فیروزه

 
 

در ستایش کلمه

نگاهی به فیلم فصل زنبور (Bee Season)

«در یک داستان علمی‌ ـ ‌تخیلی جذاب، یک روحانی عالی مقام بودایی برای معبدش در تبت کامپیوتری خودکار از نوع « وایو» خریداری می‌کند. اما این روحانی درخواست می‌کند که کامپیوتر را به گونه‌ای تغییر دهند که به جای اعداد، حروف را چاپ کند. هدف عجیب او از همهٔ این کارها بنا به اظهار خودش این است که راهبان بتوانند هر چه سریع‌تر فهرستی را که از همهٔ نام‌های خداوند تهیه کرده‌اند تکمیل کنند. انجام این وظیفه که ممکن بود پانزده قرن دیگر طول بکشد، اکنون می‌تواند تنها در طی صد روز میسر شود. اگر سلسهٔ حروف به نحوی سیستماتیک و بر اساس یک الفبای ویژه با یکدیگر ترکیب می‌شدند، سرانجام همهٔ نام‌های واقعی خداوند فهرست می‌شد… هنگامی که چاک [مهندس مسئول نصب کامپیوتر در معبد] به آن روحانی عالی مقام اطلاع داد که کامپیوتر در آخرین مرحلهٔ کار است، پاسخی شورانگیز شنید که ناچار شد دربارهٔ اهمیت دینی عملکرد کامپیوتر بیشتر تأمل کند. پاسخ روحانی بودایی این بود: «بسیار عالی است. راهبان معتقدند که وقتی فهرست نام‌های خداوند، که بنا به محاسبهٔ آنها تقریباً نه میلیارد نام است، کامل شود، غایت خداوند محقق شده است. بشریت کاری را که برای به انجام رساندن آن خلق شده، به پایان رسانده و کار دیگری باقی نمانده است…»
( داستان کوتاه نه میلیارد اسم خدا اثر آرتور کلارک. نقل از کتاب عقل و اعتقاد دینی. ص ۲۵۳)

اعتقاد به نقش ویژهٔ زبان و یا مجموعه‌ای از الفاظ خاص در یک زبان، در مذاهب و مسلک‌های مختلف دینی و عرفانی وجود داشته و دارد. گاهی یک کلمه، کلید اتصال انسان به منبع هستی بخش جهان می‌شود و گاهی مجموعه‌ای از کلمات سپر بلای انسان در برابر بیماری‌ها و یا بلایای طبیعی می‌گردند.

به طور مثال می‌توان به نقش ویژه و بسیار متعالی اسم اعظم خداوند در دستگاه عرفان اسلامی اشاره کرد که به هر حال یک کلمه است و یا به نقش اذکار و اوراد در آیین‌های ذن بودیستی که از تکرار مجموعه‌ای از کلمات در حالتی خاص عملی خاص برمی‌آید. نمونه‌های فراوان دیگری هم وجود دارد که همگی به نقش قدسی برخی از کلمات و یا ارتباط ویژهٔ کلمات با حقیقت محض دلالت دارند.

اساساً این سؤال که زبان چقدر قدرت درک واقعیت محض را دارد و به عبارت بهتر ارتباط کلمه و معنا به چه شکل است، بارها و بارها مورد پژوهش قرار گرفته است و تقریباً می‌توان گفت که حتی یک دستگاه و روش فلسفی خاص را هم به خود اختصاص داده است.

با تمام تفاصیلی که می‌توان در مورد ارتباط زبان و حقیقت متعالی گفت، اکثر این ارج نهادن‌ها و مقدس پنداشتن‌های کلمات فقط به واسطهٔ ارتباط آن کلمه با حقیقتی والا معنادار می‌شود اما گاهی خود کلمه بدون در نظر گرفتن اینکه چه کلمه‌ای باشد هم می‌تواند کلید دسترسی انسان به درکی عمیق از هستی شود و به تعبیری بهتر انسان را با ذات هستی بخش مرتبط کند.

فیلم مورد نظر ما هم از همین نقطه شروع می‌شود. طبق آموزه‌های یک عارف باستانی یهودی شخص می‌تواند با تمرینات خاصی بر روی کلمات و به دست آوردن درکی عمیق‌تر از آنها، به حقیقت آنها پی ببرد و در واقع خود کلمه را ببیند و در صورت پیشرفت در این راه به مرحله‌ای برسد که خداوند به طور مستقیم او را مورد خطاب قرار دهد و اصطلاحاً فرد به مرحلهٔ شهود برسد.

این موضوع هستهٔ مرکزی فیلم را تشکیل می‌دهد. دختر کوچک یک خانوادۀ یهودی در مسابقهٔ هجی کلمات تا مرحلهٔ کشوری پیش می‌رود اما چیزی که در این میان به چشم می‌خورد نوع خاص رابطهٔ این دختر با کلمات است. در بعضی از لحظات او حتی کلمه‌ای را که برای هجی کردن خواسته شده نمی‌شناسد ولی به واسطه ی همان حالت روحانی‌ای که دارد کلمه جلوی چشمانش به نمایش درمی‌آیند و در واقع اشیا و حتی حیوانات اطراف به شکل حروف درمی‌آیند و کلمهٔ مورد نظر را نشان می‌دهند.

