فیروزه

 
 

نام آن جرم، اندیشه بود

پیامدهای اجتماعی و سیاسی انقلاب روسیه بر نوشته‌های نویسندگان جهان تأثیری عمیق گذاشت. از پرآوازه‌ترین این نویسندگان جورج اورول است. او در رمان «قلعه‌ی حیوانات» روند انقلاب کمونیستی که به دیکتاتوری پرولتاریا می‌انجامد را در قالب داستان بیان می‌کند. داستان قلعه‌ی حیوانات نه‌تنها داستان بلکه مستندی از پیامدهای انقلاب کمونیستی به‌ویژه در روسیه است.

رمان قلعه‌ی حیوانات مسیر انقلاب‌های قرن بیستم را از آغاز تا استقرار بیان می‌کند و رمان «۱۹۸۴» شرایط استحکام آن نوع انقلاب‌ها و پیامدهای بعدی را که گسترش توتالیتاریسم است، نشان می‌دهد.

اورول به‌عنوان نویسنده‌ای متعهد رمان ۱۹۸۴ را که نمایانگر اعتراض و مخالفت او با دیکتاتوری و توتالیتاریسم بود نوشت. او ضد یوتوپیایش را که این‌بار برخلاف یوتوپیای سنتی بر نفرت همه‌گیر، سوءظن و ترس و وحشت استوار است به استناد از حکومت توتالیتر در دوران لنین و استالین نوشت.

توتالیتاریسم

اصطلاح توتالیتر توسط جیووانی جنتیله، فیلسوف ایتالیایی ابداع گردید و مورد توجه موسولینی دیکتاتور رژیم فاشیستی ایتالیا واقع گردید و توسط او برای توصیف رژیم خودش به کار برده شد. از آن پس این اصطلاح معنی تحقیرآمیزی یافت و برای مشخص کردن رژیم‌های فاشیستی آلمان و ایتالیا طی جنگ جهانی دوم به کار برده شد و بعدها در مورد رژیم‌های کمونیستی پیشین در اروپای شرقی، چین و حتی در ارتباط با دولت‌های سنتی نیز به کار رفت. توتالیتاریسم دنباله‌ی سنت مطلق‌گرایی است که با کوشش برای کنترل هر چیزی در جامعه، مطلق‌گرایی را به حداکثر می‌رساند. اما تفاوت اساسی توتالیتاریسم با شکل‌های استبدادی دیگر مانند جباریت، مطلق‌گرایی و دیکتاتوری در این است که آن‌ها اطاعت می‌طلبند، اما نمی‌کوشند فراگیر باشند و جامعه را در تمامیت آن از نو شکل بدهند. اما توتالیتاریسم نه‌تنها اطاعت، بلکه اعتقاد را می‌طلبد.(۱)

پیشینه‌ی توتالیتاریسم

توتالیتاریسم زاییده‌ی دیکتاتوری در دوران معاصر است. دیکتاتوری در شهر دولت‌های یونان باستان و در روم وجود داشت. در یونان اقتدار مطلق و نامحدودی به یک فرد داده می‌شد تا دولت را از بحران نجات دهد.

در سده‌ی بیستم به‌ویژه پس از جنگ جهانی اول دیکتاتوری گسترش بسیاری یافت. در ترکیه کمال آتاتورک، در ایران رضاشاه، در اسپانیا و چند کشور اروپای شرقی دیکتاتوری‌های دولتی پدید آمدند و در روسیه نیز دیکتاتوری پرولتاریا در ۱۹۱۷ برقرار شد.

در سده‌ی بیستم سه نوع دیکتاتوری شیوع یافت:

۱- دیکتاتوری فاشیستی آلمان، ایتالیا، اسپانیا و پرتغال

۲- دیکتاتوری نظامی در برخی کشورهای آسیایی، آفریقا و امریکای شمالی

۳- دیکتاتوری حزبی در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و جمهوری خلق چین

از عمده‌ترین دیکتاتوری‌های جدید برقراری حکومت توتالیتر است. در توتالیتاریسم مانند دیکتاتوری یونان باستان میان دولت و جامعه تفاوتی شناخته نمی‌شود. همه چیز در داخل دولت است و هیچ چیز فراتر از آن نیست.(۲)

نظریه‌پردازان توتالیتاریسم

هانا آرنت

یکی از نظریه‌پردازان در حوزه‌ی نقد توتالیتاریسم است. مهم‌ترین اثر او با نام «عنصرها و خاستگاه‌های حاکمیت تام‌گرا» ماهیت چنین حکومت‌هایی را بررسی می‌کند. به نظر او ترور کامل، جوهر و ذات حکومت توتالیتر است، نظام‌های توتالیتر در تمام جنبه‌های زندگی عمومی و خصوصی افراد جامعه مداخله می‌کنند و کنترل سیاسی خود را بر همه‌ی سازمان‌های جامعه برقرار می‌کنند و ویژگی همه‌ی آن‌ها وحشیگری و کشتار زیاد است که توسط دولت انجام می‌گیرد. دولت‌های توتالیتر با از بین بردن تشکلات گروهی و طبقاتی جامعه‌ای مرکب از توده‌ی بی‌شکل ایجاد می‌کنند. جنبش توده‌ای جای نظام سیاسی را می‌گیرد. توتالیتاریسم مدعی پیروی از قوانین کلی طبیعت یا تاریخ است. وسیله‌ی اجرای این قانون کلی حکومت «هراس» است. توتالیتاریسم روابط انسانی را از بین می‌برد و می‌کوشد همه‌ی مردم را در یک موجود خلاصه کند و روابط میان انسان‌ها را ویران سازد.(۳)

کارل. ف. فریدریش

از نظریه‌پردازان کلاسیک نظریه‌ی توتالیتاریانیسم است که در این زمینه تحقیقاتی اساسی انجام داده، او رژیم توتالیتر را بر حسب چهار ویژگی زیر تعریف کرده است:

۱- ایدئولوژی کل‌گرا یا همه‌گیر ۲- حزب واحد که نسبت به این ایدئولوژی متعهد است. ۳- پلیس مخفی که قدرت آن بر پایه‌ی ترور و حشت نهاده شده است. ۴- کنترل انحصاری سازمان‌های اقتصادی، رسانه‌های همگانی توسط دولت.(۴)

بریژنسکی

بریژنسکی، برای ترسیم سیر تاریخی توتالیتاریانیسم تلاش کرد و بر این عقیده بود که بنیادهای نظری توتالیتاریانیسم ریشه در نظریات ماکیاولی، هابز، هگل، مارکس و نیچه دارد. به نظر او نظام‌های توتالیتر دارای شش ویژگی اساسی هستند: ۱- ایدئولوژی واحده ۲- سیستم تک‌حزبی ۳- سیستم امنیتی رعب‌افکن ۴- انحصار اطلاعاتی و رسانه‌ای ۵- اقتدارگرایی نظامی ۶- اقتصاد جهت‌دار تمرکزگرا.

جامعه‌ی توتالیتار در رمان «۱۹۸۴»،نوشته‌ی جورج اورول

حزب و در ورای آن، ایدئولوژی واحد:

رژیم‌های توتالیتر منکر حق موجودیت احزاب و گروه‌های سیاسی رقیب و هرگونه آزادی فردی هستند؛ هیچ نوع تساهل و تسامحی نسبت به حوزه‌های مستقل زندگی و فرهنگ وجود ندارد. هرچند ممکن است هدف روبنای ایدئولوژیک شکلی معین و والا از آزادی همگانی باشد، نتیجه‌ی واقعی چیزی نیست مگر الغای آزادی‌های شخصی و نفی تمام فعالیت‌های سیاسی بیرون از نظام دولت، افراد و گروه‌ها در یک نظام بسته و اجباری گرد هم می‌آیند، نظامی که بر مبنای آن نظم آتی دولت و جامعه تعریف می‌گردد و عامل پویایی بخش آن حس رسالتی ایدئولوژیک برای یک ملت بزرگ‌تر، یک نژاد برتر و یک طبقه‌ی مسلط است. این امر هماهنگ است با انحصار کامل دولت در دست یک حزب؛ حزب واحدی که نسبت به ایدئولوژی متعهد است و توسط یک فرد دیکتاتور رهبری می‌شود و تسلط بیش از حد حزب بر زندگی مردم از اصول چنین حکومتی است.

در روسیه پس از انقلاب، شوراها منبع اصلی مشروعیت سیاسی نظام جدید بودند تا این‌که در کنگره‌ی هشتم حزب در مارس ۱۹۱۹ با تجزیه‌ی حزب از شوراها نقش مسلط به حزب داده شد. به‌تدریج فعالیت آزاد شوراها، احزاب و آزادی بیان مطبوعات که از دیدگاه‌های دوران انقلاب بود، کم‌رنگ شد. در انتخابات مجلس مؤسسان برخلاف میل لنین بلشویک‌ها * آراء کمی کسب کردند زیرا مردم روستایی و دهقانان نسبت به آن‌ها بی‌اعتماد بودند. اما لنین بنابراین استدلال که پرولتاریا نمی‌تواند تابع دهقانان عقب‌مانده باشد به سرکوب و دستگیری منشویک‌ها و دهقانان انقلابی پرداخت. از سال ۱۹۲۲ گرایش به تمرکز قدرت به دبیرخانه کمیته مرکزی حزب زیر نظر استالین افزایش یافت و استالین بلشویسم را به‌صورت ایدئولوژی دولتی مقتدر درآورد. و با گسترش دستگاه حزب و بوروکراسی دولتی نمونه‌ای از حکومت توتالیتار را مستقر گردانید. (۵)

در رمان نیز به مالکیت و نفوذ همه‌جانبه‌ی حزب در جامعه اشاره می‌شود:

«به لحاظ جمعی، حزب مالک همه چیز در اقیانوسیه است، چرا که اختیاردار همه چیز است و تولیدات را هر جور که مقتضی بداند مصرف می‌کند. در سال‌های بعد حزب توانست تقریباً بی‌هیچ مخالفتی به این پایگاه برسد، زیرا کل روند به صورت عملی، جمعی عرضه شده بود.» (ص ۱۹۰)

و اعضاء حزب نیز بی‌چون و چرا موظف به اطاعت از حزب هستند و با چشم‌پوشی از عواطف شخصی وفاداری‌شان را ثابت می‌کنند.

«از عضو حزب انتظار می‌رود که هیچ‌گونه عاطفه‌ی شخصی نداشته و دمی از شور و شوق آسوده نباشد… و در برابر قدرت و حکمت حزب خاکسار و متواضع.» (ص ۱۹۵)

و یا در جای دیگر:

«حزب به تو می‌گفت که واقعیت وجودی چشم‌ها و گوش‌هایت را منکر شوی. اساسی‌ترین و واپسین فرمان‌شان همین بود.» (ص ۸۲)

پلیس مخفی بر پایه‌ی ترور و وحشت، تشویق خبرچینی و جاسوسی

یکی دیگر از ویژگی‌های اساسی حکومت توتالیتر استفاده از ترور و وحشت است که با شبکه‌ی گسترده‌ای از خبرچینان حمایت می‌شود و خبرچینی (حتی از درون خانواده) را تشویق می‌کند جوی از سوء‌ظن و ترس در جامعه به‌وجود می‌آورد. قدرت پلیس بسیار زیاد بوده و اغلب خودسرانه به کار گرفته می‌شود، به طوری که هیچ کس احساس امنیت نمی‌کند و عدالت بر حسب وفاداری به ایدئولوژی و مهم‌تر از همه به رهبر تصور می‌گردد.(۶)

در رمان ۱۹۸۴ نیز کنترل کوچک‌ترین رفتار آدم‌ها حتی به حالتی مبالغه‌آمیز، اندیشه و فکرهایی که از سر می‌گذرانند توسط پلیس به چشم می‌خورد. همین کنترل همه‌جانبه به همراه رواج خبرچینی و جاسوسی عدم امنیت را باخود می‌آورد و این مسئله به کانون خانواده‌ها نیز کشانده می‌شود.

«پارسونز به غروری حزن‌آلود گفت: دختر کوچولویم از سوراخ کلید گوش می‌داده. حرف‌های مرا می‌شنود و روز بعد کف دست پلیس گشتی می‌گذارد. برای بچه‌ی هفت‌ساله واقعاً زیرکانه است. کینه‌ای از او به دل ندارم. راستش به وجود او افتخار می‌کنم. نشان می‌ده که در تربیتش کوتاهی نکرده‌ام.» (ص ۲۱۶)

«در دوردست‌های دور، هلیکوپتری تا فاصله‌ی سقف خانه‌ها فرود آمد، لحظه‌ای به سان کاکل ذرت پرسه زد و دوباره با پروازی پیچان به سرعت برق دور شد. هلیکوپتر پلیس گشتی بود که از پنجره به درون خانه‌ی مردم سرک می‌کشید. با این حال پلیس‌های گشتی مسئله‌ای نبود. مهم پلیس اندیشه بود.» (ص ۱۸)

و همان‌طور که بیان شد کنترل و دید همه‌جانبه چنان همه‌گیر است که هر کس در هر لحظه‌ای خود را در معرض دید می‌داند، به همین دلیل دچار چنین توهمی می‌شود که اندیشه‌هایش نیز کنترل می‌شود.

«قلم وینستون از روی هوس‌بازی بر روی کاغذ نرم لغزیده و با حروف درشت و زیبا نوشته بود: مرگ بر ناظر کبیر… نوشتن یا ننوشتن ناظر کبیر توفیری نداشت. ادامه‌دادن یا ادامه ندادن یادداشت توفیر نداشت. در هر صورت پلیس اندیشه دستگیرش می‌کرد. او مرتکب جرم اصلی شده بود، جرمی که حاوی دیگر جرم‌ها بود. اگر هم قلم روی کاغذ نبرده بود، باز هم مرتکب آن شده بود. نام آن جرم اندیشه بود.» (ص ۳۱)

«عضو حزب از میلاد تا مرگ زیر نظر پلیس اندیشه زندگی می‌کند. حتی وقتی هم تنها است نمی‌تواند از این امر مطمئن باشد. هر جا که باشد، خواب یا بیدار، در حال کار یا استراحت، درحمام یا در رخت‌خواب، می‌توانند بدون هشدار جاسوسی‌اش را بکنند، بی‌آن‌که خودش از این امر بویی ببرد. هیچ یک از اعمال او مهر بی‌اعتنایی نمی‌خورد. دوستی‌هایش، استراحت‌هایش، رفتار او نسبت به زن و فرزندانش، حالت چهره‌اش به هنگام تنهایی، کلماتی که در خواب به زبان می‌آورد، حتی حرکات چشمگیر اندامش، تماماً زیر ذره‌بین جاسوسی قرار می‌گیرد. نه‌تنها هرگونه تخلف واقعی، بلکه هرگونه مردم‌گریزی، ولو به اندازه‌ی سر سوزن، هرگونه تغییر عادت، هرگونه شیوه‌ی رفتار عصبی که نشانی از جدال درونی داشته باشد، از ذره‌بین دستگاه جاسوسی پنهان نمی‌ماند. از هیچ سویی آزادی انتخاب ندارد.» (ص ۱۹۴)

بازنویسی تاریخ و گذشته

در روسیه زمان استالین تاریخ به نفع موضع حکومت تغییر می‌یافت و آن نوعی از تاریخ در اختیار جامعه گذاشه می‌شد که سازگار با منافع حکومت بود. به همین دلیل اورول با دید طنز گذشته را تغییرپذیر نشان می‌دهد.

در مران نیز چنین آمده است:

«تغییرپذیری گذشته، اصل مسلم انگساک است. استدلال بر این است که رویدادهای گذشته وجود عینی ندارند، بلکه تنها در اسناد مکتوب و حافظه‌ی انسان‌ها ماندگارند. گذشته چیزی است که اسناد و حافظه‌ها بر آن گواهی می‌دهند. از آن‌جا که حزب بر اسناد و نیز ذهن اعضاء تسلط کامل دارد نتیجه این می‌شود که گذشته همان است که حزب به اداره‌ی خویش آن را می‌سازد. این نتیجه نیز عاید می‌شود که هر چند گذشته تغییرپذیر است هیچ‌گاه در هیچ لحظه‌ی مشخصی تغییر نپذیرفته است؛ زیرا هنگامی که به شکل مورد نیاز بازآفرینی شده باشد، آن‌گاه این شکل جدید گذشته است و گذشته‌ای دیگر نمی‌توانسته است وجود داشته باشد.» ص ۱۹۶)

و این تغییر هر لحظه و هر زمان اتفاق می‌افتد.

«وینستون به محض فراغت از اصلاح پیام‌ها، تصحیحات بخوان و بنویس را به نسخه‌های مورد نظر تایمز سنجاق کرد و آن‌ها را داخل لوله فشار گذاشت. سپس با حرکتی ناخودآگاه پیام اصلی و پیش‌نویس‌های خودش را مچاله کرد و درون خندق خاطره انداخت تا طعمه‌ی شعله‌ها شوند. از آن‌چه در ظلمت نه توی لوله‌های فشار روی می‌داد، اگر نه به تفصیل که به اجمال چیزهایی می‌دانست، به محض گردآوری و مونتاژ تصحیحات لازم در شماره‌های مورد نظر تایمز آن شماره‌ها دوباره چاپ می‌شد و نسخه‌های اصلی به وادی عدم سپرده می‌شد و نسخه‌های تصحیح‌شده به جای آن‌ها در بایگانی قرار می‌گرفت. چنین روند مستمر و تغییر نه‌تنها درباره‌ی روزنامه‌ها مرعی می‌شد که در مورد کتاب‌ها، نشریات ادواری و جزوه‌ها هم و پوسترها، اعلامیه‌ها، فیلم‌ها، نوارهای صدا، کارتون‌ها، و عکس‌ها نیز هم، هر نوع نوشتجات یا سندی که دلالت سیاسی یا ایدئولوژیکی داشت. روز‌به‌روز و تقریباً دقیقه به دقیقه، گذشته منطبق با کیفیت حال می‌شد. از این راه هرگونه پیش‌بینی حزب را با مدرک مستند می‌شد درست جلوه داد. هرگونه خبر یا اظهار نظری هم که با نیازهای حال در تضاد بود، از لوح هستی پاک می‌شد و دوباره رقم زده می‌شد. کار که انجام می‌گرفت به هیچ راهی نمی‌شد ثابت کرد که جعل حقیقتی صورت گرفته است.» (ص ۴۹)

انحصار رسانه‌ها و سازمان‌ها و تحمیل اخبار به جامعه

تبلیغات ایدئولوژیکی در حد تلقین و توهم‌سازی: به کارگیری عنصر تبلیغ و تلقین از دیگر عوامل مؤثر در پابرجایی نظام‌های تمامیت‌خواه است البته این امر مستلزم در اختیار داشتن تمام دستگاه‌های تبلیغاتی از قبیل رادیو، تلویزیون، روزنامه‌های سراسری و همچنین نظارت بر نظام آموزشی و تربیتی و نهادهای فرهنگی و هنری و مذهبی است، البته با وجود تمام این امکانات نظام‌های توتالیتر از اعمال زور و خشونت چشم‌پوشی نمی‌کنند. و ارعاب منتقدان و سرکوب معترضان و نابودی مخالفان از دیگر عواملی است که با این حکومت‌ها همراه است. تحدید شدید مطبوعات، فیلترینگ اینترنت، جمع‌آوری ماهواره‌ها همه برای از دست ندادن هژمونی رسانه‌ای و همان تبلیغات مذکور است.

در رمان ۱۹۸۴ نیز واقعیت زندگی نادیده گرفته می‌شود و اطلاعاتی که حکومت توتالیتر از طریق رسانه‌ها به مردم تزریق می‌کند واقعیت برشمرده می‌شود.

«آمار افسانه‌ای همچنان از تله اسکرین بیرون می‌ریخت. در مقام قیاس با سال گذشته غذای بیشتر، لباس بیشتر، خانه‌ی بیشتر، ظروف آشپزی بیشتر، سوخت بیشتر همه چیز بیشتر شده بود الا مرض، جنایت و جنون. سال به سال و دقیقه به دقیقه، هر کس و هر چیز به سرعت مدارج ترقی را می‌پیمود.» (ص ۶۵)

کنترل و دید همه‌جانبه

این کنترل و دید همه‌جانبه ادامه‌ی همان پلیس مخفی و پلیس اندیشه در جامعه‌ی توتالیتر است با این تفاوت که این بار احساس کنترل پررنگ‌تر می‌شود و هر انسانی مدام دچار این تصور است که در معرض دید و کنترل قرار دارد و باید مطابق قانون مسلم رفتار کند.

