فیروزه

 
 

بذرهای یک الگوی داستانی یا فرار به جلو

در حاشیه ملک سلیمان و اظهارات شهریار بحرانی

نمی‌دانم فیلم «ملک سلیمان(ع)» را دیده‌اید یا نه و یا تا چه اندازه در جریان حواشی پیرامون آن و حجم بالای حمایت رسانه ای از آن در سطح تلویزیون و مطبوعات و اینترنت هستید. بخش اعظم این حمایت‌ها رنگ و بوی سیاسی دارند و با تأکید بر مفهوم «فتنه» که یکی از مضامین اثر و جریانات یک سال اخیر است، شکل گرفته‌اند. برخی دیگر از این حمایت‌ها که دیدگاهی فرهنگی‌ ـ ‌سیاسی را دنبال می‌کنند، این اثر را یکی از محصولات سینمای استراتژیک! جمهوری اسلامی می‌دانند که در پی مقابله با آثار مخرب محصولات فرهنگی‌ـ‌هنری غرب و همچنین مدعی ارائۀ محصولات دینی و بومی برای مخاطب وطنی و جهانی است. البته این افراد چنین محصولاتی را در تقابل با رویکردی منحرف و لیبرال در عرصۀ تولیدات داخلی نیز می دانند که اخیراً شاهد نمونه ای از تحلیل های نشانه‌شناسانۀ! ایشان بر فیلم «دربارۀ الی» به عنوان (به زعم ایشان) یکی از شاخص‌ترین محصولات این رویکرد غربزده بودیم.

در هر صورت آنچه موضوع این سطور است، اشاره به ادعایی است که از جانب برخی از این حامیان رسانه ای «ملک سلیمان(ع)» و همچنین سازندگان این اثر سینمایی مطرح می شود. (چند روز قبل این فرصت برای نگارنده فراهم شد تا پیش از پرداختن به این موضوع، در ضمن گفت‌و‌گو با آقای بحرانی، مبنای چنین ادعایی را پی گیری کند.) متن ادعا به طور خلاصه این است که برای پرداختن به داستان‌های قرآنی و دینی نمی‌توان به الگوی درام ارسطویی و ساختار داستانی که محصول نگاه و فلسفۀ انسان‌محورِ یونانی است، تمسک جست؛ بلکه باید الگوی داستانی و روایی متناسب را از خود قرآن و احادیث برداشت نموده و به کار بندیم. اگر نخواهیم بحثی تکراری حول عناوینی نظیر سینمای دینی، معناگرا، ملی، فاخر و … راه بیندازیم که همه می‌دانیم دغدغۀ پرداختن به چه مضامین و داستان‌هایی را دارند و البته هنوز جای مناقشه و تأمل بسیار است و همچنان تعریف جامع و مانعی از این عناوین وجود ندارد و شاید نداشته باشد؛ در نگاهی کلی باید بگوییم تجربه‌هایی که پس از انقلاب تا کنون ذیل این عناوین صورت گرفته است، هیچ کدام داعیۀ ورود به وجه نظری داستان‌گویی و طرحی نو در انداختن در الگوی روایت و حتی دستیابی به فرم مطلوب دینی را نداشته‌اند. از این جهت جای بسی خوشحالی است که سرانجام پس از گذشت سی سال از حیات فرهنگی‌ـ‌هنری جمهوری اسلامی، کسانی پیدا شده‌اند که گرچه با دیدگاهی آمیخته به سیاست وارد این مباحث شده‌اند اما می‌توانند با همان نگاه به اصطلاح استراتژیکشان خلأ پرداختن به این امور نظری ولی کاربردی را پر کنند.

سازندۀ «ملک سلیمان(ع)» و حامیان آن در برابر سیل انتقادات در مورد ضعف‌های روایی، حفره‌های داستانی، عدم شکل‌گیری ساختار درام و نیز شخصیت‌پردازی الکن در این اثر، در عین حالی‌که برخی از این نقدها را می‌پذیرند، ولی شاه بیت سخنشان این است که این‌ها همه ساخته و پرداختۀ جماعت غربی و نگاه اومانیستی آنان است که سال‌هاست در گوش ما کرده‌اند که باید این‌گونه قصه بگوییم و شخصیت‌هایمان را این‌گونه پردازش کنیم. در پاسخ به عدم رعایت فراز و فرود داستانی و عدم زمینه‌سازی مناسب برای نقطۀ اوج داستان، می‌گویند مضمون داستان ما جهاد اکبر و مبارزه با شیاطین است که همیشه جریان دارد پس ما داستان را از همان ابتدا در اوج روایت کرده‌ایم! یا در جواب این نقد که شخصیت سلیمان(ع) در این فیلم جلوه‌های تیپیکالِ پیامبر خدا را نمایش می‌دهد و از عمق لازم برای همراهی مخاطب برخوردار نیست، می‌گویند شخصیت‌پردازی در این اثر به دلیل ماهیت دینی و قرآنی آن، مفهومی است و همدلی مخاطب نیز با مفاهیم نهفته در شخصیتِ نبی خداست. می‌توان این پرسش و پاسخ را همین‌طور ادامه داد اما به گمانم به دلیل ابهام موجود در مواضع و نظریات ایشان، نمی‌توان صدایشان را به طور کامل در این متن شنید.

