فیروزه

 
 

روزگاری که ماشین سوار آدم شد

۱
شعر «در روزگاری که ماشین سوار آدم شد» از معدود شعرهای روان‌شاد سلمان هراتی است که در هیچ یک از کتاب‌های سلمان نیامده و تنها یک بار در مجلهٔ سروش به چاپ رسیده است در دوره‌ای که زنده‌یاد قیصر امین‌پور مسئولیت صفحات شعر آن را بر عهده داشت.

مرداد سال هشتاد و یک بود. یک سالی از انتشار مجموعهٔ کامل اشعار سلمان هراتی (به همت خانهٔ شاعران و با نظارت قیصر) می‌گذشت. از قیصر پرسیدم چرا فلان شعر سلمان در این مجموعه نیست؟ درنگی کرد و شگفت‌زده گفت: «عجیب است.» یادآور شدم که پیش‌ترها به دست خود قیصر در سروش چاپ شده، آن هم در زمان حیات سلمان…

در دیداری دیگر شعر را برایش بردم، البته به نیت تذکار و سهل کردن جستجو… نمی‌دانم در چاپ‌های بعد به مجموعه افزوده شد یا نه! یاد آن هر دو عزیز نازنین به خیر که خود شعرتر بودند!

شعر سلمان هراتی از سرفصل‌های شعر اعتراض در سال‌های پس از انقلاب است. اعتراضی که در وفاداری شاعر به آرمان‌های اصیل انقلاب ریشه دارد. سلمان چونان همگنانش شیدای اسلام و امام و شهیدان است، عدالت را در چشم‌اندازی علوی و مهدوی معنا می‌کند و اعتراضش نه از سر آرمان‌باختگی و رجعت به پوچی، که فریادی است بر سر آرمان‌باختگان و آرمان‌ستیزانی است که از حاشیه‌ها به متن می‌خزند. از دیگر سو، گواه آنکه شاعران راستین انقلاب نه توجیه‌گر بی‌عدالتی‌ها و بی‌تدبیری‌هایند، نه مداح و ثناگوی زورمندان و زرمندان. شاعر انقلاب زبان گویای مردمی است که استبداد دو هزار و پانصد ساله را برانداخته‌اند… صبا بر مزارش گل بریزاد که خود آینهٔ آرمان‌ها و حرمان‌های مردم این ولایت بود و به‌رغم نامداربودن از کمترین موهبت و ملاطفتی برخوردار نشد. مدیر کل وقت آموزش و پرورش گیلان که با فسیل‌های عهد باستان تناسبی تام داشت، با انتقالش مخالفت کرد و او ناگزیر هر هفته از تنکابن می‌آمد تا در روستایی از روستاهای لنگرود شش روزی معلمی کند و از خانوادهٔ نوپایش دور بماند که سخت نیازمند حضورش بودند. عاقبت در همین رفت و آمدهای ناگزیر و جانکاه در چنگال آهن‌ها مچاله شد و داغ چشمان سبزش را بر دل ما نهاد.

۲
شعر «خطابه» از شعرهای زنده‌یاد قیصر امین‌پور است که تا کنون در دفترهای منتشر شدهٔ ایشان چاپ نشده است. دریغا مجالی دست نداد تا از خود قیصر بپرسم که چرا. شاید به این دلیل که گمان می‌بردم هنوز فرصت هست.

این شعر ادامه‌ای است بر دو شعر مهم قیصر که با عنوان «شعری برای جنگ» به چاپ رسیده‌اند و از ارجمندترین شعرهای دفاع مقدس به حساب می‌آیند. این شعر حتی می‌تواند تکمله و توضیحی باشد برای آنان که درست در صبح روز درگذشت قیصر در ادامهٔ تبختر و تفرعن مستدامشان فاتحانه نوشتند: «خواندن شعرهای قیصر از امروز شروع شده است»، یا آنان که بر سر آرمان قیصر چند و چون کردند و قیاس‌به‌نفس‌کنان حرف‌های نمکین بر زبان آوردند؛ از همان دست که قیصر پس از خواندن آنها با خنده‌ای تلخ، بلند بلند می‌گفت: «چه حرف‌ها!»

مجال ورود به چند و چون نوشته‌های تأمل‌برانگیز پس از قیصر نیست اما اصل ابتدایی در نقد شاعران به ما می‌گوید که برای دستیابی به زوایای اندیشه و انگاره‌های هر شاعری ابتدا باید مجموعه آثار او را درست دید و سپس به عدل و انصاف سنجید؛ حتی اگر نتیجهٔ این سنجش با پیشداوری‌ها و انگاره‌های ما سنخیتی نداشته باشد.

شعر خطابه چنان‌که از نامش پیداست خطابه‌ای است اندر مذمت سنگوارگی آنان که در برابر ماجرای عظیمی که بر وطن مظلوم می‌رود، بی‌تفاوت ایستاده‌اند و سبکبارانه تماشاگر توفان‌اند. شعر خطابه برای بار نخست در جنگ چهاردهم سوره در سال ۶۷ به چاپ رسیده است.

در روزگاری که ماشین سوار آدم شد
سلمان هراتی

پیش‌تر
آن سال‌ها که کورش مرده بود
و ما خواب هفت پادشاه را می‌دیدیم
آن سال‌ها
که خیابان پر از گل‌های کاغذی بود
و چرخ مملکت با خون مردم می‌گشت
اعصاب پدرم را در آسیاب خرد کردند
و مادرم را آموختند همیشه رخت بشوید
و خواهران مرا
که پر از سادگی بودند
و دستشان
همیشه بوی گل گاوزبان می‌داد
به بوی ناخوش ریکا آلودند
و ما را
و سادگی ما را
از مزرعه به چهارراه‌های ولگردی کشاندند
ما کشتزار را
که در هجوم ملخ‌های مسموم می‌مرد
رها کردیم
و گوسفندان را
در تنهایی پر از گرگ بیابان.
آمدیم
و در غبار آهن و دود گم شدیم