این اعتقاد البته وضعی نبودن کلمات را پیش‌فرض گرفته است و مطلقاً بر این باور است که کلمات نه تنها قرار دادی نیستند، بلکه جلوه‌ای از وجود واقعی شیء هستند و خودشان معنی دارند. به عبارتی دیگر معانی، ذاتی کلمات هستند و نه عارض بر آنها. در مقابل این رویکرد نگاه مرسوم به الفاظ وجود دارد که « اگر واژه‌ای بر زبان رانده شود یک صدا است. اگر نوشته شود مجموعه‌ای از نشانه‌هاست بر کاغذ.» و این انسان است که وضع معانی را به عهده دارد. (درآمدی بر تحلیل فلسفی. جان هاسپرس. ص ۳۸)

اما چیزی که در این فیلم مشاهده می‌کنیم جلوهٔ کلمهٔ محض و حقیقت آن بر شخصیت اصلی داستان است. در برابر او پدرش قرار دارد که خود استاد دانشگاه است و به شکل کلاسیک با نظریهٔ عرفانی کلمات آشنایی دارد و آن را تدریس می‌کند. او حتی در صدد عملی کردن این دستور العمل هم بوده است ولی به نتیجه‌ای نرسیده و در واقع وقتی متوجه چنین استعدادی در دخترش می‌شود تمریناتی را به دخترش آموزش می‌دهد.

شخصیت پدر در فیلم یک همه فن حریف به تمام معناست. استاد دانشگاهی که آشپز خوبی هم هست و نوازندۀ ویولون هم هست و از مکانیکی هم سر در می‌آورد و خلاصه همه کاره است، اما تمام این مهارت‌ها فقط ابزاری شده‌اند برای سیطرۀ خودخواهانهٔ او بر زندگی خانواده‌اش. هر لحظه تصمیمی می‌گیرد و در واقع به خواسته‌های دیگران بی‌توجه است و این بی‌توجهی‌اش صدمهٔ زیادی به خانواده وارد کرده است. او دستور العمل عرفانی را می‌داند ولی درکی از آنچه می‌گوید ندارد.

از طرف دیگر مادر خانواده قرار دارد که وضعیت بسیار متزلزلی دارد. او هم در درک حقیقی کلمات به مشکل برخورده است و در واقع به واسطهٔ مشکل روانی ریشه‌داری که در او رسوخ کرده برداشت غلطی از استعارهٔ «جمع کردن نورها در کنار هم و بازسازی دوبارهٔ جهان» پیدا می‌کند. در واقع این استعاره‌ای است که در آن دستور باستانی استفاده شده است. اینکه جهان پس از خلقت از هم گسسته شده و انسان باید دوباره اجزای جهان را گرد هم بیاورد و جهان را بازسازی کند. مادر در کودکی و در یک سانحهٔ تصادف، پدر و مادرش را از دست داده است و همیشه به دنبال راهی برای تغییر این حقیقت و بازگرداندن اوضاع به حالت اولش بوده است و با برداشتی غیرمعقول از این استعاره دست به دزدی اشیای درخشان می‌زده و در نیمهٔ پایانی فیلم و با گشوده شدن راز او ما با انبوهی از این اشیا مواجه می‌شویم که او طی سالیان دزدیده است.

در سوی دیگر ما پسر خانواده را داریم که از سلطهٔ پدر خسته شده و در راه کشف حقیقت و آسایش خودش به برداشتی متفاوت و راهی متفاوت از آنچه تا به حال با آن آشنا بوده است می‌رسد. او به گروهی از ذن بودیسم‌ها می‌پیوندد و البته در فیلم به واسطهٔ نقطه‌گذاری‌های مشترک بین تمرین‌ها و اذکار مخصوص پسر و مراتبی که دختر خانواده درک می‌کند، این دو روش را به یک اندازه درست و کاشف از حقیقت می‌نمایاند. اگر چه هر کدام از این دو روش به نوعی دیدگاه متفاوت و حتی متضاد تعلق دارند ولی در نهایت تأکید هر دو روش بر کلمه است و واژه های مخصوص.

شرایط خانواده همزمان با پیشرفت دختر در مراحل مسابقه بدتر و بدتر می‌شود تا اینکه در مرحلهٔ آخر مسابقه که دور کشوری است، دیگر خانواده بر لبهٔ پرتگاه فروپاشی قرار دارد. مادر خانواده در یکی از دزدی‌های بیمارگونه‌اش دستگیر شده و در آسایشگاه است. پسر و پدر خانواده به شدت با هم درگیر شده‌اند و هر دو در وضعیت بدی قرار دارند اما دختر کوچک در طی این مسابقات و با طی مراحل سلوکی خاصی که در دستور العمل عرفانی قرار دارد به رشد رسیده و در آخرین لحظات مسابقه در حالی که می‌توانست به راحتی برندهٔ مسابقه باشد عمداً مسابقه را واگذار می‌کند تا بتواند دوباره خانواده‌اش را دور هم جمع کند و در واقع این نشانه‌ای بزرگ از رشد شخصیتی اوست.

در آخر باید به نمای افتتاحیه بسیار عالی این فیلم هم اشاره‌ای بکنم که بسیار تأثیر گذار است. نمایی از حرف «ای» بزرگ که به وسیله ی یک هلیکوپتر بر فراز آب‌های آبی می‌چرخد و در نهایت کنار اتوبانی که خودروی خانوادهٔ مورد نظر فیلم در آن حرکت می‌کند فرود می‌آید. به هر حال این فیلم اشکالات و نواقصی هم دارد. به طور مثال گاهی آن‌قدر ریتم فیلم، کند و کسل کننده می‌شود و گاهی هم آن‌قدر طراحی‌های کامپیوتری و ویژوال افکت ضعیف و سردستی کار شده است که آدم را از دیدن ادامهٔ فیلم منصرف می‌کند ولی به هر حال فیلمی است که به یکبار دیدنش می‌ارزد.