فیروزه

 
 

کمی «طوفان در فنجان» لطفا: با شکر فراوان

یادداشتی بر سریال زمانه ساخته «حسن فتحی»

۱
نوشتن درباره سریالی که پرمخاطب است و حد خوبی از استانداردهای سریال‌سازی را رعایت کرده – به بیانی هم در نظر مخاطب و هم از نظر فنی نمره خوبی گرفته باشد – هنر نیست. البته مخالف‌خوانی در برابر این نوع سریال‌ها هم دیگر جسارت نمی‌طلبد که همه این روزها برای خود یک پا «مسعود فراستی» شده‌اند و گویی مخالف‌خوانی سکه رایجی است که اگر حتی به قدر اصحاب کهف هم در خواب غنوده باشی و بعدِ سال‌ها بیدار شوی، باز هم از روی سکه‌هایت متوجه نخواهند شد قدر سواد و بی‌سوادی‌ات چه میزان است و متعلق به کدامین دوره‌ای.

شاید رسم ادب در ساحت نقد این باشد که در برابر این نوع ساخته‌ها سر تعظیم فرو آوریم و به مذاق مخاطب و به مانند منتقدین دیگر در رسای نکاتی که یک سریال را این گونه در میانه عرش و فرش نگاه می‌دارد، بنویسیم. چرا؟ دلیلی بهتر از این‌که با بیرون کشیدن بزنگاه‌ها و الگوواره‌های این نوع ساخت و سازهای خوب بتوانیم به آن مدیر کم‌حوصله و کم‌مطالعه رسانه‌ای گوشزد کنیم مطلوب ما این چنین ساخته‌هایی است و ما خیلی هم روی هوا حرف نمی‌زنیم و آرمان‌شهرگرا نیستیم. ادامه…


 

بازتاب دغدغه‌های چند نسل

نگاهی به مجموعهٔ تلویزیونی «وضعیت سفید» ساختهٔ «حمید نعمت‌الله»

«جمع کثیری از سریال‌سازان ایرانی بیشتر عکاس‌اند تا درام‌شناس و قصه‌پرداز»! نمی‌دانم اولین بار این جمله را سر کدام کلاس یا در کدام مصاحبه و از زبان چه کسی شنیدم و خواندم و آن‌را ساده‌اندیشانه و نابخردانه یافتم؛ اما گذر زمان واقعیتِ تلخِ پشت این گزاره را روزبه‌روز بیشتر متجلی کرد. از همان زمانی که سرقفلی سریال‌های صداوسیما به نام سیروس مقدم خورد و این کارگردان نقاشی‌خوانده در سوء تفاهمی تاریخی اکسپرسیونیسم و بیان حداکثرتصویری و التهاب را با لوکیشن‌های تاریک و آویزان کردن دوربین از سقف و دوربین روی‌دست اشتباه گرفت و تقریباً بدون توجه به تنوع تم فیلم‌نامه‌هایی که دستش می‌آمد، همهٔ آثارش را با یک زیبایی‌شناسی به‌ظاهر خوش‌ سر و شکل ساخت و در نبود فضای رقابت واقعی، جایگاهی بین مخاطبان پیدا کرد، درست از همان وقت و به‌خصوص بعد از همه‌گیر شدن فناوری دیجیتال، جمع قابل‌توجهی از سریال‌سازان وطنی و تهیه‌کنندگان تلویزیونی به بیماری مزمن غفلت از درام و تصویرزدگی دچار شدند. سبک فیلمسازی غریبی که در آن همهٔ اجزای فیلم -مخصوصاً تصویرپردازی‌های خوش‌رنگ‌ولعاب- به‌خودی خود نقصی ندارند اما هر کدامشان ساز خود را می‌زند و کنار هم قرار گرفتنشان منجر به هیچ نوای گوش‌نواز و هماهنگی نمی‌شود. اوج این فرم‌زدگی و غفلت از جوهرهٔ نمایش را ماه مبارک رمضان و در سریال «سقوط یک فرشته» شاهد بودیم؛ جایی که فیلمساز، در آن ماراتن رساندن فیلم به آنتن، با وسواسی غیرقابل‌فهم برای هر کدام از قسمت‌هایش، کلیپ‌گونه، تیتراژ پایانی جداگانه و چشم‌نوازی طراحی کرده بود اما گویا یادش رفته بود بدیهی‌ترین اصول قصه‌پردازی را در معرفی و پرداخت درست شخصیت‌ها و بالانس کش‌مکش‌های داستانی و تناسب پایان‌بندی رعایت کند. تسری چنین دیدگاه نادرستی به اغلب تله‌فیلم‌های پخش‌شده از تلویزیون نه‌تنها بسیاری از فیلمسازان جوان را دچار فهم‌ معوج از مقولهٔ سینما کرده که تأثیر مخربی نیز در سلیقه عمومی مخاطبان و تلقی‌شان از فیلم استاندارد داشته است. ادامه…