امروز اما
برادرم هنوز عاشق فوتبال است
و برایش مسئله‌ای نیست
که روزنامه‌ها چه می‌نویسند
او اصلابه باغ آگاهی نمی‌آید
و در حالی که شعرهای خیام را می‌خواند
معتقد است
عصیان کامو کامل‌تر بوده است
او به صدای خروس اعتقاد ندارد
و شب‌های پر از فانوس را به باد سپرده است
و یادش رفته است
که گندم‌ها کی سنبله می‌بندند
و کندوهای عسل را
با کنسروهای یک‌و‌یک عوض کرده است
او حیاط خانهٔ ما را
مثل استادیوم‌های ورزشی تزیین می‌کند
و ادکلن «بروت» را
بر عطر گل یاس وحشی ترجیح می‌دهد
و به جای آب زلال چشمه
دوست دارد کوکاکولا بنوشد
او معتقد است
نباید در سیاست دخالت کرد
ولی دنبال سس مایونز
به چندین رستوران سر می‌زند
و اصلا باور ندارد
وقت گران‌بهاتر از ساندویچ است
و قلبش مثل بورس سیمی زمخت است
و عاطفه‌اش را
با آهنگ‌های مبتذل کوچه بازاری
دزدیدند در سال‌های پیش
برادرم هیچ‌وقت در هوای بارانی قدم نمی‌زند
و برایش مهم نیست
که آفتاب باشد یا نه
او هیچ‌وقت گریه نمی‌کند
برادرم می‌ترسد
روبروی آینه بنشیند
او در چهارراه‌های ولگردی پرسه می‌زند
او سرگردان است

دیروز در خیابان زنی را دیدم
که مثل مردها می‌خندید
و بستنی می‌خورد
و با سوئیچ ماشینش بازی می‌کرد
من از آن‌همه بی‌حیایی
غمگین شدم
اما برادرم گفت
متشکرم چه مملکت متمدنی داریم
من به یاد مادرم افتادم
که هیچ‌گاه بی‌چادر به خیابان نیامد
مادرم پر از حیا و نجابت است
و مثل روستا ساده
برادرم از تاریخ فقط
وراجی‌های تقی‌زاده را
یک نثر سلیس ادبی می‌داند
و خواهرم دیگر
برای
چیدن گل حوصله‌ای ندارد
و شیفتگی‌های ظریف گلدوزی از یادش رفته است
و زندگی‌اش پر از دکمه‌های الکتریکی است
و دکمه‌های نجات دهنده
دکمه‌هایی که تلاش شکوهمند خواهرم را ربودند
او کسل شده
و از زور کسالت به خیابان پناه آورد
و روی نیمکت‌های پارک نشست
خواهرم
تمام زندگی پر از تحول خود را
به حجم استراحت‌بخش ماشین
تحویل داده است
او اصطلاح مرسی را قشنگ تلفظ می‌کند
و شخصیتش را
با آخرین مدل‌های مجلهٔ بوردا
اندازه می‌گیرد
پدرم دیگر به آسیاب نمی‌رود
و مادرم دیگر رمق رختشویی ندارد
و جای آن‌همه را
این‌همه ماشین گرفته است
و سهم پدرم از تمام تمدن
تراکتوری است
که پدرم با آن زمین را می‌شکافد
و عجیب خوشحال است
که خودش سوار ماشین است!

بیایید احساس خوشبختی بکنیم
وقتی از خیابان عبور می‌کنیم
بیایید بی‌غیرت باشیم
تا راحت‌تر تفریح کنیم
و فکر نکنیم
به لاله‌ها
این‌ها
آسایش ما را مخدوش می‌کنند
نگاه کن
دریا چقدر مناسب است
برای شنا کردن
بیا شنا بکنیم
هر چند شاعری آن دورها ما را مسخره خواهد کرد

خطابه
قیصر امین‌پور

سوگوارانه
با تابوتی سنگین بر شانه می‌گذشتم
عابران تماشاگر به من تنه می‌زدند
و به طعنه می‌گفتند:
«نمی‌توانند عاشقانه بخوانند
وگرنه زخم را سرودن تا کی؟
جنگ را سرودن تا چند؟»
تابوت برادرم را
از شانه برگرفتم
و بر زمین نهادم
دندان نفرتم را
از غلاف جگر به نعره برآوردم:
چه باید گفت؟
تا شما را خوش آید، چه باید گفت؟
چگونه تابوت بر شانه عاشقانه بخوانم؟
گیسوان همسر که را بسرایم؟
شگفتا بی‌غیرتمندان که شمایانید!
مرا به چه می‌خوانید؟
آی داعیان مردانگی!
چه کسانی دوست می‌دارند
در هزاران نسخه
تصویر زن خویش را تکثیر کنند
و در هزاران آیینه
برهنه، به نمایش بگذارند؟
در کدام ساحل آرام مگر
لنگر گرفته‌اید
که این‌گونه با سبک‌باری تماشاگر طوفانید؟
شگفتا چگونه از صراحت فریاد ناگزیر نباشد
آنکه در آستانهٔ دهان اژدها دست و پا می‌زند؟
مار اژدهایی عظیم
که زهر دندانش زندگی را مسموم می‌کند
و بدینسان زخمی عمومی
بر گردهٔ ایل و قبیلهٔ ما تحمیل شد
از این‌گونه زخمی که بر بی‌خطی دیوار
و بی‌طرفی باد
خط کشیده است
چگونه تا کنون خون رگانتان را
به آتش نکشیده است؟
زخمی از این طراز که بر تمام زندگی
تحمیل می‌شود
زخمی از این دست که سراسر بودن را
دهان گشوده است
چگونه پاره‌ای از بودن را
– سرودن را-
چشم بپوشد؟
هنگامی که بر سر زندگی
– بر سراسر زندگی-
صخره‌های مرگ می‌بارد
مگر شعر فرسنگ‌ها فرسنگ
از زندگی گریخته باشد
وگرنه چرا دیواری برگرده‌اش آواز نمی‌شود؟
مگر شعر در این هنگام
در کدام پناهگاه آرام
پنهان شده است؟
مگر شعر را جز دل
پناهگاه دیگری است؟
دلی که سنگ نیست
دلی که سنگری است
مگر شعر خرید روزانه را از خیابان نمی‌گذرد؟
مگر روزنامه نمی‌خواند؟
مگر چیزی از زندگی نمی‌داند؟
شگفتا ما از این پیش‌تر
می‌دانستیم که گاه می‌بایست
در زندگی جنگ کرد
اما نمی‌دانستیم که می‌توان
در جنگ زندگی کرد
باری شما چگونه
مادری را که از نوازش دستانش
و حمایت آغوش مهربانش برخوردارید
این‌گونه گلودریده و گیسوبریده
در دهانهٔ آتش وا می‌گذارید
و دل به زمزمه می‌سپارید؟
شگفتا شما شعر چه می‌دانید؟
حتی اگر آینه می‌دانید
بگذارید آینه‌ها راست بگویند
بگذارید تا هر چه در آنهاست بگویند
دست از دهان شعر بردارید
بگذارید بجوشد
بگذارید پوتین بپوشد
بگذارید شعر، در آستانهٔ وداع
یک لحظه بنگرد
گونهٔ مادرش را
که با گوشهٔ چادرش پاک می‌شود
بگذارید شعر قرآن بر پیشانی بگذارد
کودکش را در آغوش بفشارد
در آیینه با خودش خداحافظی کند
و بر خدا سلام کند
بگذارید شعر در بسیج ثبت نام کند
بگذارید شعر
از کارخانهٔ کالبدهای پولادین
و صنایع سنگین
مرخصی بگیرد
از پنجرهٔ قطار دست تکان دهد
بر پیشانی سربند سبز ببندد
و بر مرگ بخندد
بگذارید شعر
دست از گیسوان پرچین بردارد
و پای در میدان پرمین بگذارد
شعر تو می‌باید
مصراعی از بیت‌المقدس را بسراید
شعر تو می‌تواند
هزاران گردان دل را اسیر کند
امشب بیا یک‌بار
نه از دشمن
از خویشتن بگریزیم
و در قرارگاه بیقرار سینه‌هامان
عملیاتی گسترده را طرح بریزیم
تا محور شرقی دل را
آزاد کنیم
راستش را بگو
هنگامی که می‌بینی
جوانی، تمامی جانش را
برخیِ بی‌خیالی تو می‌کند
و کودکی، تمام دلش را
در قلکی کوچک می‌شکند
و به صندوق کمک به جبهه‌ها می‌شکند
و به صندوق کمک به جبهه‌ها می‌ریزد
تو دلت نمی‌خواهد
تنها
برگی از دفتر شعرت بکنی
آن را تا کنی
و به صندوق بیفکنی؟
تابوت برادرم را برداشتم
بر شانه گذاشتم
و شتابان از خیابان گذشتم
از پشت سر گویا
صدای پا می‌آمد
شگفتا
تابوت سبک‌تر شده بود…


