فیروزه

 
 

تا اینجا که فقط بازی را یک هیچ برده‌ای آقای میرباقری

نگاهی به سریال مختارنامه

این روزها با دیدن این چند قسمت نخست سریال مختارنامه، مدام یاد بازی ایران ـ بحرین در جریان بازی‌های مقدماتی جام جهانی سال ۲۰۰۶ می‌افتم.. آن بازی جز اینکه اگر با برد ما تمام می‌شد، سند صعود ما به جام جهانی بود، حکم بازی انتقام را داشت. چون درست چهار سال پیش از آن، تیم پرامید و پرمهره و به واقع رویایی پیرمرد دوست‌داشتنی فوتبال ما، «میروسلاو بلاژویچ»، در جهنم منامه، در بازی‌ای پرانتقاد به بحرین باخته بود و بازیکنان بحرین در پایان با پرچم عربستان ـ رقیب سنتی ما در آن زمان که صعودش منوط به شکست ما بود؛ شکستی که همه آن را ناممکن می‌دانستند و ما ثابت کردیم مرد ممکن ساختن ناممکن‌ها هستیم!! ـ شادی کرده بودند. در بازی معهود، که در تهران برگزار می‌شد، همه چیز برای یک انتقام بزرگ آماده بود؛ تو گویی صعودمان به جام جهانی اهمیتی کمتر از این انتقام داشت. ولی در نهایت ما بازی را با تک گل «محمدرضا نصرتی» بردیم و خلاص…بازی‌ای بی‌انرژی..بازی‌ای که باید چیزی فراتر از امتیاز و صعود، آن را جاودانه می‌کرد..شادی رفتن به جام جهانی را داشتیم ولی یک چیزی در آن میان کم بود: انتقام و انرژی آن؛ چیزی دراماتیک. در میان بازیکن‌های آقای! آن تیم، به یک بازیکن فدایی از جنس مجتبی محرمی و احمدرضا عابدزاده، به یک رذل دوست‌داشتنی مانند مارادونای ۱۹۸۶ محتاج بودیم تا حریف را تحقیرشده ببریم…یک لگد، یک کارت قرمز، یک فحش، یک تنه، یک فریب داور، یک «دست خدا»؛ ما بازی انتقام را به تفکرات منطقی و محتاطانة برانکو ایوانکوویچ باخته بودیم.. و مهم‌تر از آن به نسلی از فوتبالیست‌ها که چهار سال پس از آن شب جهنمی، در دویدن‌هایشان انرژی و انگیزه دیده نمی‌شد: انگیزة انتقام؛ چیزی در مایه‌های شخصیت اول یک وسترن خشن و ناموسی چون «این گروه خشنِ» سام پکین پا… اینکه تو برای چیزی فراتر از منطق عقلانی بجنگی انرژی‌ای دارد که تو را جذب می‌کند. همان انرژی‌ای که در پایان بازی ذوب آهن ـ الهلال بازیکنان ایرانی را وامی‌دارد رقص شمشیر کنند به تلافی رقص شمشیر عربستانی‌ها در تهران…

خوب، این همه را گفتم که بگویم در همین چند قمست اول سریال مختارنامه چیزی که نمی‌بینیم آن انرژی است…همه چیز خوب است، دیالوگ‌ها، بازی‌ها، گریم، دکور، کارگردانی و …ولی ما برای دیدن این چیزها ننشسته‌ایم..برای حرف‌های خاله‌زنکی هووهای مختار..جاریه و ناریه..برای دیدن دوباره و صدبارة عشق‌های زنانه و مردانة شخصیت‌های برساختة میرباقری…(به همین دلیل معتقدم «مسافر ری» بهتر بود؛ چون از این زهرماری‌ها! نداشت) این قصه، قصة انتقام است.. انرژی ‌سریال در این است که ما، مایی که هزاران سال است «یالیتنا کنا معک» و «یا لثارات الحسین» می گوییم، با مختار دندان بر دندان بفشاریم برای روز انتقام… اما تا کنون چنین ندیده‌ایم… آدم‌های قصه مدام از غرور مختار، که در قاب تصویر چیزی ‌از آن ندیده‌ایم، تنها حرف می‌زنند و از ارادتش به علی. من و تو هم تاریخ را می‌دانیم، بیننده هم از انتقام‌کشی وی از قاتلان کربلا آگاه است ولی آنچه در جلوی چشمان ما رژه می‌رود، آن انرژی را ندارد…چیزی که می‌بینیم هنوز آن مختار منتقم، آن مختار قهرمان نست… می‌ترسیم این سریال، وقتی به پایان برسد، ببینیم برانکویی پشت دوربین نشسته بود که برایش روایت تعزیه‌وار قصة مختار بر بستری از گرایش‌های هالیوودیِ عشق زن و مرد مهم‌تر بوده است و ما را در حسرت خلق یک قیصر مدل دهة ۶۰ هجری، یک منتقم یکه‌سوار داغ بر دل بگذارد.

تا اینجا که فقط بازی را یک هیچ برده‌ای آقای میرباقری.



comment feed ۴ پاسخ به ”تا اینجا که فقط بازی را یک هیچ برده‌ای آقای میرباقری“

  1. محمد معماریان

    چقدر دوست داشتم این استعاره را؛ اگر بتوان استعاره نامیدش. خیلی قشنگ بود. توصیه کردم به دوستان که بخوانندش.
    خوش باشید و موفق

  2. علی مهجور

    جناب قادری عزیز
    شاید حق با شما باشد. اما برای آفرینش حماسه و شور و هیجان, ناگزیر به پرداخت شخصیت ها هستیم و هرقدر این پرداخت ها در آغاز یک سریال به تعبیرحضرت عالی خاله زنکی تر باشد بیننده تلوزیونی را بیشتر پای بند تعقیب سریال می کند. به هرحال گمان می کنم باید تا پایان این شاهنامه صبر کنیم و … .
    در شهر خدا کنار بیت خدا دعاگویان هستم.

  3. ر ا ی ع ت ب

    با سلام. نوشته انتقادی شما برای شخص بنده بسیار در خور توجه است اما برای عموم مردمی که سطح سلیقه شان با فیلم ها و سریال های گیشه ای سالهای اخیر (که در کنار آنها امثال فارس وان و غیره هم اضافه شده)، بسیار ضعیف شده جای بسی تعجب دارد! متاسفانه هم وطنانی که سالهای پیش تشنه یک فیلم نمره یک بودند، حالا انقدر روی افکارشان کار شده که با دیدن امثال انگشت شمار “به رنگ ارغوان” از پرداخت مبلغ بلیط شان پشیمان می شوند، چنین خاله زنک بازیها و به تصویر کشانیدن هزارباره عشق های به تعبیر شما زهرماری، چندان دور از انتظار نیست. جای بسی تاسف است که این خانه از پای بست ویران است. / یا حق

  4. سعید

    سلام
    وقتی این مطلب را از سید عزیز خواندم با خود گفتم ای کاش نمی نوشت. سابقه ما از سید مقالات پخته تر و جا افتاده تر بود و این مطلب با قلم سید فاصله زیاد داشت.
    برای سید آرزوی توفیق دارم