فیروزه

 
 

او زنده می‌ماند…

۱
برای یک توریست بودایی
چه فرقی می‌کند
مناره‌های حرم
با برج ساعت انگلستان
وقتی هردویشان به زمان درستی اشاره می‌کنند
چشمانم اما
از وقتی کنار پنجره فولاد
موهای طلایی‌ات را شهود کرده‌اند
گنبد طلایی
مقدس‌تر از شکم بودا شده است برایشان
و بعد از این همه سال
هنوز خیره‌اند
به قاب عکس بالای سر بودا
در معبد شائولین
که من کنار آهویی
و پشت به گنبد طلایی ایستاده‌ام
و به دوربین لبخند می‌زنم

۲
چه بی رحمانه پهن می کند بساطش را
شب
و چه بی‌رحمانه‌تر مجبور به انتخاب هستیم
ما
از تمام بساطش
فقط یک ستاره را

۳
پلک‌هایش را روی هم می‌گذارد
و تیغ را محکم…
او زنده می‌ماند
جوهر خودکار تمام شده بود



comment feed ۵ پاسخ به ”او زنده می‌ماند…“

  1. می سم فروتن

    شعر اول را دوست دارم. نگاه شاعرانه و قضاوتی پنهان دربارهی معنویت. حرف زیاد زدیم در مورد شعر آقای محمدی عزیز پس جسارت دوبار نمی کنم..

    در شعر دوم برای من توجیه قانع کنندهای برای بی رحمانه بودن نبود…

    و …
    در کل شعرهایی که ازتون شنیدم یک چیز نمود داشته و اون سوژه پردازی… چیزی که ذهن شما خیلی به جا دنبالشه سوژه هایی ست که بعضی وقتها به خودی خودش ایجاد واکنش در مخاطب می کنه.. مثل سوژه ی شعر اولتون… از این بابت واقعا قابل توجه ست… در کل کمی ویرایش م یتواند اشعار سالم و البته خوب و بی ااعا بسازد و من اشعار بی ادعا را خیلی دوست دارم…

  2. سیدمهدی ربیعی

    سوژه های نابی را به کار برده اند خصوصن در شعر اول.

  3. مریم محمدی

    سلام لذت بردم خاصه شعر اول
    یا حق

  4. راحیل

    سلام
    از موسیقی دومی بیشتر لذت بردم.
    موفق باشید

  5. Reza najafi

    شعر اول رو دوست دارم و سوییچ خیلی قشنگی در ابتدا داره ، ولی با کلمه شائولین موافق نیستم ،احساسم میگه انگار زیادیه.
    شعر دوم ضرباهنگ خوبی داره.

    موفق باشید عزیز.