 

دوشنبه، ۲ اردیبهشت ۱۳۸۷

دوشنبه، ۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ هجری خورشیدی
۲۱ آوریل ۲۰۰۸ میلادی
۱۴ ربیع الثانی ۱۴۲۹ هجری قمری

دو تولد و دو درگذشت در تاریخ فرهنگی- هنری امروز قابل ره‌گیری است.

۹۳ سال پیش در چنین روزی از سال میلادی آنتونی کویین، بازیگر آمریکایی- مکزیکی متولد شد. ایفای نقش حمزه در فیلم سینمایی «محمد رسول الله» از ماندگارترین نقش‌های اوست.

۹۸ سال پیش در چنین روزی مارک تواین، نویسنده آمریکایی، درگذشت. «هاکلبرفین» اثر بسیار مشهور اوست.

۳۰۹ سال پیش در چنین روزی از سال میلادی ژان باتیست راسین، شاعر و نمایش‌نامه‌نویس فرانسوی، درگذشت. راسین تراژدی‌نویس بی‌نظیر زمان خود بود. «اندرو مارک» از آثار اوست.

و ۴۹ سال پیش در چنین روزی قیصر امین‌پور متولد شد.

❋ ❋ ❋

قیصر امین‌پور

قیصر امین‌پور، شاعر معاصر، در سال ۱۳۳۸ در دزفول متولد شد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در گنوند و دزفول به پایان برد و در سال ۱۳۷۶ در رشته زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران با مدرک دکترا فارغ‌التحصیل شد.

دکتر قیصر امین‌پور که فعالیت خود را از سال ۱۳۵۸ در حوزه هنر و اندیشه اسلامی آغاز کرده بود، از سال ۱۳۸۲ به عضویت فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی درآمد.

اولین مجموعه شعر امین‌پور با نام «تنفس صبح» در سال ۱۳۶۳ منتشر شد و با انتشار «آینه‌های ناگهان» شهرت و محبوبیت بسیار یافت.

نگاه نو، موسیقی دلنشین و به کارگیری زبان امروزی از ویژگی‌های اشعار امین‌پور است.

رساله‌ی دکترای امین‌پور با عنوان «سنت و نوآوری در شعر معاصر» از مهم‌ترین متونی است که بر شعر در سال‌های اخیر نوشته شده است.

«گل‌ها همه آفتاب‌گردان‌اند» و «دستور زبان عشق» از دیگر آثار اوست.

دکتر قیصر امین‌پور در هفتم آذر سال ۱۳۸۶ درگذشت.


 

و ناگهان –برای ما که نه، ولی برای عده‌ای– چقدر خوب می‌شود!

درگذشت قیصر امین‌پور فرصتی شد برای خیلی‌ها – و از جمله خود ما حتی! – که خودشان را به قیصر و قیصر را به خودشان منتسب کنند. در این ایام دوست و دشمن و دور و نزدیک از قیصر گفتند. و ما فهمیدیم که همه با قیصر دوست بوده‌اند و همه قبولش داشته‌اند و هیچ‌کس تا به حال آزارش نداده بوده است و هیچ‌کس تا به حال از نامش استفاده و سوءاستفاده نکرده بوده است و از این قبیل. و چه بسا خودش هم اگر بود‌، با همان بزرگمنشی همیشگی چیزی در این باب نمی‌گفت و کریمانه می‌گذشت. یا چه بسا به نثر شیرینش چیزکی می‌نگاشت، آن سان که در «توفان در پرانتز» نگاشته بود. اما هرچه بود یقین دارم که بر این بساط تازه گسترده می‌خندید. و امید فراوان داریم این متن را نیز، از آن اوج که در آن سکنا دارد ببیند و باز لبخندی بزند.

۱
و ناگهان چقدر زود دیر شد. سه شنبه هشتم آبان ماه شاعر انقلابی، آزاده، روشنفکر، متعهد، اصلاح‌طلب و پرآوازه ایران شعر مرگ را سرود و خیل عاشقانش را داغدار نمود. در این روز بیمارستان دی پیکر بی‌جان شاعری را در آغوش گرفته بود که مردم و مسئولین به طور همزمان با او و شعرهای زلالش هم‌صدا بودند. نسیم خبر این داغ را مخابره کرد و پیامک‌ها اندوه جاری در حجم زمان را از پنجره تلفن‌های همراه به مشترکین عزیز ابلاغ نمودند.

مردم، مسئولین، شاعران و اصحاب رسانه به محض شنیدن خبر اقدامات اولیه را آغاز کردند. عده‌ای از مسئولین به سرعت تحقیق و تفحص درباره آن شاعر فقید را از مشاوران جوان خود خواستار شدند. از آن‌جا که صدور پیام تسلیت در این موارد از اهم امور محسوب می‌شود، مقرر شد مشاوران جوان در اسرع وقت وضعیت نیمه‌های پنهان شاعر مورد اشاره را مشخص کرده، مبادی و مبانی پیام محتمل الصدور را تعیین نمایند. این عمل تا پایان روز طول کشید؛ و در نهایت پیام رهبر معظم انقلاب بر «خودی بودنِ» شاعر فقید صحه گذاشت و مشاوران جوان نفسی به راحتی کشیدند.

از سوی دیگر جمعی از مسئولین سابق، با شنیدن این خبر از خود بی‌خود شده و ناگهان کاندیداتوری خود را برای انتخابات مجلس دهم اعلام کردند. این دسته از مسئولین ضمن مراجعه به فروشگاه‌های ایکات و هاکوپیان، چند دست پیراهن، کت و شلوار و کراوات مشکی تهیه دیده، در بازگشت نیز چند عینک آفتابی ری‌بن ابتیاع نمودند تا بتوانند عمق فاجعه را قشنگ نمایان سازند.

از سوی دیگر مراکز، سازمان‌ها و نهادهای فرهنگی، ادبی، هنری، سیاسی و غیره نیز با طراحی و تهیه حجله، تراکت، پوستر، بیلبورد و بیانیه، و نیز تورق فوری کتب منتشر شده آن یار سفر کرده به دنبال ابیاتی در راستای سفر و شمع و پروانه و پرواز و غیره، به استقبال فردا رفتند؛ که در این میان نقش حوزه هنری با نصب حجله در جلوی درب اصلی، سازمان فرهنگی- هنری شهرداری با طراحی انواع بیلبوردهای جالب، و خانه شاعران با کرایه سه دستگاه اتوبوس برای جابجایی هزاران عزادار، برجسته می‌نمود.

ناشران مربوطه نیز با رجوع به انبار و پیدا کردن فیلم و زینک کتاب‌های قبلاً چاپ شده آن شاعر از دست رفته، به طرزی ناگهانی از ورشکستگی حتمی نجات یافتند.

۲
مراسم مربوطه

در روزهای بعد ایران شاهد برگزاری مراسم متعددی در سوگ قیصر امین‌پور بود. خانه شاعران و هنرمندان، خانه مشارکت ایران اسلامی، جنبش تحکیم موقعیت، بسیج محترم دانشجویی، حزب افتخار ملی، دانشکده‌های ادبیات چندین دانشگاه، و البته جبهه کاملاً فرهنگی انقلاب اسلامی، با برگزاری مراسمات‌های باشکوه یاد و خاطره‌ی آن شاعر از دست رفته را گرامی داشتند. در خانه شاعران، شاعران جوان و پیرجوان گرد هم آمده و سروده‌های‌شان را در رثای قیصر امین‌پور برای همدیگر قرائت کردند. در خانه هنرمندان نیز جمعی از فرهیختگانِ اساسی ضمن شعرخوانی و خاطره‌پردازی یاد و خاطره این شاعر روشنفکر و آزاداندیش را گرامی داشتند. در خانه مشارکت نیز با دعوت از چهره‌های فعال سیاسی، از قیصر امین پور، این شاعر اصلاح‌طلب و این فعال سیاسی تقدیر به عمل آمد. جبهه کاملاً فرهنگی انقلاب اسلامی با پخش نوار قرآن و توزیع خرما بین خودشان عروج شاعر خونین بال را به تعزیت نشستند و صداوسیمای جمهوری اسلامی نیز پس از تأخیری چند ساعته که ناشی از ابهام در تعیین درجه خودیّت شاعر از دست رفته بود، با طراحی استودیویی شامل شمع، کبوتر، گل و پروانه و با دعوت از شاعران در دسترس، به تبیین موارد دلخواه پرداختند.

۳
بیانیه‌های مربوطه

بسیاری از مراکز و نهادهای مربوطه و نامربوط، بیانیه‌هایی را در سوگ قیصر امین‌پور منتشر کردند. این بیانیه‌ها که سرشار از عشق به ادبیات ایران‌زمین بود، در رسانه‌های کثیر و قلیل‌الانتشار منتشر شد. برخی از این بیانیه‌ها را با هم می‌خوانیم:

۱
بیانیه کانون روشنفکران جوان در سوگ قیصر امین‌پور

متبرک باد نام تو
خبر تلخ بود و واقعه سخت و نامنتظر. و همیشه پیش از آن‌که کسی فکرش را بکند اتفاق می‌افتد. و این بار این قیصر امین‌پور بود که جامعه روشنفکر ایران را در سوگ خود نشاند. و به راستی چگونه است که در این جامعه استبدادزده که هنوز تلاش می‌کند خود را از زیر سایه سیاه دیکتاتوری نجات دهد شاعران آزاده جوانمرگ می‌شوند؟ فروغ فرخزاد، سهراب سپهری، خسرو گلسرخی، فردریکو گارسیا لورکا و… اینک قیصر امین‌پور، این شاعر روشن‌فکر و روشن‌اندیش و این آزادمرد که سر پیش هیچ اهل قدرتی خم نکرد و شعرش را به پای دولتمردان نریخت؛ و همان‌گونه که شاملوی کبیر فرموده است شیر آهن کوه مردا که تو بودی. ما به عنوان نماینده روشنفکران ایران از دست رفتن آن شاعر از دست رفته را به تمامی شاعران روشنفکر و بعضی از دوستان او و نیز مردم آزاداندیش ایران تسلیت گفته، در رثایش یک دقیقه سکوت اختیار می‌نماییم. باشد که بقای عمر دیگر شاعران روشنفکر باشد.

۲
بیانیه انجمن محترم قلم ایران سراپا اسلامی

[در این راستا چیزی مشاهده نشد.]

۳
بیانیه کانون ادبی سوزنی در رثای آن شاعر از دست رفته

همی گفتم که خاقانی دریغا گوی من گردد
دریغا من شدم آخر دریغاگوی خاقانی

بار دیگر دست کین آزمای اجل از آستین روزگار غدار به در آمد و یکی از اصحاب شعر را بدرود زندگانی فرازنای یاد آمد. ستاره‌ای فروغنده از آسمان ادب ایران زمین افول کرد و شب را سیاهپوش آسمان ابرآلود نمود. استاد دکتر قیصر امین‌پور که عمری را در کار پاسداشت زبان و ادب پارسی گذرانده بود رخت مرگ بر تن آورد و خانه خاک را اختیار کرد. ما شاعران کانون ادبی سوزنی ضمن گرامیداشت یاد اوی، این واقعه تلخ را به فردافرد ادب دوستان و هنرپروران ایرونی تسلیت می‌گوییم. ضمناً جلسات شعر این کانون هر چهارشنبه از ساعت پنج تا هشت به صرف چای و سیگار و غیره، در منزل سرهنگ فرمانفرما ادب دوست و فرهیخته گرامی برگزار می‌گردد. شرکت شما ادب دوستان گرامی موجب فرخندگی شعر ایران‌زمین است. ضمناً از کلیه یاران انجمن خواستاریم از پارک کردن اتومبیل خود در پیشاپیش درب خانه‌های همسایه جداً خودداری کنند. در غیر این صورت پنچر خواهد شد.