«در هر طبقه روبه‌روی در آسانسور تصویر چهره‌ای غول‌آسا بر روی دیوار به آدم زل می‌زد. از آن تصاویری بود که نگارگری‌اش چنان ماهرانه است که چشم‌های آن، هنگام راه رفتنت دنبالت می‌کنند. زیر آن نوشته شده بود: ناظر کبیر تو را می‌نگرد.» (ص ۱۷)

«پشت وینستون، تله اسکرین هنوز شرو ور می‌بافت. از قطعات آهن می‌گفت و مازاد بر احتیاج برای برنامه‌ی سه‌ساله‌ی نهم. تله اسکرین در آن واحد گیرنده و فرستنده بود. هرگونه صدایی را از جانب وینستون، که بلندتر از نجوایی آرام بود، می‌گرفت. وانگهی مادام که در دایره‌ی دید صفحه فلزی باقی می‌ماند، هم دیده می‌شد و هم صدایش شنیده می‌شد. البته به هیچ وجه نمی‌توانستی بفهمی که کدامین لحظه پاییده می‌شوی… باید با این فرض زندگی می‌کردی- از روی عادتی که غریزه می‌شد، این‌گونه زندگی می‌کردی- که صدایت شنیده می‌شود و هر حرکتی، جز در تاریکی، زیرنظر است.» (ص ۱۸ و ۱۷)

«سکه‌ای بیست و پنج سنتی از جیبش بیرون آورد. روی سکه هم، با حروف ریز و روشن، همان شعارها نقر شده بود. با سر ناظر کبیر بر روی دیگر سکه، حتی روی سکه هم، آن چشم‌ها دنبالت می‌کردند. روی سکه‌ها، روی تمبرها، روی جلد کتاب‌ها، روی پلاکاردها، روی تصاویر و روی بسته‌بندی سیگارها، همه‌جا همیشه چشم‌ها می‌نگرندت و صدا در خود می‌پیچدت. خواب یا بیدار، به هنگام کار کردن یا خوردن، درون یا بیرون خانه، در حمام یا در تخت‌خواب راه فراری نبود. چیزی از آن تو نبود جز چند سانتیمتر مکعب در درون کاسه‌ی سرت.» (ص ۳۸)

«وینستون لحظه‌ای وسوسه شد که به یکی از مستراح‌ها برود و آن را بخواند. اما خوب می‌دانست که چنین کاری حماقت محض است. جایی نبود که بتوانی یقین حاصل کنی در آن‌جا پاییدن تله اسکرین‌ها مداوم‌تر از جای دیگر صورت نمی‌گیرد.» (ص ۱۰۶)

«وینستون در شگفت شد که آیا جایی در این نزدیکی میکروفونی مخفی کرده‌اند. خود او و جولیا تنها به نجوای آرام با هم سخن گفته بودند و میکروفون گفتار آنان را ضبط نمی‌کرد، ولی نوای مرغ توکا را ضبط می‌کرد. شاید در آن سوی دستگاه، آدمی ریزه‌اندام و سوسک‌وار به دقت به آواز مرغ گوش می‌داد. اما توفان موسیقی آهسته‌آهسته بر بدن او ریخته می‌شد و با نور خورشید، که از میان برگ‌ها می‌تراوید به هم می‌آمیخت.» (ص ۱۲۱)

پی‌نوشت

* بلشویک Bolshevik و منشویک Menshevik جناح‌هایی از جنبش انقلابی روسیه بودند. بلشویک‌ها، معتقد بودند که طبقه‌ی کارگر باید رهبری انقلاب را به دست گرفته و در اتحاد با دهقانان، دیکتاتوری پرولتاریا و دهقانان را بر پا نماید و می‌گفتند که حزب باید بدون هیچ سازشی، مخالفت و برخورد شدید انقلابی با نیروهای بورژوایی و لیبرال‌ها داشته باشد.

حال آن‌که منشویک‌ها هم که مارکسیست هستند، بر این باور بودند در یک انقلاب بورژوایی در روسیه آن‌ها هم می‌توانند به‌صورت تاکتیکی در حکومت شرکت کنند تا به‌تدریج شرایط عینی برای به‌قدرت رسیدن طبقه‌ی پرولتاریا فراهم شود.

۱- صبوری، ص ۲۱۶

۲- عالم، ص ۲۸۴

۳- بشیریه، ص ۱۵۰

۴- صبوری، ص ۲۱۶

۵- بشیریه، ص ۱۵۶

۶- صبوری، ص ۲۱۸

منابع

بشیریه، حسین، انقلاب و بسیج سیاسی، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۸۱

عالم، عبدالرحمن، بنیادهای علم سیاست، نشر نی، ۱۳۷۳

صبوری، منوچهر، جامعه‌شناسی سیاسی، انتشارات سخن، ۱۳۸۱

اورول، جورج، ۱۹۸۴، ترجمه‌ی صالح حسینی، انتشارات نیلوفر


 

من دیگر پایین نمی‌آیم

ایتالو کالوینو«بارون درخت‌نشین» رمانی است که با وجود غیر رئالیستی بودن، درون‌مایه‌های اجتماعی دارد. تحلیل پیش رو، با تأکید بر وجوه تطور‌شناسانه و مردم‌شناسانه، می‌کوشد لایه‌های زیرین اثر را برای مخاطب آشکار سازد. از آن‌جا که نقدهای بسیاری درباره آثار ایتالو کالوینو نوشته شده‌، مقاله حاضر بر آن است از تکرار مکررات پرهیز کرده و دیدگاه جدیدی در مورد داستان ارائه دهد.

با تأمل در لایه‌های زیرین اثر، رویکردهای متفاوتی را می‌توان یافت که سرانجام همه آن‌ها در نقطه مشترکی به هم می‌پیوندند، از جمله گیاه‌شناسی‌، تطورگرایی‌، دیدگاه‌های ژان ژاک روسو و نظریه‌های مردم‌شناسانه. (۱)

البته رویکرد تطورگرا از نظر برخی مردم‌شناسان رد شده است، اما نظریه‌ای است که برخی از آن‌ها پذیرفته‌اند که درستی یا نادرستی‌اش در این مقاله نمی‌گنجد. درمورد رویکرد مارکسیستی کالوینو می‌توان گفت که منتقدین کمتر در مورد تأثیر کالوینو در نظریات مارکسیستی سخن گفته‌اند زیرا وی پس از سال‌ها همکاری با نشریات مارکسیستی سرانجام از حزب کمونیست جدا شد‌؛ اما رمان «بارون درخت‌نشین» و نگاه پررنگ تطورگرایانه در داستان‌، وی را به نقاط مشترکی با نظریات مارکسیستی می‌رساند.

مارکس جوامع را در حال تطور به جامعه سوسیالیستی می‌دانست‌، مهم‌تر این‌که نظریه مارکس، نظریه‌ای تطورگرا بود‌. او کمون اولیه را که در آن زندگی اشتراکی وجود داشت و هنوز قوانین‌، تقسیم کار و مالکیت خصوصی به‌وجود نیامده بود، می‌ستود.

بی‌جهت نیست که جامعه‌ی آرمانی قهرمان داستان «بارون درخت‌نشین» را این چنین تصور کنیم، زیرا علاقمند به وضع طبیعی بشر بود‌، وضعی که مانند کمون اولیه، هنوز قوانین و مقررات در آن به وجود نیامده بود و جامعه‌ای بدون طبقه تحت عنوان درختستان، ایده‌آل آن است.

