فیروزه

 
 

آسیب‌شناسی زبان تألیفات دینی

احمد شهدادی

قسمت دوم

چند آسیب بنیادین

۱. پخته‌خواری و آماده‌خواری: برخی از نویسندگان کتاب‌ها و مقالات دینی در پی رسیدن به بازدهی زودهنگام و شتاب‌زدگی در عرضه، از مطالب دیگران به نام و کام خود استفاده می‌کنند. استفاده از محتوا و نیز شکل زبانی مطالب دیگران موجب می‌شود که خلاقیت فردی از میان برود و تقلید جای تحقیق را بگیرد. در نتیجه این گونه مکتوبات اثری بر خواننده نمی‌نهند و در فضای شلوغ فکری معاصر گم می‌شوند.

۲. کلیشه‌سازی: نویسندگان ما گاه به کلیشه مبتلا می‌شوند. این کلیشه‌ها دو نوع‌اند:کلیشه‌های زبانی و کلیشه‌های فکری. الگوی اساسی کلیشه‌، یعنی تکرار آنچه پیش‌تر نیز وجود داشته است. کلیشه‌های فکری شامل کلیشه‌های جامعه‌شناختی، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و مانند آن می‌شوند. کلیشه‌های زبانی هر گونه تقلید زبانی و خلق نکردن زبان مناسب یا پرهیز از کاربرد زبان معیار است.

۳. زبان تاریک: برای تبلیغ و عرضهٔ مفاهیم دینی و ایمانی، زبانی شفاف و روشن، گیرا و جذاب لازم است. زبان تکراری، مبهم، تقلیدی، سست یا زشت، فضای زبانی تاریک و تیره‌ای فراهم می‌کند که به گریز مخاطب می‌انجامد. یک نکته انکارنکردنی است: فکر روشن، زبان روشن تولید می‌کند و زبان روشن، فکر روشن به بار می‌آورد.

۴. نقائص ارجاعی: برخی تألیفات دینی هم در فکر و هم در زبان به ارجاع کم بسنده می‌کنند. در فکر به هیچ گفتمان یا اندیشه‌ یا نیاز و بحث جدی بیرونی ارجاع نمی‌دهند. در زبان نیز ساکت‌اند و به هیچ سبک یا نویسنده یا شاعر و گونهٔ ادبی ارجاع نمی‌دهند. ارجاع زبانی با تقلید متفاوت است. ارجاع زبانی یعنی مثلاً بوی زبان حافظ و سعدی و مولانا یا رنگ زبان آل‌احمد و شهیدی و شریعتی در نوشته‌ها دیده و یافته شود. این یکسره امری متفاوت با تقلید است. تعلق خاطر به نثرها و سبک‌ها و زبان‌های گوناگون و آشنایی با آن‌ها می‌تواند زیبایی‌هایی را در نثر و زبان نویسنده بازتولید کند. حتی عیب نیست که وقتی نمی‌توانیم سبکی بیافرینیم، از برخی سبک‌ها یا آمیزه‌ای از آن‌ها استفاده کنیم.

۵. زاویهٔ توجه: نوشته‌های مختلف به سبب اثرگذاری و نیز مخاطب و موضوع سبک‌های مختلف دارند. لحاظ سبک و توجه به زوایای مختلف موضوع و زبان در هر اثر مکتوب اهمیت ویژه دارد. بی‌اعتنایی به این مهم کتاب یا مقاله را بی‌ارج می‌کند و از اهمیت و جدیت آن می‌کاهد. نویسندهٔ کتاب یا مقالهٔ دینی باید بداند از کدام زاویه و جهت به موضوع بنگرد. آیا ابعاد اخلاقی آن مهم است؟ ابعاد اجتماعی یا تربیتی آن؟ زوایای عرفانی، انسان‌شناختی یا روان‌شناختی آن؟ همچنین از زبان خاص این موضوع و عناصر مرتبط به آن بهره‌ برد. زبانی که برای مخاطبی مانند زنان‌خانه‌دار به کار می‌رود، باید کاملاً با زبانی که برای مخاطبان جوان دانشگاهی به کار می‌رود متفاوت باشد.