۴
بیانیه کانون نویسندگان ایران عزیز

[در این راستا هم خبری نبود.]

۵
بیانیه جنبش تحکیم موقعیت در سوگ قیصر امین‌پور

یار دبستانی!
شاعر نخواهد مرد
چونان که آزادی.

هر فرهیخته‌ای که می‌میرد تکه‌ای از بنای آزادی و مردمسالاری فرو می‌ریزد؛ اما این بنا همواره برجا و استوار خواهد ماند؛ چرا که نیروهای تازه نفس از راه می‌رسند. درگذشت قیصر امین پور این شاعر آزاده و اصلاح‌طلب که از دوستان و دوستداران نیروهای جبهه دموکراسی‌خواهی بود، ادبیات اصلاح‌طلبی را در بهتی عمیق و سکوتی حزن‌آلود فرو برد. قیصر عزیز در حالی به دو یار دبستانی دیگرش پیوست که چند ماه بیشتر به انتخابات مجلس شورا نمانده است. این در حالی‌ست که تمامیت‌خواهان در شورای نگهبان درصددند بار دیگر با قلع و قمع نامزدهای اصلاح‌طلب، حاکمیت خود و هم‌فکران‌شان را بر این سرزمین نهادینه نمایند. قیصر عزیز شاعری آزاداندیش و توانا بود که مفاهیم انسانی را به زیبایی در شعر خود منعکس می‌کرد. او هیچ‌گاه محافظه‌کاری پیشه نکرد و به هیچ محافظه‌کاری روی خوش نشان نداد. بلکه همواره با مشی اصلاح‌طلبانه به یاری اصلاح‌طلبان آمد. ما ضمن تسلیت درگذشت او، از شاعران و ادب دوستان آزاداندیش می‌خواهیم برای زنده ماندن نام و یاد قیصر عزیز در انتخابات به ما که هم‌فکران اوییم رأی دهند.

۶
بیانیه دفتر عدالتخواه دانشجویی در سوگ قیصر امین پور

غالباً قومی که از جان زرپرستی می‌کنند
زمره بیچارگان را سرپرستی می‌کنند
زرپرست سرپرست و سرپرست زرپرست
لنگی این قافله تا بامداد محشر است

در گذشت قیصر امین‌پور شاعر انقلابی و عدالتخواه، جامعه ادبی و هنری ایران اسلامی را در سوگ نشاند. شاعری که در تمام عمر هنری‌اش در تمنای عدالت و تحقق آرمان‌های انقلاب بود و هیچ‌گاه در برابر توطئه‌های تجدیدنظر طلبان که قصد مصادره او را داشتند کلمه‌ای دال بر تأیید بر زبان نیاورد. قیصر امین‌پور مصداق بارز عدالتخواهی در شعر معاصر بود. او در منش و رفتار فردی و اجتماعی نیز عدالتخواه بود؛ چنان‌که در دوران به اصطلاح توسعه که آغاز انحراف از آرمان عدالت بود، با جریان غالب همراهی نکرد. این شاعر آرمانخواه همواره به آرمان‌های بلند عدالت عشق می‌ورزید و هیچ‌گاه این آرمان را فراموش نکرد. این در حالی‌ست که بسیاری از مسئولان و مدیران نظام با وادادگی در برابر سرمایه‌سالاران به تجدید نظر در این آرمان‌ها روی آورده‌اند. اعضای دفتر عدالتخواه ضمن محکوم کردن درگذشت این شاعر برجسته، اعلام می‌دارد: در اعتراض به این ضایعه، صبح روز پنجشنبه همین هفته در مقابل ساختمان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تحصن خود را آغاز خواهند نمود.

۷
بیانیه دفتر سازمان نهاد تبلیغات در رثای شاعر انقلاب

بیا به خانه آلاله‌ها سری بزنیم
ز عشق با دل مردم حرف بهتری بزنیم
اگرچه نیت خوبی بود زندگی کردن، اما
خوشا که این بار دست به تصمیم بهتری بزنیم

قیصر امین‌پور شاعر پیروزی انقلاب اسلامی با درگذشت خود تمام هنردوستان را سیاهپوش کرد. این شاعر انقلابی که به تعبیر مقام معظم رهبری آرزوهایی را در خاک کرد، از نخستین شاعرانی بود که انقلاب و امام را ستود و ارزش‌های اسلامی را در قالب هنر که از زیباترین قالب‌ها می‌باشد تبیین کرد. به طوری که به جرأت می‌توان گفت قیصر امین‌پور، صادق آهنگران و سهراب سپهری سه قله رفیع ادبیات ارزشی انقلاب بوده و به فضل خدا هستند. دفتر سازمان نهاد تبلیغات ضمن بزرگداشت یاد آن شاعر از دست رفته مجلس ختمی را با حضور مسئولان نظام برگزار خواهد کرد که تاریخ آن متعاقباً به اطلاع خواهد رسید.

۸
بیانیه خانه استادان و شاعران و هنرمندان و مجریان مستقل صداوسیما

به نام چاشنی بخش زبان‌ها
حلاوت بخش معنی در بیان‌ها

سوگ قیصر امین‌پور این شاعر دیندار و آزاده، ما دوستان و یاران برجسته او را داغان کرد. ما به عنوان تنها دوستان او که در سفر و حضر با او بودیم، به همراه مسجدجامعی عزیز اظهار می‌داریم که او به هیچ جناح و جریانی وابسته نبود و هیچ‌گاه ایمان او برای او نان و نان او برای او ایمان نیاورد. او یک معلم دانش‌پژوه صالح و مصلح و اصلاح‌طلب بود که هیچ‌گاه با بنیان گذاشتن کنگره به نام دفاع مقدس، به دنبال سکه نبود؛ و مثل بعضی‌ها نان کنگره‌ها و بزرگداشت‌ها را نخورد. او جز از طریق شعرش برای ارتباط با مردم بهره نگرفت و برای همین عمیقاَ به آقای خاتمی ارادت داشت. ما اوضاع فعلی را قبول نداریم و همین نشان می‌دهد که قیصر هم حتماً قبول نداشت. هر کس جز این بگوید از ما نیست. یادش گرامی باد.