زندگی‌نامه
ایتالو کالوینو (۱۹۸۵-۱۹۲۳) در سانتیاگو دلاس‌وگاسِ کوبا به دنیا آمد. پدر و مادرش هر دو گیاه‌شناس بودند و تأثیر آن‌ها در طبیعت‌گرایی آثار این نویسنده به طور کامل مشهود است. تا پنج سالگی در کوبا ماند‌، سپس به ایتالیا رفت‌. کالوینو سال ۱۹۴۵ به نهضت مقاومت پیوست‌، سپس عضو حزب کمونیست ایتالیا شد. او در این سال‌ها با مجلات کمونیستی مختلفی همکاری می‌کرد. سال ۱۹۵۰ به اتحاد جماهیر شوروی سفر کرد. یادداشت‌های این سفر در روزنامهٔ لونیتا چاپ شد و برای او جایزه به ارمغان آورد. در دههٔ پنجاه به گونه‌ای از تخیل ادبی نزدیک به حکایت‌های پندآمیز، گرایش پیدا کرد که در آن هجو اجتماعی و سیاسی با تفننی طنزآمیز همراه است. چند کتاب از جمله «شوالیهٔ ناموجود» و «مورچهٔ آرژانتینی» را منتشر کرد و به همکاری خود با نشریات کمونیستی و مارکسیستی ادامه داد تا این که در سال ۱۹۵۷ به شکل غیرمنتظره‌ای از حزب کمونیست کناره‌گیری کرد و نامهٔ استعفایش در روزنامه «لونیتا» چاپ شد. کتاب «بارون درخت‌نشین» هم در همین سال انتشار یافت.

با وجود سخت‌گیری‌های موجود برای ورود بیگانگان متمایل به دیدگاه‌های کمونیستی، توانست با دعوت بنیاد فورد به امریکا سفر کند و شش ماه آن‌جا بماند. در این مدت با «ایستر جودیت سینگر» آشنا شد، که چند سال بعد در سفری به کوبا، با او ازدواج کرد. کالوینو در سفر کوبا، به زادگاهش نیز رفت‌. سرانجام درسال ۱۹۸۵ به دلیل خونریزی مغزی درگذشت. آثار مهم او عبارتند از:

۱۹۵۱ شوالیه ناموجود
۱۹۵۱ ویکنت دوشقه یا ویکنت دو نیم‌شده
۱۹۵۲ مورچه آرژانتینی
۱۹۵۶ افسانه‌های ایتالیایی
۱۹۵۷ بارون درخت‌نشین
۱۹۵۹ سه‌گانهٔ «نیاکان ما» (شامل شوالیه ناموجود، ویکنت شقه‌شده و بارون درخت‌نشین)
۱۹۶۳ مارکو والدو
۱۹۶۵ کمدی‌های کیهانی
۱۹۶۷ تی صفر
۱۹۶۹ کاخ سرنوشت‌های متقاطع
۱۹۷۲ شهرهای نامرئی
۱۹۷۹ اگر شبی از شب‌های زمستان مسافری
۱۹۸۳ آقای پالومار – شاه گوش می‌کند. (۲)

طرح روی جلدخلاصه داستان

داستان از زبان برادر نوشته شده است. او ماجرای زندگی برادرش‌، کوزیمو را مانند قصه‌ها شرح می‌دهد‌. از دوران نوجوانی آغاز می‌کند. کوزیمو پسر ۱۲ ساله‌ای بود که در خانواده‌ای اشرافی زندگی می‌کرد و با برادرش روابط صمیمانه‌ای دارد. پدر او از افراد سرشناس شهر اومبروزا بود. کوزیمو و برادرش هر دو از تشریفات خانه متنفر بودند تا این‌که روزی کوزیمو برای اعتراض به بالای درخت می‌رود و به خودش قول می‌دهد که دیگر پایین نیاید‌. در ابتدا همه فکر می‌کردند سرانجام پشیمان می‌شود و برمی‌گردد، اما روزها یکی پس از دیگری سپری می‌شد و کوزیمو همچنان بر شاخه‌های درختان زندگی می‌کرد. او به تدریج با شکار حیوانات توانست غذای خودش را تأمین کند و با پوست گربه لباس زمستانی فراهم کرد. کوزیمو برای دوری از کسل‌آوری زندگی‌اش به کتاب خواندن می‌پردازد و یاد می‌گیرد به دانشمندان کشورهای دیگر نامه بدهد و پرسش‌هایش را از آن‌ها بپرسد. تمام کارهایی را که مردم عادی انجام می‌دادند با وسایل ابتدایی انجام می‌داد و به آن‌ها نیز کمک می‌کرد، برای مثال، در هرس کردن درختان و یا جلوگیری از آتش گرفتن جنگل. رویای او اجرای جمهوری درختستان و زندگی مردم دنیا بر روی درخت بود. او پیر می‌شد و همچنان در تصمیمش برای زندگی در بالای درخت راسخ بود و سرانجام بر اثر بیماری از دنیا رفت. برادرش در انتهای خاطراتش می‌نویسد:

کوزیمو لاورس دوروندو
میان درختان زیست
همواره زمین را دوست می‌داشت
به آسمان رفت. (‌ص ۳۱۹)

تحلیل رمان بارون درخت‌نشین
در زندگی‌نامه کالوینو آمده است که پدر و مادر او گیاه‌شناس بودند، بنابراین آن‌ها تأثیر زیادی بر او به عنوان یک کودک در مراحل شکل‌گیری شخصیت گذاشته‌اند‌. او از همان کودکی در آغوش طبیعت بزرگ شد. همین موضوع در روند شخصیت‌سازی قهرمان داستان «بارون درخت‌نشین» اثر داشته، زیرا او عاشق طبیعت است و عشق او به طبیعت در مضمون کلی داستان دیده می‌شود. از زبان برادرش بیان می‌شود:

«دلش می‌خواست با هر برگ‌، هر تنه درخت، هر پر و هر آواز بال پرنده پیوند داشته باشد این همان عشقی است که شکارچی به هر موجود زنده‌ای حس می‌کند و برای بیان آن — به شیوه‌ای که ویژه اوست — تفنگش را به دوش می‌اندازد.» (ص ۷۶)

«از آن‌جا که هم طبیعت، هم خویشتن و هم مردم را دوست می‌داشت‌، می‌کوشید به سهم خود کاری کند که طبیعت سرسبز و میهمان‌نواز اومبروزا هرچه بهتر و دوست‌داشتنی‌تر شود.» (ص ۱۵۲)

آن‌چه دور از ذهن نمی‌نماید این است که علاقه به گیاه‌شناسی‌، کالوینو را با نظریات گیاه‌شناس معروف چارلز داروین آشنا کرده باشد‌، زیرا سراسر داستان، از باورهای او به نظریات تطورگرا لبریز است.

فاصله میان کالوینوی گیاه‌شناس و مردم‌شناس به اندازه تار مویی است، زیرا تطورگرایی اولین مکتبی بود که به مردم‌شناسی ورود پیدا کرد. مردم‌شناسان با استفاده از مطالعات گیاه‌شناسان و جانور‌شناسانی مانند داروین و لامارک‌، نظریه آن‌ها را بسط داده و در مورد انسان به کار گرفتند.

تطور‌گرایی به وسیله داروین و لامارک بنیان نهاده شد. لامارک با مطالعات گسترده درباره موجودات طبیعی به ویژه گیاهان و جانوران بدون مهره، آن‌ها را دارای ساختار و ارگانیسم ساده‌ای دانست که درطول زمان به ساختار و ارگانیسم‌های پیچیده و پیشرفته‌تری تکامل یافته‌اند.

چارلز داروین نیز که دانشمند طبیعت‌شناس انگلیسی بود با مطالعات فراوان و طولانی بر گیاهان، کتاب «منشأ انواع» را نوشت و نظریه تنازع بقا و انتخاب طبیعی را مطرح نمود. بعدها همین نظریات را در حوزه انسان‌شناسی زیستی وارد کرد و کتاب «منشأ انسان» را نوشت. (۳)

از سویی، علاقه‌ی او به روسو با علاقه‌اش به مردم‌شناسی نیز متباین است‌، زیرا مردم‌شناسی علاوه بر تأثیر گرفتن از علوم طبیعی و گیاه‌شناسی داروین، ریشه‌ای در فلسفه اجتماعی قرن‌های هجده و نوزده دارد. یکی از بارزترین اشکال این اندیشه تطوری، مفهوم قرارداد اجتماعی و گذار از حالت طبیعی به حالت اجتماعی بود که از سوی فیلسوفانی مانند ژان ژاک روسو بیان شد. (۴)

ژان ژاک روسو در کتاب «قرار‌داد اجتماعی»، بر این باور است که وضع طبیعی بر جامعه مدنی برتری دارد. انسان ابتدایی در وضع سعادت آمیزی زندگی می‌کرد. او وحشی نجیبی بود که با بندهای اقتدار زنجیر شده بود و بدون مقید شدن به قوانین مصنوعی، آزادانه زندگی می‌کرد. هرکس قادر بود سعادت خود را تأمین کند. وضع طبیعی کمال مطلوب بود و انسان هماهنگ با طبیعت‌، قوی و سلامت بود‌. وی بر اساس غرایز طبیعی زندگی می‌کرد و هنوز به کارهای غیراخلاقی آلوده نشده بود و از تأثیر فاسد‌کننده صنعت و بازرگانی رها بود. (۶)

به نظر روسو‌، گذر از وضع طبیعی به وضع مدنی و یا شهروندی، تغییر مهمی در زندگی انسان به وجود آورد. تغییری که هنجار است؛ انسان در وضع مدنی باید درچارچوب هنجارهای جامعه رفتار کند و همین آزادی، او را نسبت به دوره ابتدایی زندگی‌اش محدود می‌کند. او به صنعت و دستاوردهای آن با بدبینی می‌نگرد.

کالوینو، در داستان به صراحت علاقه‌اش را به روسو بیان می‌کند و میان کتاب‌های مورد توجه کوزیمو، نام وی را می‌آورد.

‌«کوزیمو هر نوع کتابی را با ولع می‌خواند نیمی از وقت خود را به کتاب خواندن می‌گذراند و نیم دیگر را به شکار می‌پرداخت‌… هر بارکه او را می‌دیدی چیز تازه‌ای فراگرفته بود و بازگو می‌کرد… درباره ژان ژاک روسو که هنگام گردش در جنگل‌های سوئیس، نمونه گیاهان را برای بررسی گرد می‌آورد‌.» (ص ۱۴۶)

دیدگاه‌های روسو در داستان بسیار دیده می‌شود، کوزیمو از انسانی که اسیر تصنع‌گرایی زندگی مدنی می‌باشد، از آداب و قوانینی که بر این دنیا حکم می‌راند گریزان است‌. نمود اصلی این هنجارهای دست و پاگیر دنیای مدرن، مراسم غذاخوردن است‌.

از هنگامی که بر سر میز همگانی می‌نشستیم‌، حس می‌کردیم که همه فشارهای خانواده بر ما وارد می‌شود و این غم‌انگیزترین دوره کودکی ما بود. پدر و مادرمان لحظه‌ای چشم از ما بر نمی‌داشتند‌: مرغ را با کارد و چنگال بخور، راست بنشین‌، آرنج‌هایت را از روی میز بردار و… پایانی نداشت. (ص ۱۱)

در جای دیگر می‌خوانیم:

زندگی در خانه ما همواره حالتی داشت که انگار برای شرکت در میهمانی دربار تمرین می‌کردیم، کدام دربار ؟ درست نمی‌دانم. دربار امپراتیس اتریش، یا شاه لویی‌، یا دربار توینو؟ اگر مثلأ خوراک بوقلمون داشتیم پدر زیر چشمی ما را می‌پایید تا ببیند که آیا گوشت بوقلمون را به شیوه درباری می‌بریم و می‌خوریم یا نه. (ص ۱۲)

سرانجام کوزیمو تصمیم می‌گیرد به همان دنیای طبیعی برگردد و به شیوه انسان وحشی زندگی کند زیرا در آن‌جا آزاد است و در زندان قواعد و هنجارهایی که به تدریج توسط جامعه به وجود آمده، اسیر نیست. اولین اعتراض او زمانی بود که از خوردن غذا خودداری کرد.

«تا این‌که کوزیمو از خوردن حلزون سرباز زد و بر آن شد که راه خودش را از ما جدا کند». (ص ۱۱)

کوزیمو خسته از آن همه تشریفات و قوانین به بالای درخت می‌رود و تصمیم می‌گیرد که هیج گاه به آن دنیا بازنگردد.

«پدرمان سر از پنجره بیرون برد و داد زد‌: وقتی که خوب خسته شدی تصمیمت عوض می‌شود! کوزیمو از بالای درخت گفت: دیگر هیچ وقت تصمیمم عوض نمی‌شود‌… من دیگر پایین نمی‌آیم‌. کوزیمو این را گفت و روی حرفش ایستاد.» (ص ۲۳)

دیدگاه مردم‌شناسانه کالوینو در داستان بسیار است. به ویژه که او با گردآوری افسانه‌های ایتالیایی با لهجه‌های گوناگون و انتشار کتابی تحت عنوان «افسانه‌های ایتالیایی» به وضوح پژوهشی مردم‌شناسانه انجام داد‌. توجه او به افسانه‌ها — که بسیاری از منتقدین این را ویژگی همه آثارش می‌دانند — و توجه به فرهنگ عامیانه مانند شایعه‌پراکنی و به اصطلاح یک کلاغ چهل کلاغ که در داستان «بارون درخت‌نشین» به خوبی به تصویر کشیده شده و از نمونه‌های دیگر رویکرد مردم‌شناسانه اوست.

آن‌چه در مسیر داستان جالب توجه می‌باشد، سیر تکاملی کالوینو است که با سیر تکاملی انسان در نظریات مردم‌شناسان همخوانی دارد و داستان را دارای بینشی علمی کرده است‌. این سیر با پیشرفت ابزار مورد استفاده کوزیمو نشان داده می‌شود و بسیار شبیه مسیر تکامل‌، یا به بیان امروزی تطور انسان در نظریه مورگان و تایلر است.

مردم‌شناسان بر این باورند که انسان ابتدایی بر روی درختان زندگی می‌کرد. آن‌ها میمون‌های انسان‌نمایی را که روی درختان زندگی می‌کردند، اجداد انسان هوشمند امروزی می‌دانند و معتقدند شش – هفت میلیون سال پیش، نیاکان ما در جنگل‌ها و بالای درختان روزگار می‌گذراندند و به ندرت پیش می‌آمد که ناگزیر شوند از بالای درختان پایین بیایند. میمون‌های انسان‌نما دست‌های بلند و انگشتان و پاهای چنگ‌شونده‌ای داشتند که به یاری آن‌ها، به راحتی می‌توانستند روی درختان بمانند و از میوه‌های درختان مثل انجیرهای وحشی تغذیه می‌کردند. (۶)

اولین مرحله زندگی کوزیمو نیز بر روی درخت آغاز شد.

«لحظه‌ای بعد دیدیم که از بلوط بالا می‌رفت‌. سر و وضع مرتب و برازنده‌ای داشت همان سر و وضعی که پدرمان می‌خواست سر میز غذا داشته باشیم… کوزیمو با این ظاهر برازنده، با دقت و شتابی که نتیجه تمرین‌های طولانی‌مان بود دست خود را از لابه لای شاخه‌ها می‌گذراند و از تنه زبر و پر گره درخت بالا می‌رفت.» (ص ۲۲)

و این آغاز زندگی او روی درخت بود.

تایلر سه دوره شکار دام‌پروری و کشاورزی را معرفی می‌کند‌. دوره‌های مورد اشاره تایلر در مراحل مورگان نیز می‌گنجد‌.

مورگان مردم‌شناس تطور‌گرا با مطالعه درباره سرخ‌پوستان قبایل ایروکویز و اوجیبوا مراحل زندگی انسان را به سه مرحله توحش، بربریت و تمدن تقسیم کرده است‌. هر یک از این مراحل با کشف یا ابداع یکی از عناصر تمام و آغاز می‌شوند.

در دوره توحش، انسان به ابداع آتش‌، تبر، نیزه و تیر و کمان می‌پردازد و با شکار حیوانات معیشت می‌کند. (۷)

کوزیمو برخلاف اجدادش (مطابق نظریه دیرینه‌شناسی و مردم‌شناسی تطورگرا) از درخت پایین نیامد، او فکر می‌کرد دلیل نابودی جنگل‌ها و طبیعت، همین بر زمین قدم گذاشتن انسان است؛ به همین دلیل روی درخت تجربه چندین هزار ساله بشر را تجربه کرد‌. او توانست به شیوه ابتدایی آتش درست کند.

«خلاصه این‌که کوزیمو بالای درختان همه کار می‌کرد‌. حتی راهی برای کباب کردن گوشت شکار پیدا کرده بود‌: میوه کاجی را با سنگ آتش زنه روشن می‌کرد و آن را در اجاقی سنگی می‌انداخت که من روی زمین برایش درست کرده بودم‌، سپس برگ‌ها و شاخه‌های خشکی را روی آن می‌ریخت و با کمک میله‌ای فلزی که به چوب درازی بسته بود شعله‌های آتش را میزان می‌کرد تا گوشت شکار را که از شاخه‌ای آویزان بود کباب کند.» (ص ۱۰۷)

در اوایل زندگی روی درخت، شکار حیوانات را آموخت و خوراک خود را از این راه فراهم کرد.

«کوزیمو همیشه تنها به شکار می‌رفت و برای برداشتن شکارهایی که زده بود از ابزارهایی چون نخ‌، چنگک و قلاب استفاده می‌کرد‌.» (ص ۱۰۹)

بخش بزرگی از دوره نوجوانی کوزیمو به شکار گذشت. (ص ۱۱۵)

سپس یاد گرفت با پوست حیوانات برای خود تن‌پوش درست کند‌.

«پوست گربه را کند و تا آن‌جایی که از دستش برمی‌آمد آن را دباغی کرد و برای خود کلاهی ساخت و این نخستین کلاه از سلسله کلاه‌های پوستینی بود که درسراسر زندگی بر سر می‌گذاشت.» (ص ۸۲)

«زمستان آمد‌، کوزیمو بالاپوش بلندی از پوست خرگوش و روباه و سمور برای خود دوخت و کلاه‌پوست گربه وحشی را همچنان بر سر داشت همچنین شلواری از پشم بز برای خود دوخت که خشتک و زانوهای آن از چرم بود‌. درباره کفش سرانجام به این نتیجه رسید که برای بالای درختان هیچ چیزی بهتر از پاپوش نرم پوستی نیست و برای خود چنین پاپوشی ساخت که فکر می‌کنم از پوست شغاره بود بدین‌گونه خود را از سرما در امان می‌داشت.» (ص ۱۰۶)

دوره دوم در نظریه مورگان، تحت عنوان بربریت است و ویژگی این دوره مهارت در ساخت سفال‌، نحوه ذوب فلز و نوع معیشت دامداری و کشاورزی است. (۸)

اشاره کالوینو به این‌که دوره نوجوانی کوزیمو به شکار گذشت و سپس اضافه کردن این مطلب که به تدریج به خواندن کتاب علاقمند شد و کارهای اجتماعی کوزیمو‌، همه نشان‌دهنده مرحله بعدی زندگی اوست. برای مثال، زمانی که به باغبانان و دهقان‌ها در کشاورزی کمک می‌کرد، نمایانگر دوره متفاوتی از مراحل زندگی کوزیمو است. او در کنار شکار به کارهای دیگری نیز می‌پرداخت.

«کوزیمو بالای درخت گردویی نشسته بود و کتاب می‌خواند. از چندی پیش، کتاب برایش چیزی ضروری شده بود. سراسر روز را تفنگ به دست به انتظار شکاری گذراندن، سرانجام آدمی را خسته می‌کرد.» (ص ۱۳۱)

«فن هرس کردن درختان را فرا گرفت و در این زمینه به کار پرداخت همه زمین‌داران و دهقانان او را به کار می‌گرفتند‌… این کار را در زمستان می‌کرد که همه شاخساران هزار پیچ لخت و بی‌برگ است و گویی همه انتظار درختان این است که کسی شاخه‌هایشان را برای بهار آینده بیاراید و پاک کند تا دوباه گل کنند و سبز شوند و میوه دهند. در هوای یخین بامداد زمستانی، او را می‌دیدی که با پاهای از هم گشوده در میان شاخه‌های برهنه ایستاده بود و با قیچی‌اش شاخه‌ها و ترکه‌های بیهوده را می‌برید‌. درباغ‌های خانه‌ها همین کار را با اره کوچکی می‌کرد و درختان و بوته‌های زینتی را می‌آراست‌.» (ص ۱۵۱)

مبادله پایاپای نیز از ویژگی‌های اولین مبادله انسان است. کوزیمو نیز یاد گرفت که قسمتی از مواد خوراکی را ذخیره کند و در ازای آن‌ها وسایل مورد نیاز خود را فراهم کند.