 

وقتی داستان قافیه را به تاریخ می‌بازد

نگاهی به مجموعه «مختارنامه»

با پایان سریال پر فراز و نشیب مختارنامه، حالا تحلیل و بررسی کلیت سریال و قضاوت دربارهٔ میزان توفیق اثر به حقیقت نزدیک‌تر خواهد بود. در اینکه تجربهٔ انجام گرفته در این سریال، چه از بعد داستانی و چه از جنبهٔ فرمی و زیبایی‌شناختی، گامی به جلو و تأثیرگذار در تولید سریال‌های تلویزیونی محسوب می‌شود، شکی نیست؛ اما در این بازار تقدیر و ستایش، نباید از نقد اثر غافل ماند و بررسی نقاط قوت و ضعف آن را از نظر دور داشت.

سریال مختارنامه یک سریال تاریخی است. پس از یک سو به تاریخ پهلو می‌زند و از طرفی باید به ماهیت داستانی و نمایشی خویش وفادار بماند. اما آنچه ما از فراز و فرود داستانی در این اثر مشاهده نمودیم، سرگردانی میان این دو جنبه و در مقام ترجیح، اصالت دادن به تاریخ است. چالش میان تاریخ و نمایش از قدیم‌الأیام وجود داشته است. یکی از قدیمی‌ترین این مباحثات مانند هر مسئلهٔ نظری دیگری به یونان باستان برمی‌گردد. بخشی از گفت‌و‌گوی تاریخی افلاطون و ارسطو در باب فضیلت و اخلاق به ثمرهٔ اخلاقی نمایش کشیده می‌شود. ارسطو در کتاب فن شعر، وقتی از تاریخ بحث می‌کند، آن را از حیث ارزش فلسفی در جایگاهی پایین‌تر از شعر (بخوانید نمایش) قرار می‌دهد و البته براهینی هم اقامه می‌کند که در طول تاریخ منشأ مسائل فراوانی بوده است. یکی از دلایل ارسطو برای رجحان شعر بر تاریخ، پی‌گیری روند احتمالات در شعر است که شاید رنگ واقعیت تاریخی نیز به خود نگیرد. ارسطو داستان‌هایی را که به شعر سروده شده‌اند(نمایش) نمونه‌وارتر از تاریخ می‌خواند و داستان‌هایی را که ممکن است روی بدهند (احتمال) بیشتر به مقصودِ آموزش اخلاقی و عبرت‌آموزی نزدیک می‌داند تا حقیقت خشک تاریخی؛ زیرا آنچه می‌تواند به مخاطب دربارۀ پیچیدگی تصمیمات انسانی چیزی بیاموزد، همان داستان است که به مادۀ تفکر انسان نزدیک‌تر خواهد بود[۱]. ادامه…


 

تأملی در نگاه پوزیتیویستی به اخلاق و دین در رسانهٔ ملی

این نوشتار برخی از مضامین اصلی سریال پرطرفدار کلید اسرار و کپی‌های ایرانی آن مانند شاید برای شما هم اتفاق بیافتد را به بحث می‌نشیند. در این سریال‌ها در قالب داستان‌های متفاوتی این مطلب به تصویر کشیده شد که اساس خلقت به این صورت تکوین یافته که هرگونه خبط و خطای آدمی در همین دنیا پاسخ داده خواهد شد. به عنوان مثال فردی که دزدی می‌کند یا مال حرام می‌خورد پس از گذشت چند روز یا در نهایت پس از گذشت چند سال پاسخ خطای خود را به نحوی در زندگی خویش می‌بیند. در برخی موارد هم نشان داده می‌شود که پس از جبران خطای خود ، مشکلی که به دلیل خطای انجام یافته، در زندگی وی به وجود آمده بود، حل می‌شود . این دیدگاه را می‌توان نگاهی پوزیتیویستی به اخلاق و یا نگاهی دیگر به دین دانست. در واقع این مفهوم به بیننده القا می‌شود که همهٔ اعمال آدمی در همین دنیا از جانب خدا پاسخ داده می‌شود. به عبارتی نوعی نگاه تجربه‌گرایانه به این معنا که انجام یک عمل خاص یک مشکل خاص را به وجود می‌آورد. از این روی چنین ذهنیتی را موجب می‌شود که پس مراقب باشیم خطایی انجام ندهیم نه به خاطر خدا و نه به خاطر نفس اشتباه بودن عمل؛ بلکه به این خاطر که از مشکلات بعدی در امان باشیم و خشم خدا در این دنیا دامانمان را نگیرد. ادامه…