تنها تو می‌مانی
ما می‌رویم از یاد

۴
گفتگوی کوتاه با یکی از یاران نزدیک قیصر امین‌پور

– استاد از این‌که وقت خود را در اختیار ما قرار دادید از شما کمال تشکر را داریم.

خواهش می‌کنم. موضوع مرگ قیصر آن‌قدر مهم است که وقت من و امثال من در برابر آن هیچ اهمیتی ندارد. برای همین هر مطلب یا مراسم یا گفتگویی که درباره قیصر عزیز باشد من وظیفه می‌دانم شرکت کنم. به خاطر احساس وظیفه و این‌ها.

– برای شروع می‌خواستم بپرسم ارتباط شما با مرحوم امین‌پور چگونه بوده است.

خیلی خوب. خیلی خوب. من از دوستان نزدیک او بودم و همیشه با هم بودیم. به جز مواقعی که او در خانه بود یا در دانشگاه مشغول تدریس بود، ما همیشه با هم بودیم. همه احوالات‌مان مشترک بود. حتی چندین بار به پشت من زد و گفت که بعد از من باید تو راهم را ادامه بدهی (گریه می‌کند). ما خیلی با هم صمیمی بودیم و برای همین من الان خیلی ناراحتم و کنترلم دست خودم نیست.

– به جز احوالات شخصی آیا به لحاظ فکری هم هم افق بودید؟

بله. ما همیشه در یک افق بودیم. ببینید ما یک نسلی بودیم که در انقلاب و با انقلاب رشد کردیم. من و قیصر بودیم و چند نفر دیگر که بعداً اضافه شدند. حالا یک سری افراط‌هایی در آن زمان صورت گرفت که البته ما نبودیم. من چند جای دیگر هم این‌ها را گفته‌ام. یک سری دیگر بودند که نمی‌خواهم اسمی از آن‌ها ببرم. منظورم کسانی است که فحاشی می‌کردند و به مفاخر ملی و هنری ما انتقاد می‌کردند. ما همیشه می‌گفتیم این کارها را نکنید، اما آن‌ها گوش نمی‌کردند. برای همین یک شکاف بین شاعران و هنرمندان دو نسل اتفاق افتاد. بعد من و قیصر سعی کردیم این شکاف را برطرف کنیم. البته بیشتر من بودم، یعنی قیصر خیلی آرامش داشت و چه همان موقع و چه بعد از آن کار خاصی انجام نداد. اما من که می‌دیدم این اتفاقات افتاده، سراغ مفاخر می‌رفتم و سعی می‌کردم جبران کنم. به هر حال منظورم این است که بله ما خیلی با هم هم افق بودیم. عکس‌هایش هم موجود است.

– می‌دانید که بعضیها تلاش کردند قیصر را مصادره کنند…

غلط کرده‌اند. من این‌جا اعلام می‌کنم هرکس هر حرفی می‌خواهد بزند. قیصر به هیچ گروهی وابستگی نداشت. درست مثل خود من. ما هرجا هستیم مستقل هستیم. این‌جا هستیم، مستقل هستیم، آن‌جا هستیم، مستقل هستیم، جای دیگر هستیم، مستقل هستیم، حتی یک‌بار یک جای دیگری بودیم، آن‌جا هم مستقل بودیم. ممکن است جاهای مختلفی باشیم اما همیشه مستقل هستیم. قیصر هم همین‌طور بود. البته او به جز دانشگاه و خانه شاعران و فرهنگستان جای دیگری نبود، اما این‌جاها هم که بود مستقل بود. به هر حال چه ما و چه قیصر مستقل هستیم و وابستگی نداریم.

– نظر قیصر درباره وضعیت فرهنگی فعلی کشور چه بود؟

قیصر با این‌که یکی از نشانه‌های اعتدال در فرهنگ ما و یک نفر صالح و مصلح و اصلاح‌طلب بود، در این روزها دلش خون بود. من خودم که از یاران نزدیک او هستم الان دو سال و نیم است در بهارستان حتی ترمز نکرده‌ام. من از خودم ماشین دارم و تاریخ بر این امر گواه است. من ترمز نکرده‌ام و قیصر حتی ماشین هم نداشت که از آن کوچه رد بشود. اگر هم با تاکسی یا آژانس از آنجا رد می‌شد، مطمئن باشید من که دوست نزدیک او بودم متوجه می‌شدم. حالا دیگر خودتان ببینید وضعیت از چه قرار است.

– یعنی به نظر شما الان وضعیت فرهنگی کشور این‌قدر بد است؟

پس چی؟ گفتم که دل همه ما خون است. ببینید ما یک رسمی داریم توی دروازه غار که مرام داریم. یعنی وقتی مسجدجامعی قربونش برم رفت ما هم چی؟ می‌ریم. یادش به خیر! دو سه سال پیش که بود، مسجدجامعی بود، ما بودیم، رفقا بودند… عشق، صفا، رفاقت… اما حالا چی؟ برو ببین چطوری شده… حالا الان وقتش نیست. بعداً بیاید همه‌ش رو واسه‌تون تعریف می‌کنم.

۵
گفتگوی کوتاه با یکی از مسئولین فرهنگی

– سلام علیکم

سلام علیکم و رحمهٔ الله و برکاته.

– مستحضرید که قیصر امین پور درگذشت…

بله. دقایقی پیش یکی از دوستان پیامک دادند و به اطلاع رساندند. خیلی باعث تأسف است. من خیلی اندوهگین شدم. الان هم قرار است جلسه‌ای داشته باشیم با مشاوران که راجع به این موضوع هم صحبت خواهیم کرد.

– می‌خواستم بپرسم شما به عنوان یکی از مسئولین فرهنگی نقش قیصر امین پور را در ادبیات معاصر چگونه ارزیابی می کنید؟

به نظر من ایشان یکی از برجسته‌ترین افراد در این زمینه بودند. فعالیت‌های ایشان در راستای ادبیات معاصر بسیار گسترده و عمیق بود. و ایشان نقش گسترده‌ای را در زمینه ادبیات ایفا می‌کردند. به طوری که شاید در این چند سال اخیر نتوانیم نمونه دیگری مثل ایشان پیدا کنیم. ایشان با عشق و علاقه مثال‌زدنی به قصد خدمت به ادبیات معاصر فعالیت می‌کردند و به مطامع دنیوی بی‌اعتنا بودند.