در تحلیل شتابزده از نظرات ابراز شدۀ سازندگان اثر و دیگران باید گفت، الگوی هنوز شکل نگرفته‌ای که ایشان در پی رسیدن به آن هستند و شاید بتوان رگه‌هایی از آن را در «ملک سلیمان(ع)» و همچنین سریال «یوسف پیامبر(ع)» سراغ گرفت؛ بیشتر به سادگی و بی‌پیرایگی شمایل‌های مذهبی در آثار تجسمی پهلو می‌زند. آثاری که به لحاظ فرمی ساده و در روایت مذهبی خویش بیشتر به اطلاعات و زمینۀ مذهبی مخاطب تکیه دارد تا بنا کردن جهان اثر و یا دادن اطلاعاتی که مخاطب را شگفت‌زده یا غافلگیر کند. اما اگر چنین تحلیلی را درست بدانیم، اولین تناقضی که به نظر می‌رسد، بهره‌گیری از تکنیک و جلوه‌های ویژۀ مدرن برای ساخت چنین آثاری است. (به نظر می‌رسد به همین دلیل شاهد موضع گیری اولیۀ فرج الله سلحشور در برابر «ملک سلیمان(ع)» بودیم). و اگر پاسخ بگیریم که این بخش به دلیل جذابیت و تن دادن به عادت مألوف مخاطب مدرن است، باید بگوییم چرا در باب روایت داستانی و شخصیت‌پردازی به عادت مخاطب اعتنا نکرده‌اید و زیر بار الگوهای دراماتیک و پذیرفته شده برای درگیر شدن بیش از پیش مخاطب با اثر نرفته‌اید؟

همان‌طور که گفتم ابهام در مواضع و مدعیات ذکر شده فراوان است. در طول تاریخ سینما و تئاتر و هنرهای نمایشی، کم نبوده‌اند افراد و جریان‌هایی که سعی کرده‌اند الگویی متفاوت ارائه دهند. سبک تعلیمی که به نوعی در تقابل با رویکرد ارگانیک ارسطویی شکل گرفت و البته سنخیت بیشتری با رویّهٔ تربیتی و اخلاقی ادیان دارد، یکی از این تلاش‌هاست. آنچه اهمیت دارد میزان آگاهی نظری در برهم زدن ساختارهای پذیرفته شده و نیز توان نظری‌ـ‌عملی در بنا کردن ساختار و الگوی جدید و استفادۀ درست و بجا از مؤلفه‌های بومی و دینی در شکل‌گیری فرم و روایت داستانی مطلوب است. ابتدا باید نسبت به عناصر درام ارسطویی آگاهی تفصیلی و نظریِ شایسته پیدا نمود. عناصری که در طول تاریخ چه از حیث نظری و تطابق با کهن الگوها و اسطوره‌های فرهنگی و تمدنی مختلف مورد کنکاش قرار گرفته و در دوره‌های مختلف بر حسب روح زمانه بازتولید شده و جلوه‌های گوناگون اسطوره‌ای، مدرن و پست مدرن به خود گرفته است؛ و از حیث عملی تجربه‌های ماندگار و حتی ساختار شکنانه‌ای انجام شده که بیش از پیش سبب آبدیدگی آن شده است. سپس دست به تجاربی زد که برخی از این عناصر را نادیده بگیرد یا متحول و بدیع سازد. یادمان نرود که نظریه ای هست که قائل به جهان‌شمولی این مؤلفه‌ها و تطبیق آن بر اسطوره‌ها و افسانه‌های بومی خودمان و نیز داستان‌های قرآنی و مذهبی هم وجود دارد.

در هر صورت تا این مدعیات مورد بحث و بررسی علمی قرار نگیرد و به تکامل یک نظریه نرسد، باید تجربه‌هایی بر مبنای آن انجام شود و در حد و اندازۀ پروژۀ ملیِ «ملک سلیمان(ع)» مورد حمایت قرار گیرد، تا محک تجربۀ مخاطبان و گذشت زمان بر این تردید خط بطلان بکشد که همهٔ این ادعاها و مواضع نوعی شانه خالی کردن از پذیرفتن نواقصِ مشهودِ موجود در این فیلمِ پرهزینه و فرار به جلو بوده است.


comment feed ۴ پاسخ به ”بذرهای یک الگوی داستانی یا فرار به جلو“

  1. مهدی

    سلام و خسته نباشید

    منظور از “سیاسی بودن” اثر را نفهمیدم.
    بعید است شما هم مثل برخی منتقدان شتبازده از روی ندانستن فیلمی را که از ۴ سال قبل کلید خورده و فیلمبرداریش قبل از جریانات سال گذشته تمام شده و … را محصولی سیاسی در راستای سرکوب کردن حوادث پارسال و … بدانید.
    پس نمی‌دانم منظور از این سیاسی بودن توی نوشته‌تان چیست؟
    “کسانی پیدا شده‌اند که گرچه با دیدگاهی آمیخته به سیاست ” (از متن)

  2. بنیامین

    ایشان که می‌گویند سیاسی بودن “حمایت” و نه سیاسی بودن “اثر”. خواننده شتابزده هم بهتر از منتقد شتابزده نمی‌شود!

  3. مهدی

    نقد بسیار مودبانه و ملایمی بود. ادعای سازندگان فیلم عالم رو برداشته اون وقت شما چرا این قدر آرام و با احتیاط حرف می زنید. این ها رو باید با دو تا ضربه اساسی ناک اوت کرد

  4. قادری

    به هر حال اگر ادعایی نباشد تلاشی هم رخ نمی دهد..و همین که کسانی هستند که داعیه براندازی!!!! یا اصلاح ساختارهای نمایشی را دارند خود بخش امیدوارکننده قضیه است…گرچه اگر خیلی در کار تبیین مواضع خود تا رسیدن به یکی از قلل پیش رو نباشند بهتر است تا کمتر اسیر هجمه‌ها و تمسخرها شوند…بد نیست هنرمندان متعهد یاد بگیرند کمتر حرف بزنند و بیشتر کار کنند… البته تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد…