فیروزه

 
 

وضعیت هفتم: قربانی خشونت یا بدبختی

وضعیت‌های نمایشی، داستان جدال آدم‌ها با شرایط است؛ شرایطی که طبیعت ایجاد کرده یا دیگر آدم‌ها به خاطر منافع خودشان ایجاد می‌کنند. در وضعیت پیشین، بلایی بر سر یک آدم یا گروهی از آدمیان فرود می‌آمد و واکنش آن شخصیت یا شخصیت‌ها در برابر آن بلا و مصیبت، نمایشی می‌شد؛ اما گاهی باید بدبین‌تر و تلخ‌تر بود و قهرمان را در وضعیت نابودکننده‌تری قرار داد که شرح آن را در وضعیت هفتم نمایشی Falling prey to cruelty or misfortune می‌خوانید.

وضعیت هفتم دربارهٔ قربانی شدن شخصیت در یک خیانت است. همه ما در هنگام بلا، به دنبال پناهی هستیم. اگر این پناهگاه خودش یک بلا و مصیبت بشود آنگاه وضعیت هفتم نمایشی پیش می‌آید. این وضعیت دربارهٔ بدبینی تمام عیار است، دربارهٔ سیاه‌نمایی است، دربارهٔ تلخ‌ترین داستان‌ها و کثیف‌ترین خیانت‌هاست، دربارهٔ انتهای خط است. وقتی درباره رنگ‌ها صحبت می‌کنیم معمولاً از دو طرف طیف رنگ‌ها که یک طرفش سفیدِ سفید و یک طرفش سیاهِ سیاه است صحبت نمی‌شود و بیشتر صحبت‌ها درباره میانه این دو طرف و رنگ‌های مایل به سیاه یا مایل به سفید است؛ اما این بار می‌خواهیم درباره سیاهِ سیاه صحبت کنیم. ادامه…


 

وضعیت پنجم: تعقیب

رکن اصلی داستان نمایشی، درام است و رکن اصلی درام را کشمکش دانسته‌اند. مرحلهٔ اولیه کشمکش و آغاز آن «تعقیب» یا Pursuit است که وضعیت پنجم در نمایش است. همان طور که وضعیت دوم وارونهٔ وضعیت اول بود، وضعیت پنجم نیز وارونه وضعیت سوم و چهارم است. اگر در دو وضعیت اخیر، به همراه قربانی جنایت به دنبال مجرم برای انتقام گرفتن بودیم و داستان را از زاویه دید انتقام گیرنده دنبال می‌کردیم این بار داستان را از چشم فراری پی می‌گیریم که در حال گریز است. علت گریز، اهمیت ندارد و چه بسا تا آخر نمایش توضیح کامل دربارهٔ آن داده نشود؛ حتی ممکن است علت گریز یک توهم یا سوء تفاهم از طرف فراری یا تعقیب کنندگان باشد که در این صورت داستان به کمدی یا گروتسک نزدیک می‌شود.

قهرمان ما در این وضعیت، فراری است؛ بنا بر این به سوی بد جلوه دادن او نمی‌رویم و حتی اگر گناهی کرده باشد آن را اجتناب‌ناپذیر یا بخشودنی می‌دانیم؛ زیرا همهٔ ما در زندگی اشتباه و تخلف و چه بسا جرم مرتکب شده‌ایم و گاهی تا مرز جنایت نیز رفته‌ایم. در نهاد تمامی ما میل به نابود کردن برخی آدم‌ها وجود دارد که همواره سرکوب شده است و ما می‌دانیم که اگر این ارادهٔ منفی آزاد شود جنایتی اتفاق خواهد افتاد؛ برای همین است که همهٔ گنهکاران و مجرمان را مستحق مجازات یا اشدّ مجازات نمی‌دانیم و همواره دوست داریم بخشوده شوند. ادامه…


 

وضعیت چهارم: انتقام از خویشاوند

«انتقام» یک وضعیت کامل و پرقدرت است که در یادداشت پیشین به آن پرداختیم؛ اما این درون‌مایه به قدری گسترده و پیش‌برنده است که گاهی بخشی از آن به تنهایی می‌تواند یک وضعیت نمایشی باشد. اگر توان و قدرت وضعیت سوم را با هراس و ترس وضعیت بیست و هفتم (کشف خطاکاری محبوب) بیامیزیم، یک وضعیت کامل نمایشی به وجود می آید که آن را «Vengeance taken for kindred upon kindred» یا انتقام میان خویشاوندان نامیده‌اند. هراس این وضعیت به خاطر تبدیل محبت به نفرت است که در پی کشف خطاکاری فردی مورد علاقه ـ‌در اینجا یک خویشاوند‌ـ به وجود می‌آید و باعث می‌شود مرز باریک میان عشق و نفرت زیر پا گذاشته شود و همه چیز دگرگونه شود. قدرت این وضعیت نیز مانند وضعیت پیشین به خاطر انگیزهٔ قوی هر آدمی در دور کردن بدی‌ها و برقراری عدالت ـ‌هر چند از راه غیرقانونی‌ـ است که در همراهی با هراس، بسیار جذاب‌تر می‌شود. ادامه…


 

وضعیت سوم: انتقام از جنایت

قسمت چهارم

مهم‌ترین عامل جذابیت داستان، درگیری خیر و شر است. هر چقدر انگیزهٔ تماشاگر برای دنبال کردن یک شخصیت قوی‌تر باشد آن نمایش جذاب‌تر بوده و مخاطبان افزون‌تر و پیگیرتری خواهد داشت. «انتقام» از مهم‌ترین انگیزه‌های حرکت انسان‌هاست که نماد صفت خشم در آدمی است.

در علم اخلاق، صفات آدمی را به دو دسته کلی تقسیم کرده‌اند: خصوصیاتی که برای جذب خوبی‌هاست و خصوصیاتی که برای دفع بدی‌هاست. نمود دسته اول، صفت مهربانی و نمود دسته دوم، صفت خشم است و چه کسی نمی‌داند انتقام، آزاد شدن خشمی فروخفته است که یک ستم‌دیده برای برقراری ـ هر چند غیرقانونی ـ عدالتی از دست رفته انجام می‌دهد. ادامه…


 

وضعیت دوم: رستگاری

قسمت سوم

انتظار برای رسیدن یک نجات دهنده که ستمدیدگان را از ظلم رها کند و همراهی با او در مبارزه با ستمگر، شالوده وضعیت دوم نمایشی یا «Deliverance» است که رهایی و رستگاری نامیده شده است. در وضعیت اول، نگون‌بخت به یک قدرت تصمیم‌گیرندهٔ نامصمم پناه می‌برد؛ اما در اینجا یک حامی غیرمنتظره به میل خود به نجات شخص ناامید و درمانده می آید و او را می‌رهاند. ادامه…


 

وضعیت نخست: التماس، لابه

قسمت دوم

توضیح: در یادداشت گذشته گفتیم که عده‌ای تمام موقعیت‌های نمایشی را به سی و شش وضعیت اصلی برمی‌گردانند. از این شماره قصد داریم این وضعیت ها را یک به یک بررسی کنیم و حتی الامکان از میان فیلم‌های سینمایی نمونه‌هایی برای آن‌ها بیاوریم.

نخستین وضعیت نمایشی «Supplication» است که به معنای التماس، لابه، استدعا، زاری، تضرع و ناله آمده است. در این وضعیت وجود سه نیروی پویا، ضروری است؛ ستمگر، التماس کننده، قدرت قانونی که درست تصمیم گرفتن او مورد تردید ماست. هر کدام از این نیروها را شخصیت یا شخصیت‌هایی در نمایش نمایندگی می‌کنند. این وضعیت سه گروه اصلی دارد. ادامه…


 

بازیابی وضعیت‌های نمایشی

قسمت اول

ژرژ پولتی (متولد ۱۸۶۸ میلادی) کتابی به نام «سی و شش وضعیت نمایشی» نوشته است. وی در این کتاب از قول گوتزی می آورد: «فقط سی و شش وضعیت تراژیک وجود دارد.» البته کلمه تراژیک در این نقل قول به آن معنایی است که در عصر ما «نمایشی» یا دراماتیک خوانده می‌شود. گوتزی گفته است که تمام نمایش‌های بشری بر محور این سی و شش موضوع یا وضعیت یا پیرنگ مایه یا کنش می گردد و هر درگیری عاطفی در هر نمایش در هر جای عالم در تمام دوره‌ها، جلوه‌ای از این سی و شش وضعیت بوده و هست و خواهد بود. پولتی در این کتاب نخست این ادعا را توضیح می‌دهد و پس از تثبیت آن، وضعیت‌های نمایشی و زیرگروه‌های مربوط به هر کدام را یک به یک تشریح می‌کند. این ادعا پرسش‌های بسیاری را به ذهن می‌آورد. ادامه…