«کوزیمو بخشی از گوشت شکار خود را می‌خورد و بازمانده را به روستاییان می‌داد و از آنان میوه و سبزی می‌گرفت.» (ص ۱۰۸)

دوره کمون در نظریه مورگان‌، با ابداع نوشتار‌، چاپ و ماشین بخار مصادف است. (۹)

در این دوره، زندگی اجتماعی انسان گسترش می‌یابد‌، مبادله و ارتباطات گسترده‌تر می‌شود. قهرمان داستان نیز به مرور با دانشمندان کشورهای مختلف ارتباط برقرار می‌کند و به مبادله دانش با آن‌ها می‌پردازد.

«در همان زمان به نوشتن چندین مقاله پرداخت‌، از آن جمله بود آوای توکا‌، نوک دارکوب‌، گفت‌وگوی جغدها و نوشته‌های خود را میان مردم پخش می‌کرد در همین دوره بود که حروفچینی را فرا گرفت و به چاپ اعلامیه‌های افشاگرانه و خبرنامه پرداخت که یکی از آن‌ها نام پرسار را داشت همه این خبرنامه‌ها را بعدها در مجموعه‌ای بنام پیک دوپایان گرد آورد.» (ص ۲۷۱)

ظهور صنعت چاپ تحول بزرگی در زندگی انسان بود. کوزیمو نیز یاد گرفت که چگونه دستگاه چاپ داشته باشد.

«یک میز بزرگ، یک گاز سه حروف سربی، نورد و دیگر ابزارهای چاپ و قرابه‌ای پر از مرکب را بالای درخت گردویی گذاشته بود و همان‌جا نوشته‌های خود را می‌چید و چاپ می‌کرد‌.» (ص ۲۷۱)

اما این تحولات پس از ظهور مهم‌ترین صنعت، او را برخلاف بشر تغییر نداد. به نظر می‌رسد کالوینو با به تصویر کشیدن صحنه‌ی بازی حیوانات با حروف چاپی آشتی طبیعت با صنعت را نشان می‌دهد.

کوزیموی داستان قصد دارد نشان دهد چگونه می‌توان به طبیعت وفادار ماند و در فنون پیشرفت هم کرد و به بیان دیگر، وی مخالف تکنولوژی مخرب طبیعت و جانوران است.

«گاهی راسویی روی کاغذ که تازه چاپ کرده بود می‌نشست و با دم خود مرکب آن را پخش می‌کرد، گاهی سنجابی یکی از حروف سربی را می‌دزدید و به گمان این‌که چیزی خوردنی است آن را به لانه خود می‌برد، یکی از حروفی که بدین گونه از میان رفت حرف Q بود که سنجاب‌ها با دیدن شکل گرد و دم آن می‌پنداشتند که میوه است. از این رو کوزیمو مجبور شد به جای آن حرف K را به کار ببرد.» (ص ۲۷۱)

به تدریج فنون دیگر نیز رشد پیدا کردند و سازمان‌ها ایجاد شدند. در داستان نیز زمانی که جنگل آتش گرفت‌، قهرمان داستان با دیدن ناتوانی‌اش در پاسداری از درختان تصمیم گرفت «راهی برای جلوگیری از آتش‌سوزی بیابد».

سرانجام همه مردم دست به دست هم دادند و مخزن‌های آبی‌، همه جای جنگل کار گذاشته شد. بدین‌گونه هر جا که آتش‌سوزی روی می‌داد، می‌شد آن را با تلمبه خاموش کرد‌. خود کوزیمو از بالای درختان بر کارها نظارت می‌کرد‌. اما این نیز بس نبود باید دسته ویژه‌ای را برای آتش‌نشانی سازمان‌دهی می‌کردند و گروه‌هایی را به وجود می‌آوردند که بتوانند هنگام آتش‌سوزی بی‌درنگ بسیج شوند و بتوانند دلوهای آب را زنجیروار به هم برسانند و از گسترش آتش‌سوزی جلوگیری کنند‌. (ص ۱۵۶)

و سرانجام مانند انسان امروزی لباس شهری به تن کرد. او دوره‌ای را سپری کرد که بشر نیز گذرانده اما این بار در زادگاه ابتدایی و در دل طبیعت بدون هنجارها و قوانین دست و پاگیر جامعه مدنی.

«دیگر آن جامه‌های پوستی را که او را به خرس مانند می‌کرد، نمی‌پوشید‌. شلوار و بالاپوش به تن می‌کرد و کلاه سیلندر انگلیسی به سر می‌گذاشت‌، ریشش را می‌تراشید و کلاه گیسش را پاکیزه نگه می‌داشت.» (ص ۲۰۷)

از نکات جالب دیگر در داستان، به تصویر کشیدن، مبالغه کردن، افسانه‌سازی و شایعه‌پراکنی در فرهنگ عامه است‌. مثلأ حرف‌های مردم درباره کوزیمو و یا در اواسط داستان درباره راهزنی به نام جووانی خلنگ؛

«می‌دانید؟ دیشب جووانی خلنگ به یک کالسکه حمله کرده‌… می‌گویند در همان حال تاخت دهنه اسب‌ها را گرفته و نگهشان داشته‌… مگر نه این‌که هر کاری از دستش بر می‌آید‌… باید گفت همه دزدی‌ها و آدمکشی‌هایی که می‌شود کار جووانی سنگدل است وای به حال کسی که در این باره شک کند!‌… کوزیمو به این نتیجه می‌رسد که هرچه از دره دور می‌شدی و در جنگل پیش می‌رفتی ترسی که دره‌نشینان از جووانی خلنگ داشتند اندک اندک جای خود را به شک و ناباوری و حتی ریشخند می‌داد.» (ص ۱۳۱)

پی‌نوشت

۱.به تازگی مراسمی تحت عنوان شب ایتالو کالوینو برگزار شد که در آن منتقدان و اساتید، کالوینو را داستان‌نویسی مردم‌شناس معرفی کردند‌، زیرا وی به مطالعه درباره فرهنگ عامه پرداخته است.

۲.سایت ویکی پدیا

۳. فکوهی، ص. ۱۲۶.

۴.همان.

۵.عبدالرحمن عالم، ص. ۱۹۸.

۶.مانفرد بائور، ص. ۳۴‌.

۷.فکوهی، ص. ۱۳۶‌.

۸.همان.

۹.همان.

منابع

بائور، سینگلر، مانفرد- گوردون، اودیسه انسان، ترجمه سلامت رنجبر، تهران، ققنوس، ۱۳۸۶.

عالم، عبدالرحمن، بنیادهای علم سیاست، تهران، نشر نی، ۱۳۸۰.

فکوهی، ناصر، تاریخ اندیشه و نظریه‌های انسان‌شناسی، تهران، نشر نی، ۱۳۸۱.

کالوینو، ایتالو، بارون درخت‌نشین، ترجمه مهدی سحابی، تهران، انتشارات نگاه، ۱۳۸۶.

دانشنامه ویکی پدیا