۶. بی‌اعتنایی به دقت زبانی: شلختگی در نثر، سستی و به هم‌ریختگی آن، یکی دیگر از آفت‌های زبانی تألیفات دینی است. این آفت نیز مانند بسیاری دیگر از این آفت‌ها از قلمرو تبلیغ زبانی به قلمرو نوشتار سرایت یافته است. کسی که سخن می‌گوید معمولاً دقت‌ زبانی را فدای دقت محتوایی می‌کند. اما در نوشتار فرصت هر گونه دقت زبانی ممکن است و کم‌توجهی به آن مخاطب را زده می‌کند و اثر را ‌آسیب‌پذیر می‌سازد. انتخاب کلمات، چینش جملات، پیوستگی بندها، ظرافت و لطافت تعبیرها و ترکیب‌ها و مواردی از این دست در نوشتار دینی لازم است. متأسفانه برخی از این تألیفات از چنین دقت‌هایی بی‌بهره‌اند.

۷. عناصر زبانی مهجور یا کهنه‌گرایی: زبان در تغییر و تحول است و مانند موجود زنده ارگانیسم زنده دارد. این است که گاه در گذر عصرها و سده‌ها و حتی دهه‌ها زبان تطور می‌پذیرد و دگرگون می‌شود. بنابراین، نویسندگان باید توجه کنند که از عناصر زبانی کهن، از شکل افتاده، مهجور و فراموش شده استفاده نکنند. آفت کهنه‌گرایی به ویژه در ادبیات و مکتوبات دینی وجود دارد و راه را بر به روز بودن و نیز برقراری ارتباط سریع‌ با مخاطب می‌بندد.

۸. عادت‌های زبانی صنفی: جامعه‌شناسی و روان‌شناسی ویژه‌ای بر عناصر ذهنی و رفتاری دل‌مشغولان حوزهٔ دین و دین‌شناسی سیطره دارد. در بعد زبان، برخی از اصطلاحات، تعبیرات، ترکیبات، مثال‌ها و نیز تکیه‌کلام‌ها انحصاری و متمایز است. زیاده‌روی در کاربرد این گونه از وجوه صنفی زبان، به نثر و زبان تألیفات دینی رنگی صنفی می‌بخشد و آن را از دسترس ذهن و زبان دیگر گروه‌های اجتماعی و مخاطبان متنوع دور می‌کند. ‌آسیب مهم دیگر در نوشتارهای دینی همین امر است که باید به آن توجه شود.

۹. بی‌توجهی به زیبایی‌شناسی زبان: زبان هم عناصر سازندهٔ معنا دارد و هم عناصر شکل‌دهندهٔ زیبایی. زیبایی زبانی پا به عرصهٔ ادبیات می‌گذارد، یعنی هم آن را می‌سازد و هم از آن مایه می‌گیرد. گاه در برخی نثرها و زبان‌ها مانند زبان علمی و تجربی، زبان اداری یا گونه‌هایی از این دست، زیبایی‌شناسی زبان در سادگی و فهم‌پذیری آن جلوه‌ می‌کند. زبان معیار نیز به همین حد از زیبایی بسنده می‌کند. اما گاهی زبان تبلیغ دینی نیازمند اثرگذاری معنوی و روحی و اخلاقی است و از این رو نیازمند گونه‌ای ادبیات‌گرایی یا زیبایی‌شناسی زبانی پیچیده‌تر و غلیظ‌تر است. در برخی از تألیفات دینی فقدان چنین عنصری ‌آشکارا دیده می‌شود. در این قبیل موارد، آگاهی نویسنده از منابع ادبیات فارسی و چشمه‌های جوشان آن و نیز کاربرد این عطر وبوی زبانی و ادبی در نوشته‌ها بایسته است. زیبایی‌شناسی زبانی در سطوح مختلف و موضوعات گوناگون و برای مخاطبان متنوع کاملاً متفاوت است و کاربرد آن نیازمند دقت و آگاهی.

۱۰. نداشتن الگوی زبانی: کمیت مطالعهٔ متون متفاوت در میان اغلب نویسندگان متون دینی چشمگیر و متنوع نیست. از این رو، بیشتر آنان سبک‌ها را نمی‌شناسند و به گونه‌ای خودجوش متونی را می‌نویسند که به شکل و شمایل آن عادت کرده‌اند. این عادت‌های زبانی اغلب در جریان مطالعهٔ عمیق و پردامنه تصحیح نمی‌شوند و در همان حد آغازین خود می‌مانند. به این دلیل، نویسندهٔ ما از تنوع‌ها و رنگ‌ها و سیاق‌ها بی‌خبر است و نمی‌تواند الگوی زبانی درستی برای خود انتخاب کند. الگوی او همان زبان نوشتاری طبیعی است که به مثابهٔ زبان مادری خود و در کلاس‌های انشا و نگارش آموخته است.