 

جای خالی اَبَرسریال‌ها

این روزها شبکهٔ دوم سیما شاهد پخش دوبارهٔ سریال «قصه‌های جزیره» است. سریالی که در میانه‌های دههٔ هفتاد مخاطب بسیاری پیدا کرد (در کنار سریال «شمال ۶۰» و چند سال بعد سریال «پزشک دهکده»). گرچه امروزه و در دیدن دوبارهٔ این سریال رغبتی در بیننده برای پیگیری ایجاد نکند با این حال این سریال زنانه و خانوادگی در کنار دو کارتون ارزشمند «آن شرلی با موهای قرمز» و «بابالنگ‌دراز» دنیای جدیدی پیش روی بینندگانش ترسیم کرد (حتی پسرانی چون ما). ویژگی این سریال‌ها که بعدها ترکیبشان با پخش نمونه‌هایی کم‌طرفدارتر – مانند «رودخانهٔ برفی» – تکمیل شد، در چند مولفه خلاصه می‌شد:

۱. خانواده‌هایی کامل و شاد
۲. گرما، شور و احساسات دخترانه و زنانه (مطلوب زنان خانه‌دار ایرانی)
۳. قصه‌های دم دستی با پیام‌های گل‌درشت اخلاقی (مطلوب مدیران رسانه و همراه دغدغه‌های اهالی فرهنگ)
۴. پوشش، ساختار، دکوراسیون و فضاسازی‌های کلاسیک و قدیمی (مناسب نوستال‌بازها و جامعهٔ سنتی ما)
۵. سلامت اخلاقی سریال‌ها (عدم نیاز به برش زدن‌های متعدد و نگرانی خانواده‌ها)
۶. نمایش وفاداری اعضای خانواده‌ها به یکدیگر (مطلوب جامعهٔ رفیق‌باز و البته در حال گذار ما، با موج اختلافات خانوادگی) ادامه…


 

بله آقای کاهانی! این، ماییم

بررسی مؤلفه‌های زندگی ایرانی در فیلم «هیچ» و سریال «پایتخت»

۱
چندی پیش که نسخهٔ DVD فیلم سینمایی «هیچ» ساختهٔ عبدالرضا کاهانی در دسترسم قرار گرفت، به تماشای آن نشستم و از آن همه شلوغی به دقت طراحی‌شده و بازیگردانی عالی گروه بازیگرانش لذت وافر بردم. اینکه یک کارگردان جوان، این اندازه با انرژی و وسواس دنیایش را خلق کند و در خلاقیتی جاه‌طلبانه بر همه چیز نظارت کند، غبطه‌برانگیز بود اگر مانند نگارنده شاهد تنبلی و بی‌حوصلگی نسل جوان فعلی در عمدهٔ کارهایش باشید. در برهوت ساخت فیلم‌های بزن‌دررو، چه در تلویزیون و چه سینما، که پر شده از لعبتکانِ خوش‌سیمای آپارتمان‌نشینِ پرادو ‌سوار، دیدن چنین اثری که مردمانش را از طبقهٔ اسفل اجتماعی برگزیده بود و به تصویر کشیده بود، غنیمتی بود بس گرانبها. اما و اما…چیزهایی در ضمایم این فیلم و حواشی آن بود که اکنون بهترین زمان برای پرداختن به آن‌ها است.

