فیروزه

 
 

پول نفت چراغ

پزشک نیروی صلح در حالی‌که تلاش می‌کرد بوی زننده اسهال و عرق خشک پسربچه را تحمل کند،شروع به معاینه او کرد.در نهایت از روی ناچاری سرش را تکان داد.مادر جلوی زن زانو زد و التماس کرد.

پزشک به مایع قهوه‌ای رنگی که توی ظرف بود اشاره کرد و گفت: «دیگه اجازه ندین از این بخوره.»

«اما خانم دکتر ،اون می‌خوادش،مثل یه دارو و مرهم التماس می‌کنه از این بهش بدیم.»

پزشک اخم کرد و گفت:«اما…همین باعث مریضیشه.»

مادر وا رفت.

دکتر گفت:«قبلاً که بهتون گفتم،این،این…» به مایع کدر توی ظرف اشاره کرد: «این آب پر از باکتریه.باید بجوشونیدش.»

«اما آخه پول نفت چراغ رو از کجا بیارم؟»

مثل همه لحظات این چنینی دکتر فقط سرش را تکان داد.

M. Stanley Bubien



comment feed ۱۲ پاسخ به ”پول نفت چراغ“

  1. آشنا

    شاید اگر عنوان را به «نفت چراغ» تغییر می دادید، غافلگیری پایانی داستان بیش تر می شد.

  2. قادری

    این الان داستان بود؟…تکان دهندگی در حد منارجنبان…

  3. کارشناس

    در پاسخ بالا باید بگم درسته که پایان بندی داستان مینیمال تکان دهنده است اما احیاناً قرار نیست در شما زلزله به پا کند که جناب!

  4. مهدی

    زلزله قرار نیست ایجاد بشود اما یک برانگیختگی لازم دارد.

  5. قادری

    در جواب اون بالاتره…
    “پایان بندی داستان مینیمال تکان دهنده است”
    اول باید اثبات کنی داستان بود..بعد ارزش خواندن داشت..بعد ارزش ترجمه شدن..بعد ارزش نشر…بعد تازه می رسیم سر اینکه اصلا تکاندهنده بود؟ چه ریشتری؟ ..

  6. مترجم

    با سپاس از دوستان و کامنت هایی که گذاشتند…به قول همینگوی داستان کوتاه برشی از زندگیه.اهمیت و زیبایی داستان کوتاه هم به اختصار خلاقانه در توصیف این برشه.پایان بندی غافلگیرانه تنها ویژگی داستان کوتاه کوتاه نیست،اختصار در توصیف موقعیت (یا همون برش زندگی)هم خیلی وقتها می تونه به تنهایی باعث زیبایی اثر باشه.
    در اثبات داستانی بودن اثر هم به نظر شخصی خودم هر اثری که بتونه برش زندگی رو در قالب کلمات بیاره و توصیف قابل قبولی ارائه بده داستانه (هرچند باید بگم داستان کوتاه معاصر همه قالب های سنتی من و شما رو شکسته برای همین سلیقه ها مختلفه)
    و اما ارزش ترجمه رو هم داره چون برای من مترجم که در حال گردآوری کارهای مینیمال هستم برای تنوع کاری و سلیقه ای ارزش داره. و اما بدون شک ارزش نشر هم داره چون سردبیر عزیز تشخیص داده منتشر بشه و صد البته برای من که سلیقه مخاطب در ترجمه آثار بعدی و قویتر کمکم می کنه. ممنون.

  7. مهدی

    با مترجم محترم موافقم.
    در عصر کنونی کافی ست در برابر این سوال که «داستان چیست؟» جواب را به خود سوال کننده برگردانیم تا خودش بگوید «داستان واقعا چیست؟»
    مسلما این سوالی‌ست که نمی‌شود دیگر برایش جوابی پیدا کرد. سلیقه در تعریف داستان بی‌داد می‌کند.

    اما این مساله پنهان نماند که اگر هم بتوانیم به هرچیزی داستان بگوییم مسلما برانگیزانندگی، غافلگیری، باز کردن زاویه‌ی دید متفاوت و همراه کردن مخاطب با شخصیتی گیرا و … عناصری هستند که بین داستان جذاب و غیرجذاب تفاوت ایجاد می‌کنند. اثر فاقد این عناصر را هرچند بشود داستان نامید اما زمین تا آسمان عقب‌تر است از اثر دارای این عناصر!

  8. علیرضا آرام

    این «داستان» نه تنها برشی از زندگی یک خانواده، بلکه برشی از زندگی یک عالمه آدم بی نوا بود.
    ممنون از انتخاب، ترجمه و انتشار.

  9. قادری

    این نوشته رو با خاطرات اون پسره توی همشهری داستان مقایسه کنید که خاطرات روزانه یک پزشکه…بعد می فهمید چی میگم…تازه اون مدعیه خاطره است و اگر مدعی می شد داستانه ما ساکت می ماندیم..مینیماله مینیمال هم هست…

  10. داستاندوست

    می ریم از قبر استنلی بوبن رو می کشیم بیرون تا جواب سوالاتتو بده جناب فردوس!

  11. مریم

    به نظر من که این داستان خیلی عمیق بود با یک تم سیاسی!نیروهای صلح کجا پیداشون می شه؟در کشورهای استعماری.فرض کنید این نیروی صلح امریکا باشه در یکی ازهمین کشورهای خاورمیانه و جنگ زده مثل عراق یا افغانستان که نفت و منابع و ثروت ملیشون رو بیگانه می مکه اما برای ضدعفونی آبشون هم باید پول جونشون رو بدن تا از منابع ملی خودشون استفاده کنند.

  12. علیرضا آرام

    برداشت قابل تاملی بود.