۱۱. عوام‌گرایی: در برخی از تألیفات دینی، توجه به سلیقهٔ زبانی عامهٔ مردم اهمیت بنیادین می‌یابد. مراد از این «عامهٔ مردم» هم طبقهٔ بی‌سواد یا کم‌سواد و کتا‌ب‌نخوان جامعه است. برای کتاب‌ دینی آفت و آسیب است که از سلیقهٔ این طبقه پیروی کند و به خاطر خوشایند آنان زبان معیار را فراموش کند و از اصول درست زبانی و نوشتاری منحرف شود. همه‌فهمی متن منوط به عوام‌گرایی و سطحی شدن آن آن نیست. زبان هر نوشتهٔ دینی باید معیار و یا فوق معیار باشد. زبان زیر معیار به کار کتاب و متن دینی نمی‌آید و غرض نگارش آن را نقض می‌کند.

۱۲. تکلف: زبان متکلفانه مخاطب را می‌رماند و گرفتار پیچیدگی فهم می‌کند. به همین سبب، هر نوشتهٔ تکلف‌آمیز با اقبال خوانندگان مواجه نمی‌شود. آفت برخی از تألیفات دینی همین تکلف است. در برابر تکلف سادگی قرار دارد که نوعی آرامش و رهایی ذهنی به خواننده می‌دهد و فرایند خواندن را برای او دلپذیر و لذت‌بخش می‌کند. تکلف در جمله‌بندی، لغت، اصطلاح، شیوهٔ بیان و افهام موضوع و مواردی از این دست به ویژه در مکتوبات دینی نامقبول و نامطلوب است.

۱۳. اختصار مخل، اطالهٔ ممل: برخی از تألیفات دینی به این آسیب و آفت دچارند. این هر دو نیز دو روی یک سکه‌اند. هم اختصار و گزیده‌گویی مفرط به متن آسیب می‌رساند و هم پرگویی خسته‌کننده آن را ویران می‌کند. سخن نویسنده باید به قدر نیاز و حوصلهٔ خواننده و متناسب با سطح درک او باشد. گاهی برخی از نویسندگان مطالب کم‌اهمیت را با توضیحات کلافه‌کننده تکرار می‌کنند که به خواننده احساس کودنی دست می‌دهد. گاهی نیز برخی از مفاهیم مهم به شکلی موجز و خلاصه و ابتر مطرح می‌شوند. تألیف دینی از این دو آفت ضرر بسیار می‌بیند.

۱۴. تکیه‌کلام: تکیه‌کلام در سخن گفتن امری معمول است، هرچند برای سخنرانی حرفه‌ای و دانشوری سخنور نقص به شمار می‌آید. اما در نوشتار ضرر و قبح چنین خصلتی بیشتر است. برخی از نویسندگان کتا‌ب‌های دینی ترکیبات و تعبیراتی دینی و حوزوی یا عربی و مانند آن را تکیه‌کلام خود می‌کنند و این خواننده را خسته و دل‌مرده می‌کند. کلمات یک متن باید تکرار نشوند و تا حد ممکن تنوع داشته باشند. نشانگرهای ساختاری مانند در هر حال، آری، از این رو، بنابر این، بدین سان و مواردی از این دست جزو تکیه‌کلام‌های تکرار شونده به شمار می‌روند که نویسنده باید همواره برای آنان جایگزین‌های مناسب داشته باشد و یا به عبارت بهتر، آن‌ها را به شکلی خسته‌کننده و تکراری به کار نبرد.

۱۵. تکرار: اصل تکرار بیش از اندازه نیز آسیب دیگر برخی کتاب‌هاست. گاه نویسنده مطلب را در چند جای کتاب تکرار می‌کند. در هر بار نیز آن را به چند صورت شبیه به هم و تنها با الفاظی جابجا شده بیان می‌کند. کار این تکرار نیز گاه به پانوشت و پی‌نوشت می‌کشد. نویسنده باید از تکرار اعصاب‌خردکن و احمق‌پرورانه بپرهیزد و خواننده را باهوش‌تر و با کفایت‌تر از خود بپندارد. تکرار همواره باید فلسفه و دلیلی داشته باشد، وگرنه عیب و آفت است.

