فیروزه

 
 

تمام بخش شمالی را آتش فراگرفته بود

ریوکا گالچن و رحیم قاسمیان

می‌گویند که دیگر کسی چیزی نمی‌خواند، اما به نظر من چنین نیست. زندانی‌ها می‌خوانند. حدسم این است که آنان آن‌قدرها به کامپیوتر دسترسی ندارند. چه بی‌عدالتی بجا و مناسبی! جذاب‌ترین نامه‌هایی که از خوانندگان هوادارم دریافت می‌کنم -‌که در ضمن تنها نامه‌هایی است که دریافت کرده‌ام‌- از زندانیان بوده است. شاید همه ما زندانی هستیم و خودمان خبر نداریم. آیا همه ما زندانی زندگی، عادات و روابط خود نیستیم؟ شاید این حرف خوب و درستی نباشد، آن هم از جانب من. حتی شاید خیلی شریرانه باشد که خودمان را در بدبختی‌های دیگران شریک کنیم.

می‌خواهم این نکته را اضافه کنم که همسرم تازه ترکم کرده بود که حق به فیلم برگرداندن داستانم را فروختم. یک روز آمدم منزل و دیدم کلی از وسایل منزل ناپدید شده است. اولش فکر کرم که نکند دزد به خانه‌مان زده است. بعد یادداشتی پیدا کردم: «دیگر نمی‌توانم اینجا بمانم.» کلی چیز با خودش برده بود. مثلاً یک رندهٔ خیلی عالی مخصوص پنیر پارمژان داشتیم، که آن را هم برده بود. اما پالتویش را جا گذاشته بود. و یک فرزند. ما یک جورهایی با هم فرزندی داشتیم. فرزندی که هنوز در شکم من بود. نمی‌دانم پسر یا دختر؛ هرگز نخواستیم جنسش را از پیش بدانیم. ادامه…


 

جمع بزرگی از آدم‌های مرده

گفت‌وگو با ریوکا گالچن نویسنده داستان «تمام بخش شمالی را آتش فراگرفته بود»

چه سالی به دنیا آمده‌اید؟
۱۹ ایپریل سال ۱۹۷۶.

کجا؟
تورنتو، اونتاریو.

حالا کجا زندگی می‌کنید؟
بروکلین، نیویورک. ادامه…


 

علم پرواز

یی‌یون لی و رحیم قاسمیان

سر ناهار «زیچن» به دو همکارش گفت که این بار برای گذراندن مرخصی، قصد دارد به جای تازه‌ای سفر کند. «تد» پرسید، خیال ماجراجویی داری؟ از سیزده سال پیش که زیچن با تد و «هنری» کار می‌کرد، هر سال در ماه نوامبر، دو هفته مرخصی می‌گرفت و به چین می‌رفت – تد این دوره را خواب زمستانی زیچن می‌نامید. – او در پاسخ تد گفت، انگلیس و پرسید که به نظر آنان کدامیک ماجراجویانه‌ترند: انگلیس یا چین؟

هنری هیجده ساله بود که او را به ویتنام فرستاده بودند و شش ماه بعد با شکم و روده پاره و پوره به آیوا برگشته بود؛ او در نوزده سالگی، در حالی که هنوز سلامت کامل خود را به دست نیاورده بود، با دختری که از دوران دبیرستان همدیگر را دوست داشتند ازدواج کرد. او و همسرش کارولین هر تابستان، سه هفته‌ای را در یک کابین کنار دریاچه در ویسکانسین با فرزندان و نوه‌های خود سر می‌کردند. دورترین جایی که تد در عمرش رفته بود، شیکاگو بود. او چند سال قبل، دخترش را که والیبال بازی می‌کرد، برای شرکت در یک تورنمنت والیبال، به آن شهر برده بود؛ تیم دخترش در مسابقه فینال بازنده شده بود و گرچه دخترش حالا سال آخر دانشگاه ایالتی را می‌گذراند، تد هنوز شهر شیکاگو را مسئول ناکامی تیم دخترش می‌دانست. ادامه…


 

آرزویم این بود که مادام کوری چین بشوم

گفت‌وگو با «یی‌یون لی» نویسند داستان «علم پرواز»

چه سالی به دنیا آمده‌اید؟
۴ نوامبر سال ۱۹۷۲.

کجا؟
پکن، چین.

حالا کجا زندگی می‌کنید؟
اوکلند، کالیفرنیا. ادامه…


 

همه چیز نورانی است

گفت‌وگو با جاناتن سافران فوﺋﺮ نویسنده داستان «نرسیده‌ایم، به این سرعت»

چه سالی به دنیا آمده‌اید؟
۲۱ فوریه سال ۱۹۷۷.

کجا؟
واشنگتن دی سی.