جایی در میان پشت صحنهٔ فیلم نشان داده می‌شود که باران کوثری، که در کنار دیگر دختران بازیگر سینما چون پگاه آهنگرانی و… از جمله پیشقراولان سیاست‌ورزی و احقاق حقوق زنان هستند و از قضا در «هیچ» بازیگر نقش زنی باردار از طبقهٔ اجتماعی پایین را بازی می‌کند – از کَندن پوست سیب‌زمینی عاجز است و به شوخی و جدی از کارگردان محترم می‌خواهد کاری دیگر به او محول کند تا بتواند انجامش دهد!!! این را بگذارید در کنار حواشی مهم فیلم که معاونت محترم سینمایی وزارت ارشاد مانع ارسال فیلم برای جشنواره‌های خارجی شدند و آه و فغان کارگردان محترم را درآورد؛ آن هم چنین فیلمی که از نمونه‌های قبلاً تقدیرشدهٔ جهانی‌اش چون «دایره» اثر جعفر پناهی یک سر و گردن بالاتر و شریف‌تر بود… ادامه…


 

ناگهان یک عاشقانه

دربارهٔ سریال «ارمغان تاریکی» ساختهٔ «جلیل سامان»

۱
همیشه چیزهای ناگهانی به آدم حس خوبی می‌دهند؛ مثل دیدن نمرهٔ بیست با خودکار قرمز در پایین برگهٔ امتحانی، وقتی می‌دانی یک غلط داشته‌ای ولی گویا مصحِّح آن را ندیده… مثل زمانی که ناگهان در قرعه‌کشی فلان سفر زیارتی نام تو که تازه روز ماقبل آخر و بیشتر برای سنجیدن شانست (تو بخوان آزمودن توجه خدا به خودت) اسم‌نویسی کرده بودی، بیرون می‌آید، مثل یک بوسهٔ ناگهانی، یک نگاه ناگهانی، مثل یک کشف ناگهانی، مثل دیدن ناگهانی یک دوست قدیمی در پشت چراغ قرمزِ یک ترافیک کلافه‌کننده که حالت را دگرگون می‌کند، مثل شنیدن ناگهانی یک موسیقی قدیمی در پیاده‌روی یک خیابان شلوغ که مدت‌ها بود دنبالش می‌گشتی ولی نامش را نمی‌دانستی، مثل شنیدن ناگهانی یک قطعهٔ خاطره‌انگیز در میانهٔ یک فیلم دیدنی (حسی مثل شنیدن صدای «محسن چاوشی» و «مسحن یگانه» در میانهٔ «به همین سادگیِ» سیدرضا میرکریمی در تاریکیِ یک سینمای خلوت)، مثل یک محبت ناگهانی از سوی کسی که فکر می‌کردی «بازرس ژاور» بینوایان است…این همه چیز ناگهانی، چون ناگهانی هستند، لذتی دارند مضاعف و وصف‌ناپذیر…چرایی‌اش بماند برای آنان که در حالات و احوالات آدمی دقیق می‌شوند ولی شاید همهٔ لذت چیزی مثل عشق در همین وقوع ناگهانی‌اش است، گرچه مدت‌ها می‌گذرد تا بفهمی در چه دامی افتاده‌ای. مدت‌ها می‌گذرد تا آنچنان اسیرش شوی که دیگر بی «او» نتوانی زندگی کنی (گیرم توهّمی بیش نباشد). القصه که چیزهای خوشِ ناگهانی لذتی دارند ناگفتنی. حتی اگر این چیز ناگهانی کشف یک فیلم باشد، کشف یک فیلمساز یا دیدن یک فیلم و سریال در زمانی که از همه چیز قطع امید کرده‌ای. چیزی که شاید منتظرش بودی اما نه حالا، نه در این شلوغی، نه در میان جمعی پریشان و عجول، به ویژه وقتی که بدانی تا مدت‌ها مکن است چنین چیزی را نبینی. حکایت منِ نگارنده و سریال «ارمغان تاریکی» چیزی است از این دست؛ داستانی از ذوق‌زدگی، ناگهانیّت، شورمندی عشقی ناب با چاشنی سیاست که تا حماسی‌شدن یک کارگردان باتجربه می‌طلبد. ادامه…


 