۱۶. اصالت ترادف: برخی از نویسندگان برای پر کردن صفحه و اضافه کردن به حجم کتاب و مقاله، مدام از کلمات مترادف و معطوف استفاده می‌کنند. چنین کاری در برخی خطبه‌ها و منبرهای دینی نیز دیده می‌شود. اما در نوشتار خسته‌کننده‌تر و پرزیان‌تر است. عطف کلمات به یکدیگر و کاربرد واژه‌های مترادف به شکلی بی‌منطق نادرست است و تنها کاغذ سیاه می‌کند. به جای این کار باید در پی افزودن به بار معنایی و محتوایی نوشته بود.

۱۷. ابهام: برخی نویسندگان عادت دارند مطالب روشن و آسان را توضیح می‌دهند و از خیر تبیین مفاهیم سخت و پرسش‌خیز و چالش‌برانگیز می‌گذرند. این کار در تألیفات دینی به ویژه نادرست و زیانبار است. نویسنده باید خود را به جای خواننده فرض کند و از پرسش‌های احتمالی او باخبر باشد و آن‌ها را نیز پاسخ دهد. همچنین در ساحت زبانی نیز متن باید آشکاری و روشنی داشته باشد. واژه‌های مبهم و چندپهلو، جملات پیچیده و ابهام‌آور و روش نادرست القای مطالب می‌تواند از دقت و وضوح مفهوم بکاهد و به همین مقدار خواننده را به زحمت بیندازد. هر مطلب و اصطلاحی باید به زبان روز و رسا بازگفته شود و خواننده را نترساند.

۱۸. نشانه‌گذاری نادرست: نشانه‌گذاری یکی از فروع مباحث و عناصر شکلی در هر متن است. اما چون رعایت درست و بجای آن در فهم متن اهمیت دارد، آن را مهم می‌شماریم و بی‌اعتنایی به آن را آفت و آسیب متن به حساب می‌آوریم. گاهی کاربرد بی‌حساب و کتاب نشانه‌ها در متن به جای گره‌گشایی گره‌افزا می‌شود و کار را بر خواننده مشکل می‌کند. نشانه‌ها علامت سواد یا دقت یا مواردی از این دست نیستند، بلکه تنها باید برای آسان‌سازی فهم خواننده به کار روند. کاربرد درست نقطه‌گذاری متن را سهل‌تر می‌کند و تندخوانی و آسان‌خوانی را برای خواننده ممکن می‌سازد. در هر جملهٔ دستوری به بیش از یکی دو نشانه نیاز نیست. کاربرد نشانه‌ها بیش از این مقدار نادرست و آسیب‌رسان است.

نکته
در کار آسیب‌شناسی زبان متون دینی چند کار لازم و بر جای مانده وجود دارد: بررسی و مقایسهٔ زبان مکتوبات دینی از گذشته تا امروز و شناسایی دوره‌های مختلف زبانی در حوزهٔ تألیفات دینی از آن جمله است. بررسی زبان تألیفات دینی و مقایسهٔ آن با دیگر گونه‌های زبانی نیز امری مهم است: آیا یک کتاب یا مقالهٔ‌ روان‌شناختی همان زبانی را باید داشته باشد و دارد که یک کتاب و مقالهٔ دینی و تربیت دینی؟ همچنین بررسی انواع زبانی در تألیفات دینی نیز کاری بایسته است: آیا تألیفات دینی باید زبان‌های متعدد و متفاوت داشته باشند؟ کدام عناصر شاخص‌های این تفاوت‌اند: مخاطبان؟ موضوع؟ روش؟

تذکار
هر گونه مهارت فرهنگی به بهینه‌سازی نثر و زبان تألیفات دینی کمک می‌کند. اگر کتاب بیشتری بخوانیم، روزنامه بخریم و بخوانیم، زبان دومی را بهتر و عمیق‌تر بیاموزیم، با هنری آشنا شویم و خلاصه مهارت‌های ذهنی و فرهنگی خود را تقویت کنیم، بی‌تردید به زبان روشن‌تر و فکر مفیدتر دست می‌یابیم. زبان روشن و ساده و پرمحتوا محصول چنین فرایندی است. نویسندهٔ‌ متن‌های دینی در هر سطح و مرتبه باید به این نکته دقت کند و آن را مدام پیش چشم داشته باشد.