فیروزه

 
 

سرنوشت

۱. خارجی / روز / مقابل یک مسجد محلی

جمعیت سیاه پوش از مسجد بیرون می آیند و جنازه روی دوششان را توی آمبولانس می گذارند. آمبولانس به سرعت حرکت می‌کند و ماشین های اطراف به دنبال آن حرکت می کنند.

۲ . خارجی / روز / پلیس راه. خروجی شهر

راننده آمبولانس که یک جوان سرحال است، تند می راند. ماشین های دنباله رو که ملاحظه گل های چسبیده به ماشین و قاب عکس ها را دارند، عقب می افتند.

۳ . خارجی / روز / جاده

راننده آمبولانس که راه هر روزه را می رود، بی خیال و بی توجه به اطراف، به نوار گوش می دهد و سبقت می گیرد. ناگهان می بیند که یک نفر وسط جاده پرچم قرمز تکان می دهد. راننده برای این که به او نزند، به خط مقابل می رود و به سرعت از کنار او می گذرد. در یک آن، کامیونی را می بیند که به سرعت به طرف او می آید، ناخودآگاه به حاشیه می راند و پس از برخورد با تپه ای، واژگون می شود و چندین بار دور خودش می چرخد.

۴ . خارجی / روز / آمبولانس واژگون در حاشیه جاده

راننده پشت فرمان، میان آهن پاره ها گیرکرده و بی حرکت است. گردنش شکسته و سرش به طرز محسوسی از ستون فقرات جدا افتاده است. تابوت گوشه ای افتاده و واژگون شده است. در نمایی نزدیک از تابوت می بینیم که تکان می خورد و دستی آرام از آن بیرون می آید.