– به نظر شما تأثیر فقدان ایشان بر شعر معاصر تا چه اندازه است؟

بسیار زیاد. ایشان از کسانی بودند که در شعر معاصر بسیار مؤثر بودند. شعر ایشان سرشار از مفاهیم بلند معنوی بود. اشعار زیبای ایشان همواره زینت‌بخش محافل و مجامع شعر معاصر بوده است و جایی نبوده است که یادی از شعر ایشان نباشد. شعر معاصر با درگذشت ایشان قطعاً ضربه سنگینی خورد.

– نظر شما درباره شخصیت آکادمیک قیصر امین پور چیست؟

به نظر من ایشان شخصیت آکادمیک والایی داشت. ایشان در آکادمی هم در جهت حفظ و اشاعه ادبیات و شعر معاصر تلاش می‌کرد. ایشان در سال‌هایی که در آکادمی فعالیت می‌کردند توانستند گام‌های خوب و مثبتی در جهت اعتلای ادبیات و شعر معاصر بردارند. اساساً پیوند شخصیت آکادمیک ایشان با شعر و ادبیات معاصر از نقاط قوت ایشان به حساب می‌آمد. به نظر من شخصیت آکادمیک ایشان هم به اندازه شخصیت ادبی‌شان مثبت و مؤثر بوده است.

– همان طور که می‌دانید ایشان در سالیان اخیر در فرهنگستان زبان فارسی هم حضور داشته‌اند. به نظر شما فعالیت‌های ایشان به عنوان یک شاعر و استاد ادبیات در فرهنگستان تا چه اندازه در حفظ زبان فارسی از گزند زبان‌ها و فرهنگ‌های بیگانه موفق بوده است؟

فعالیت‌های ایشان در فرهنگستان تا آنجا که بنده اطلاع دارم در این زمینه بسیار مؤثر بوده است. ایشان توانسته بودند با استفاده از شخصیت ادبی و شخصیت آکادمیک خود زبان فارسی را به خوبی از گزند زبان‌ها و فرهنگ‌های بیگانه حفظ کنند. همان طور که می‌دانی هم اکنون دشمن با استفاده از تهاجم فرهنگی به هویت و ملیت و زبان ما هجوم آورده است. و می‌دانید که اگر دارای شخصیت آکادمیک به همراه شخصیت ادبی و شعری نباشد نخواهد توانست به زبان فارسی که سند هویت و افتخار ملی ماست خدمت کند. اما ایشان و همکاران‌شان توانستند در برابر این هجمه فرهنگی ایستادگی کرده و زبان فارسی را از گزند نابودی محافظت کنند.

– می‌دانید که قیصر امین پور هم در شعر کلاسیک و هم در شعر نو و هم در شعر نوجوان آثار قابل توجهی از خود برجا گذاشته است، به نظر شما او در کدام یک از این شاخه‌ها موفق‌تر بوده است؟

به نظر من ایشان در همه رشته‌ها موفق بودند. ایشان چه در شعر گذشته و چه در شعر نو و نیز شعر نوجوان آثار برجسته‌ای دارند که همگی در تاریخ ادبیات ایران می‌درخشد.

– به عنوان سؤال آخر کدام یک از اشعار قیصر امین‌پور در ذهن شما ماندگار شده است؟

به نظر من… من الان باید از شما عذرخواهی کنم. چون دوستان تشریف آورده‌اند و باید جلسه را شروع کنیم. مؤید باشید.


 

قیصرخوانی

رفت تا خانه خورشید غزل‌خوان قیصر
رست از چنبره درد فراوان قیصر

گرچه بر باغ و بهار از همه سو زهر وزید
نشد از مذهب آلاله پشیمان قیصر

قدمی دور نشد از دل در جذبه نام
بی‌خود از خود نشد از وسوسه نان قیصر

شعر یعنی که در آیینه بخندی با زخم
شاعر عاشق یعنی گل خندان قیصر

آیه و آینه نور و نوا چشمانش
ریشه در کوثر دل داشت به قرآن قیصر

چشم بگشا و ببین اول عشق است هنوز
چه کسی گفت رسیده است به پایان قیصر

می‌رود سوی فراسو، به بهاران بهشت
غرق در بوسه و لبخند شهیدان قیصر

نکند آن سو با شعر قراری دارد
محشری شد چه عجب سید، سلمان، قیصر

گل ناز است و طربناک ابد می‌خواند
بی‌خزان، سبز، جوان
در دل باران
قیصر

آبان ۸۶


 

آفتاب‌گردانا…

بسم الله الرّحمن الرّحیم

و سیق الذین اتقوا ربهم إلی الجنهٔ زمرا حتی إذا جاووها و فتحت أبوابها و قال لهم خزنتها سلام علیکم طبتم فادخلوها خالدین

نازنینا… برادرا… مرا امید، بلکه یقین است که تو در زمره همین اهل زمر هستی که از پروردگارشان پروا ورزیدند و گروه گروه به بهشت روند. چون به بهشت رسند، درهایش گشوده شود و آستانه‌داران بهشت گویند: سلامتان باد، بهشتتان گوارا، درآیید و جاودانه شوید.
.
یاسمنا…
شما سه تن بودید
از شمال و میان و جنوب این سرزمین
خطی که شما سه تن را به هم وصل می‌کرد، آن قدر امتداد داشت که همه ایران را فراگیرد
و اکنون شما همه ایران را فراگرفته‌اید
سلمان هراتی از شمال آمد
با جان پاکی که آلوده یک ذره از این خاک نشد
و با واژه‌هایی که می‌شد از پشت آن خدا را دید
سید حسن حسینی از میان این سرزمین برخاست
صاحب آن صفای سرشار که وقتی به باغ صبح قدم می‌نهاد
همه سپیداران به احترامش قامت می‌بستند
و تو از جنوب آمدی
با آن صداقت و گرمای بی‌تکلف
که با یک نگاه، تا ژرفای جان نفوذ می‌کرد

گویی خدا شما سه تن را آفریده بود تا در یک عصر باشکوه پنجشنبه کنار هم بنشینید
دفترهاتان را بگشایید و بخوانید و بخوانید و بخوانید
– و من هنوز گرمای آن پنجشنبه‌ها را که با تلاوت هر بیت، سوره‌ای آفتاب از دل‌ها می‌دمید، زیر پوست دارم –

و بعد جنگ پیش آمد
و شما شدید پرچم غیرت این مردم
با فریادهاشان به اهتزاز درآمدید
با داغ‌هاشان سوختید
و با لبخندهاشان بانگ پیروزی سردادید
خدا شما را پیامبران اشک و لبخند و عشق این مردم کرد
و اعجازتان واژه‌هایی بود که تنها رسولان می‌دانند

نیلوفرا…
ما با شما همه پیچ و خم‌های این جاده را پشت سر نهادیم
انقلاب را، زندگی را، عشق را با شما مشق کردیم
و اکنون که تو ثالثِ اِخوان نیز بار سفر بسته‌ای
برای ما همه این دفتر از آغاز مرور می‌شود
و از این روست که داغ هیچ هنرمندی به اندازه تو آتشمان نزد

آفتابگردانا…
سوگت را به چه کس تسلیت نباید گفت؟

کسی گفت: تو شاعر روزگاران خواهی ماند
و من این را باور دارم
امّا این که چیزی نیست: تو انسان روزگاران خواهی ماند

اکنون که پُر از خاطرات ترک خورده
با دلی سربلند و سری سر به زیر
ختم این رسالت ثلاثه را به سرافرازی صلا داده‌ای
من تازه فهمیده‌ام که حرف آخر نامت، حرف اوّل راه است
و از همان جا که تو واپسین واژه‌هایت، تناسب و تلائم، را زیسته‌ای
راه آغاز می‌شود

آن روز که سید حسن رفت
آیینه‌دلی از شاعران این روزگار، دل خویش را چنین خطاب کرد:
«حالا که آمده‌ای
سلمان هم رفته است
سید هم رفته است
امّا نگران نباش
گل آفتابگردان هنوز شاعر بزرگی است»
و اکنون چگونه نگران نباشیم؟

سپیدارا…
به سوگت نشسته‌ایم
امّا نه از آن سان که به یاد رفتگان نشینند و مویه کنند
– که تو مانده‌ای
از پس پروازی سحرگاهی که عین تنفس صبح است
تو مانده‌ای با صدایی که می‌ماند –

باری… برادرا…
این یادمان به افتخار همه آرمان‌هایی است که تو و سید و سلمان
و همه اصحاب کلمه که به شما اقتدا کردند
سرودید و زیستید
اکنون به احترام همه آرمان‌هایی که برایشان عمری رنج کشیدی
و به احترام قامتت که ذره ذره زیر بار درد خم شد
همه برپا می‌ایستیم و شادی روانت را فاتحه و اخلاصی زمزمه می‌کنیم: …
اللهم ارفع درجته فی علیین و ارحمه برحمتک یا ارحم الراحمین
اللهم اجعله فی زمرهٔ اصفیائک الذین انعمت علیهم و سقیتهم شرابا طهورا
اللهم اکتبه من رفقاء محمّد و آل محمّد
آمین رب العالمین

مطالب مرتبط :
قیصرخوانی
پر کشید قیصر هم …
لحظه شگفت تماشا
بغض‌های کال من


 

لحظه‌ی شگفت تماشا

قیصر چقدر شکل حیات تو تازه است
این طرز بودنت، حرکات تو تازه است

در جامه‌ی جدید و جوان مهربان‌تری
جان تو تازه، صفات تو تازه است

هی تازه تازه تازه‌تر از راه می‌رسی
این زندگی است یا نه، ممات تو تازه است؟

آن لحظه‌ی شگفت تماشا شنیدنی است
چیزی بخوان، بخوان کلمات تو تازه است

ای چشم تو مکاشفه‌ی دیگر جهان
ای چشم تازه، چشمه‌ی ذات تو تازه است

در باغ ما بهار تو با شاخه‌ای جدید
گل داده است از برکات تو تازه است

قیصر چقدر مشتریان تو تازه‌اند
گرد بساط تو که بساط تو تازه است

ما خسته‌ایم مثل تو از این کویر پیر
لب تشنه‌ایم، رشته قتات تو تازه است


 

پر کشید قیصر هم…

مهیب بود خبر: پر کشید قیصر هم
شکست از غم او قامت صنوبر هم

از آن همه نشکستم چنین که سخت این بار
رسیده بود خبرهای تلخ دیگر هم

به تابناکی یک قطره اشک او نرسد
هزار آینه در آینه برابر هم

ز یاد ناب شهیدان غزل غزل نوشید
ز نوش باده‌ی او بی‌قرار ساغر هم

زبان دل که به دستور عشق گفت و نوشت
چه عاشقانه سروده‌ست بیت آخر هم

کجا ز خاطر اروند می‌رود یادش…
و نامش از قلم نخل‌های بی‌سر هم؟

چنان وجود لطیفش ز درد صیقل دید
که روح‌های مجرد ندید و گوهر هم

به سوی سید و سلمان سحر گشود آغوش
مبارک است سفر! رفت این برادر هم.


 

بغض‌های کال من

و قاف
حرف آخر عشق است
آن‌جا که نام کوچک من
آغاز می‌شود

قیصر هم رفت و برای من، که او شاعر شعرهایی است که همیشه زمزمه می‌کنم، دنیا از آن‌چه در دوران او بود، زشت‌تر خواهد شد. شاعر کم‌حرف و خوش‌زبان که پیش نیامد یا کم پیش آمد، شعری از او بخوانم و تکانم ندهد. وقتی بالای شعری اسم قیصر باشد، هر آن منتظرم تا واژه‌ای، تعبیری و یا تشبیهی غافل‌گیرم کند؛ درست مثل زلزله که ناگهان می‌آید و آدم را می‌لرزاند و وقتی می‌رود کلی طول می‌کشد تا ضربان قلب آرام شود و بتوان با آرامش به دیواری تکیه داد. من قیصر را شاعر لحظه‌ها می‌دانم، شاعری که مثل نسیم یک آن شعرش می‌آید، خنکت می‌کند و می‌رود و البته تکانت می‌دهد!

می‌دانستم بیمار است، برایش دعا می‌کردم و خیال می‌کردم حالا حالاها می‌ماند و می‌گوید و باز هم می‌گوید. اما دریغ که انگار روزگار فعلا با خیال‌های من سر سازگاری ندارد، هر چه می‌خواهم نمی‌شود و هر چه نمی‌خواهم می‌شود. خبرش را که شنیدم، جا خوردم، ناراحت شدم و برای چند لحظه شاید هم چند دقیقه حس کردم که می‌خواهم کاری بکنم. اما چه کاری؟ حال بدی است وقتی می‌دانی چیزی را از دست می‌دهی یا داده‌ای و می‌خواهی کاری بکنی اما نمی‌شود، نمی‌توانی. فقط کتاب شعری برمی‌داری که رویش نام قیصر است و باز همان شعرهایی که صد بار خوانده‌ای می‌خوانی اما این بار می‌دانی که مهمان قیصر نیستی بلکه میراث‌خوار او هستی!