ آوریل ۲۰۰۸ میلادی
۱۹ ربیع الثانی ۱۴۲۹ هجری قمری

سه تولد و یک درگذشت در تاریخ فرهنگی- هنری امروز قابل ره‌گیری است.

۷۰ سال پیش در چنین روزی از سال میلادی ادموند هوسرل، فیلسوف آلمانی درگذشت.

۸۷ سال پیش در چنین روزی جلیل شهناز، موسیقیدان و نوازنده برجسته تار، متولد شد.

۲۹۵ سال پیش در چنین روزی از سال قمری حاج لطف‌علی‌بیک آذر بیگدلی، شاعر و ادیب ایرانی، متولد شد.

و ۸۷ سال پیش در چنین روزی سیمین دانشور متولد شد.

❋ ❋ ❋

سیمین دانشور

سیمین دانشور، نویسنده ایرانی، در سال ۱۳۰۰ در شیراز متولد شد. در ۲۸ سالگی دکترای ادبیات فارسی گرفت و دوره‌ی فوق دکترا را در دانشگاه استنفورد کالیفرنیا گذراند. تدریس زیبایی‌شناسی در دانشگاه تهران و فعالیت‌های مطبوعاتی، از جمله عضویت در هیئت دبیران نشریاتی چون «نقش و نگار» و «کیهان ماه» از جمله مشاغل دانشور در کنار داستان‌نویسی بوده است. دانشور در سال ۱۳۴۷ پس از انتشار آثاری چون «آتش خاموش» و «شهری چون بهشت» به عنوان نخستین رئیس کانون نویسندگان ایران برگزیده شد. انتشار رمان «سووشون» در سال ۱۳۴۰ برای دانشور شهرت و محبوبیت بسیار به همراه داشت. بهره دانشور از اتفاقات تاریخی مربوط به سال‌های جنگ جهانی دوم و بازتاب زندگی اجتمایی مردم با تصاویری هنرمندانه همچنان سووشون را در ردیف محبوب‌ترین رمان‌های فارسی قرار داده است. مقاله «غروب جلال» منتشر شده در قالب کتاب نیز از مشهورترین و تاثیرگذارترین متونی است که به فارسی به زندگی شخصیتی مشهور پرداخته است. «به کی سلام کنم؟» و «جزیره سرگردانی» از دیگر آثار این نویسنده‌ی کوشا و مطرح معاصر است.


 

شنبه، ۷ اردیبهشت ۱۳۸۷

شنبه، ۷ اردیبهشت ۱۳۸۷ هجری خورشیدی
۲۶ آوریل ۲۰۰۸ میلادی
۱۹ ربیع الثانی ۱۴۲۹ هجری قمری

سه تولد و یک درگذشت در تاریخ فرهنگی- هنری امروز قابل ره‌گیری است.

۶۰ سال پیش در چنین روزی محمد محمدعلی، داستان‌نویس ایرانی، متولد شد. محمدعلی از چهره‌های برجسته داستان‌نویسی امروز ایران است. «باورهای خیس یک مرده» از آثار اوست.

۴۴۳ سال پیش در چنین روزی از سال میلادی ویلیام شکسپیر، برجسته‌ترین چهره ادبیات انگلیسی متولد شد. «هملت» و «شاه لیر» از آثار اوست.

۷۶۶ سال پیش در چنین روزی از سال قمری ابهری، فیلسوف و منجم ایرانی، درگذشت.

و ۱۱۰ سال پیش در چنین روزی ویسنته الکساندره متولد شد.

❋ ❋ ❋

وینسته الکساندره

وینسته الکساندره، شاعر اسپانیایی، در سال ۱۸۹۸ در سویل متولد شد. کودکی را در مالاگا سپری کرد و سال‌ها بعد در سرودن مجموعه شعر «سایه بهشت» از تجربه زیستن در ساحل دریای مدیترانه استفاده بسیار برد.

الکساندره در دانشگاه مادرید و دانش‌سرای عالی بازرگانی تحصیل کرد و پس از مدت کوتاهی از کارمندی دولت کناره‌گیری کرد و از سال ۱۹۲۵ بی‌وقفه شعر سرود. نخستین مجموعه شعر الکساندره با عنوان «قضا» در سال ۱۹۲۸ منتشر شد و دومین مجموعه‌اش با نام «نابودی یا عشق» جایزه ملی ادبیات را دریافت کرد. الکساندره از سال ۱۹۴۹ به عضویت فرهنگستان اسپانیا درآمد و تا اخذ جایزه نوبل در سال ۱۹۷۷ حدود بیست جلد از آثارش را منتشر کرد.

آثار الکساندره مملو از خلاقیت است و بازنمایی وضعیت بشر در جهان و جامعه کنونی از مهم‌ترین مضامین اوست.

«هوس زمین» و «اشعار مصرف» از دیگر آثار اوست.

وینسته الکساندره در چهاردهم دسامبر ۱۹۸۴ درگذشت.

* Vicente Aleixandre