فیروزه

 
 

ماشین می‌ایستد

ایی. ام. فورستر و زهره شریعتی

بخش اول: کشتی هوایی

اتاقی کوچک را تصور کنید به شکل شش ضلعی، مانند خانه یک زنبور، نه نوری از پنجره داخل آن می‌شود و نه چراغی روشن است. اما پرتو ضعیفی از نور همه جا را پر کرده است. هیچ روزنه‌ای به بیرون یا سیستم تهویه‌ای وجود ندارد، چون هوا تازه است. آلات موسیقی در اتاق نیست، اما همان لحظه که مدیتشین شروع می‌شود، نبض اتاق با صدای گوش‌نواز یک موسیقی ملایم می‌تپد. یک مبل راحتی در مرکز اتاق است و کنارش یک میز مطالعه؛ تمام اثاثیه اتاق همین است. در مبل راحتی جسمی درشت از یک زن فرو رفته که وقتی بایستد، تقریبا ۵ پا قد دارد و چهره‌اش به رنگ پریدگی یک قارچ سفید است.

زنگ الکتریکی به صدا درآمد. زن کلیدی را لمس کرد و موسیقی قطع شد. از ذهنش گذشت «فکر کنم باید بلندشم ببینم کیه.» و صندلی‌ا‌ش را در وضعیت حرکت قرار داد. صندلی هم مانند موسیقی، با دستگاه کار می‌کرد و زن را به سوی دیگر اتاق چرخاند، جایی که زنگ تلفن همچنان مصرانه می‌نواخت. ادامه…