این دومینو را تا آخر برو

۱
چند سال پیش درست در چنین روزهایی، وقتی که حکایت پروندة هسته‌ای ایران به بدترین نقطه رسیده بود و دو طرف قصد کوتاه آمدن نداشتند و شورای امنیت به نظر آخرین گزینه می‌آمد، ناگهان لشگریان ناپیدای خدا در قالب افکاری جاه‌طلبانه به ذهن رییس‌جمهور گرجستان هجوم برده و او را وسوسه کردند که برای گوشمالی استقلال‌طلبان «اُستیا» به شهر گروزلی پایتخت جمهوری خودخواندهٔ آنان لشگر بکشد. بدیهی است رییس‌جمهوری که روسیه از او دل خوشی ندارد و توجه زیادی به غرب دارد، وقتی چنین کند، ناخودآگاه روسیه را تحریک می‌کند تا به گرجستان لشگرکشی کند..و شد آنچه«باید» می‌شد. در دعوای نظامی آن روزهای روسیه و گرجستان، پروندة ما از روی میز غرب کنار رفت؛ از دید غرب ایستادن در برابر هیولای در حال بیداری روسیه مهم‌تر از دعوای نامعلوم با ایران بود. حال دوباره این روزها درست در زمانه‌ای که «کاترین اَشتونِ» کم‌تجربه در مصاف با «سعید جلیلی» راه به جایی نبرده و پرونده ایران دچار بوروکراسی اداری از نوع سازمان ملل و گروه ۱+۵ شده است، انقلاب‌های دومینووار شمال آفریقا و خاورمیانه دوباره ابابیل‌وار، ابرهه‌ها را از دور و بر خانه دور کرده است. این حکایت بازی خدا عجیب خواندنی و خنده‌دار است؛ به ویژه اگر از یاد نبریم آن به آن، همگی رخدادهای رسانه‌ای غوغای سال ۱۳۸۸، در انقلاب‌های این روزهای شمال آفریقا تکرار می‌شوند؛ نمونه‌اش همین روزها رخ داده است که یک ماشین عده‌ای از مردم مصر را زیر گرفت! یا فریادهای «الله اکبر» شبانة مردم!… به نظر می‌رسد وقت یک دوئل رسانه‌ای رسیده باشد. ادامه…


 

تلویزیون و طبقهٔ متوسط

۱
در ایران امروز می‌توان از سه طبقه نام برد؛ آنان که دل در گرو آیین‌ها و آموزه‌های قبیله‌ای یا دینی یا اجتماعی دارند و طبقهٔ «سنتی» می‌خوانندشان. کسانی که به قوانینی چه درست و چه غلط پایبندند، آن اندازه که گاه در برخی استان‌ها می‌خوانیم و می‌شنویم دیگرسوزی و خودسوزی و خون‌بس و دعواهای حیدری‌-‌نعمتی بر سر همین اعتقادات راه می‌افتد؛ و البته این میان هستند کسانی که وامدار دین هستند و بر اساس میزان درکشان از آموزه‌های دینی تلاش می‌کنند مسلمانی خوب باشند. اینان چون به ریسمان دین یا سنت چنگ زده‌اند، عمدتاً در هنگامهٔ روبه‌روشدن با پدیده‌های روز و جامعهٔ معاصر که برایشان بیگانه می‌نماید، یا از مرجع تقلید خود – که در جامعهٔ قبیله‌ای (tribal) شیخ عشیره است – یا روحانی محل یا دیگر کارشناسان دین که تا حد باجناق متدین فامیل! هم نزول می‌کند، کسب تکلیف می‌کنند و معمولاً در تحیر نیستند. در حقیقت عدم تحیر و زندگی راحت با قوانینی که آن‌ها را ایمانی یا وراثتی پذیرفته‌اند، ویژگی این طبقه است که البته مانند هر طبقهٔ دیگری از خُرد تا کلان، از نخبه تا عامی در میانشان زیست می‌کنند. در سوی دیگر این طبقه که خود را چهارمیخ به سنت چسبانده‌اند، طبقه‌ای قرار دارد که چهار نعل به سوی مظاهر تمدن غرب و آیین‌های زندگی غربی می‌تازند؛ طبقه‌ای که «مدرن» می‌خوانندشان. اینان چه در پوشش و حجاب و چه در سلوک و برخورد روزانه و چه در جهان‌بینی‌شان در ساحت سیاست، فرهنگ، دین و دنیا با طبقهٔ «سنتی» متمایز هستند؛ ناگفته پیداست که اینان در ایران امروز در اقلیت هستند؛ گرچه شور و فطور و پروپاگاندا و نمود بیشتری داشته باشند؛ زیرا زاییدهٔ زندگی شهری و در حقیقت ساکنان و شاید صاحبان کلاسیک شهرها و فضاهای شهری چون گالری‌ها، سینماها، نمایش‌خانه‌ها، فضاهای تفریحی و.. هستند. این طبقه با تکیه بر دریافت‌های عقلانی خود یا دست‌کم یافته‌های تراش‌خوردهٔ قطب‌های فکری دگراندیش مورد وثوقشان (مشابه مراجع فکری طبقهٔ اول) و اعتماد و وابستگی به فناوری‌های غرب‌ساخته، زندگی خود را می‌گذرانند. البته ناگفته پیداست طبقهٔ اول به این دسته ژیگول، روشنفکر، بی‌دین، آلاگارسن، آلامد، قرطی، غرب‌زده و مانند این می‌گویند همچنان که طبقهٔ دوم آنان را اُمُّل، عقب‌افتاده، جهان‌سومی، بی‌سواد، فاندامنتال و عوام می‌خوانند. ولی در این میان طبقه‌ای در ایرانِ امروز به ویژه در کلان‌شهرها شکل گرفته‌اند که هم دل در گرو آیین‌های سنتی پیشینیان خود دارند و هم در گریز از کمبودهای شهرهای کوچک و زیستگاه‌های قبیله‌ای و روستایی به سوی فناوری‌های نو و شهری که طبعیتی غربی دارند و با خود مقتضیات ان سامان را به همراه می‌آورند، پناه آورده‌اند که این باهمستان جدید با خود آدابی به همراه می‌آورد که مورد پسند طبقهٔ سنتی نیست. پس دور نیست ببینیم خانواده‌ای را که در ایام محرم یا رمضان نذر می‌دهند، برای برخی اعتقادات دینی خود هزینه می‌کنند ولی در کنارش علاقه‌مند هستند به کنسرت موسیقی بروند، فارسی ۱ ببینند، به موسیقی رپ گوش کنند و در روابط خود با جنس مخالف کمتر سخت بگیرند! با این توصیف‌ها که می‌توان آن‌ها را با جزییات بیشتری ادامه داد، این طبقهٔ جدید را نه می‌توان مُدرن خواند نه سنتی؛ دیرزمانی است آنان را «طبقهٔ متوسط» می‌خوانند؛ طبقه‌ای که امکان لغزیدنشان به طبقهٔ مدرن بیشتر از طبقهٔ سنتی است؛ زیرا طبع سرکش و طغیانگر بشر با راحتی و آسایش و گریز از تقیدات و هنجارها که دین و سنت حاکم می‌کند، بیشتر جور است تا پایبند شدن به باید و نباید و گزاره‌های سنتی و دینی. ولی این همه تنها می‌تواند برای آکادمیسین‌ها ارزش داشته باشد تا برای کارگزاران و استراتژیست‌های حکومتی که به دنبال ترویج و گسترش گزاره‌های برآمده از فرهنگ دینی و ایرانی هستند. حال باید دید ابزارهای این ترویج چیست؟ ادامه…


 

شبکهٔ زنان از ایده تا آنتن

خیلی پیش‌تر از این، «آیت‌الله محی‌الدین حائری شیرازی» اولین کسی بود که دربارهٔ راه‌اندازی شبکه‌ای سخن گفت که در زمان خودش سروصدای زیادی برپا کرد: «شبکهٔ زنان». همان زمان بسیاری بر این ایده خرده گرفتند و البته آن گونه که حضرت آیت‌الله مسئله را طرح کرده بود، نمی‌شد بر معترضان خرده گرفت؛ این که ما شبکه‌ای ویژهٔ زنان راه بیندازیم که فقط ایشان ببینند و مردان نبینند؟ آیا چنین چیزی می‌شود؟ شاید همین طرح خام‌دستانهٔ چینین ایده‌ای باعث شد تا سال‌ها این ایده به محاق فرو رود. اما با طرح موضوعاتی چون راه‌اندازی شبکهٔ مستند، شبکهٔ کودک، شبکهٔ ورزش و شبکه‌های پیش‌تر افتتاح‌شده‌ای چون شبکهٔ قرآن و آموزش و خبر می‌توان کمی فارغ‌البال‌تر به این ایده اندیشید که با توجه به اهداف انقلاب اسلامی ایران و نگاه فراملی به طرح مسئلهٔ زنان در جهان اسلام و ارائهٔ ایده‌های نو در میان مسلمانان که زاییدهٔ ایدهٔ رهبری ما بر جهان اسلام است، آیا نمی‌توان به طرح شبکهٔ زنان دقیق‌تر و واقع‌بینانه‌تر اندیشید؟ بهتر است دربارهٔ این ایده همچون یک استراتژیست رسانه‌ای بیندیشیم و شاید چون «مهندس سیدعزت‌الله ضرغامی» از ارائه‌دهندگان چنین طرحی، چند سؤال بکنیم و بعد در مقام پاسخ برآییم و ببینیم خودمان قانع می‌شویم یا نه؟ ادامه…