حالا کجا زندگی می‌کنید؟
در بروکلین، نیویورک. ادامه…


 

نرسیده‌ایم، به این سرعت

جاناتن سافران فوﺋﺮ و رحیم قاسمیان

من صورت‌ها را خوب نمی‌کشیدم. من بیشتر اوقات شوخی نمی‌کردم. من نمی‌توانستم در مورد تغییر دکور اتاق‌ها یا هر جایی، قاطعانه تصمیم بگیرم. من دیر می‌کردم، چون دنبال گل مناسبی می‌گشتم. من هر بار که مادرم تلفن می‌کرد، تازه وارد تونلی شده بودم. من بدون صدای رادیو نمی‌توانستم نان تست کنم. من هرگز نفهمیدم که تعارف‌ها دوپهلو بودند یا نه. من آن‌قدرها که گفتم، خسته نبودم.

تو نمی‌توانستی عیب و نقص مبلمان را نبینی. تو سبک‌تر از آن بودی که بخواهی دکمهٔ مهار کیسه هوای اتوموبیل را بزنی. تو نمی‌توانستی در اغلب ظرف‌های شیشه‌ای را باز کنی. تو ﻣﻄﻤﺌﻦ نبودی که موهایت را چطور مرتب کنی و برای همین، ده دقیقه دیرتر از موعد مقرر و وسط راه‌پله، به تصویر قاب شده خانواده‌ای درگذشته نگاه می‌کردی تا قیافه‌ات را ببینی. تو عصبانی نبودی، فقط داشتی متانتت را حفظ می‌کردی. ادامه…


 

می‌دانستم که خواهم نوشت

گفت‌وگو با «دیناو منگستو» نویسنده داستان «خروج شرافتمندانه»

چه سالی به دنیا آمده‌اید؟
۳۰ جون سال ۱۹۷۸.

کجا؟
آدیس آبابا، اتیوپی.

حالا کجا زندگی می‌کنید؟
در حال حاضر در پاریس، اما هنوز سعی می‌کنم که دست‌کم چند ماه از سال را در آمریکا بگذرانم. ادامه…


 

خروج شرافتمندانه

اشاره: قصه‌های نیویورکر عنوان بخش جدیدی است که از امروز در فیروزه آغاز می‌شود. این بخش ترجمه داستان‌هایی است که سال گذشته ذیل عنوان 20 under 40 در مجله نیویورکر منتشر شده است. این دومین مرتبه است که مجله نیویورکر ۲۰ نویسنده زیر ۴۰ سال را به عنوان استعداداهای ادبی آینده معرفی می‌کند. نخستین بار در سال ۱۹۹۹ چنین فهرستی ارائه کرد که نویسندگانی مثل جومپا لاهیری و دیوید فاستر والاس در آن قرار داشتند. ترجمهٔ این داستان‌ها را مترجم ارجمند جناب آقای رحیم قاسمیان به عهده دارند. اهالی سینما با ترجمه‌های ایشان به خوبی آشنا هستند. قدیمی‌ترها نوشته‌های پالین کیل را با ترجمهٔ‌ در مجله فیلم به یاد می‌آورند یا ترجمهٔ مقاله درخشان علیه تفسیر سوزان سانتاک را در سوره سینما. نسل ما او را با ترجمه فیلمنامه‌هایی شناخته است که نشر ساقی آن‌ها را منتشر می‌کرد. مثل فیلمنامه افشاگر مایکل مان، یا جی. اف. کی الیور استون، و ژنرال جان بورمن. یکی از آخرین کارهای ایشان ترجمه کتاب مبانی سینماست که تا کنون دو جلد آن منتشر شده است. در حوزهٔ داستان نیز ایشان شانزدهم هُپ ورث سالینجر را ترجمه کرده است که چند سالی است در نشر نیلا پشت صف مجوز است. البته آقای قاسمیان گفته‌اند که گاه ممکن است از این چارچوب عدول کنند و قصه‌های دیگری را که در این فاصله در نیویورکر منتشر می‌شود به فارسی برگردانند.

پدرم سی و پنج سال پس از اینکه اتیوپی را ترک گفت، در اتاقی در یک خوابگاه در شهر پیوریا، در ایالت ایلی‌نوی آمریکا، که دید محدودی به رودخانه داشت، جان سپرد. تا وقتی که زنده بود با هم زیاد حرف نمی‌زدیم، اما در یک صبح گرم ماه اکتبر در نیویورک، اندک مدتی پس از درگذشتش، متوجه شدم که در طی مسیرم به سمت شمال در خیابان آمستردام، به سوی دبیرستانی که ظرف سه سال گذشته در آنجا، ادبیات ساکنان اولیه آمریکا را به شاگردان نخبه کلاس نهم درس می‌دادم، با او حرف می‌زنم. ادامه…